* یک روز یک زن و مرد با ماشینا شون با هم تصادف ناجوری می کنن. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن ...وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، راننده ی خانم بر میگرده میگه : آه چه جالب شما مرد هستید! ببینید چه به روز ماشینامون اومده ! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد با هیجان پاسخ میده: اوه … "بله کاملا" … |
* لبخندت را به هر قیمتی خریدارم، شوخی کردم نخندی ها هزار تومن بیشتر ندارم... * اصفهانیه تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون میزد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد افسره رفت بهش گفت بدبخت آنقدر حرص ماشینتُ زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده !طرف نگاه کرد به دستش گفت یا حضرت عباس! ساعتم * حدیث 2011: مسلمان نیست کسی که روی مودم وایرلسش پسوورد میگذارد و همسایهاش شب بدون اینترنت میخوابد ! * وزیر صنایع طی یک نشست خبری صبح فردا اعلام خواهد کرد: ایران به زودی خودروی اسلامی می سازد؛ که مشخصات این خودرو طبق استانداردهای ملی و اسلامی اینگونه خواهد بود: هنگام حرکت صلوات می فرستد اگر سرعت از 80 بالاتر برود آیة الکرسی می خواند در صورت بروز حادثه ، فاتحه می خواند ! * سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ..... از جیب و جان که بر آید ...... کز عهده خرجش به در آید * اصفهانیه میره رستورن ناهار بخوره، غذا که تموم میشه یه سوسک ا مرده از جیبش در میاره میندازه تو زرفه سالاد داد میزنه سره گارسن و پول نمیده. بقل دستیش میگه، هی رفیق یه سوسک دیگه داری منم نهرمو حساب کنم؟ میگه نه یه مگس دارم اونم میخوام برگشتنی یجا چای بخورم. * روزی « ناصرالدین شاه »، وزیر دفترش، « هدایت الله خان » را دید که گوشهایش از زیر کلاهش بیرون آمده بود. نظری خشم آلود به وی افکند و گفت: « گوشهایت را زیر کلاه بگذار. » وزیر دفتر در حالی که کلاه خود را روی گوش های می کشید گفت:«بفرمائید قربان. این هم گوش های بنده. حالا ببینم کارهای مملکت، با رفتن گوش من در زیر کلاه درست می شود. » * دو پیرمرد 90 ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگر بودند.هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او میرفت. یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه.» بهمن گفت: «خسروجان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم» چند روز بعد بهمن از دنیا رفت. یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو .... خسرو گفت: کیه؟ منم، بهمن. تو بهمن نیستى، بهمن مرده! باور کن من خود بهمنم.. تو الان کجایی؟ بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم. خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو. بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که میتوانیم هر چقدر دلمان میخواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمیشویم. در حین بازى هم هیچکس آسیب نمیبیند. خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمیدیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟ بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته * گربه ی زبل / یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه ، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش میکنه. * زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می کرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند که دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است. * دولت برای ارزان شدن تخم مرغ به خروس های ولگرد وام ازدواج میدهد ! * به شخصی می گویند اگر بهت حالت تهوع دست بدهد چکار می کنی ؟ آن شخص جواب می دهد : هیچی. منم بهش دست می دهم.
وقتی میرسه خونه میبینه گربه هه از اون زودتر رسیده خونه!!! این کارو چند بار تکرار میکنه اما نتیجه ای نمیگیره...
یک روز گربه رو برمیداره میذاره تو ماشین بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و ... خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. یک ساعت بعد زنگ میزنه خونه زنش گوشی رو برمیداره.
مرده میگه : اون گربه ی کره خر خونس؟ زنش میگه : آره.
مرده میگه گوشی رو بهش بده من گم شدم!!!
· حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر من چشمام ضعیفه. دکتر می گه تا چه حد ضعیفه؟ حیف نون می گه شما اون مگسی رو که روی دیواره می بینین؟ من نمی بینمش!
* معلم: فعل کشیدن را صرف کن.شاگرد: کشیدم کشیدی پاره شد!
· * حیف نون سوار مترو می شه، تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!
· * حیف نون می ره دستشویی، می زنه آفتابه رو لتو پار می کنه.بهش می گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟ می گه: برام ژست گرفته بود!
· * به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!
· * حیف نون می افته توی چاه، می گه خدا رو شکر تهش سوراخ نبود!
· * دانش آموزی داشت سر کلاس چیزی می خورد، معلم پرسید چی می خوری؟ گفت: نمی خورم! آلو خشک رو گذاشم توی دهانم تا خیس شه زنگ تفریح بخورم!
· * تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!
· * دو باجناق به نام های کافی ونعمت سوار یک خر بودند.نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود.
کافی گفت همین هم که هست نعمت است!
* اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!
* دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی… دیروز رفتم شکار، هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر شکار کردم.دومی می گه: همش همین؟اولی می گه: بابا! آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟دومی می گه: تازه تفنگ هم داشتی؟
***
سطل آشغال :وسیله ای است موجود در خیابانها جهت ریختن زباله در اطراف آن !
اوراقچی :تنها موجودی که زن ها را بهترین رانندگان دنیا می داند !
حراج : اصطلاحی است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمزروی آن را خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج میکنند …!
رئیس :فردی که وقتی شما دیر به سر کار میروید ،خیلی زود میآیدو زمانی که شما زود به اداره میروید، یا دیر میآید و یا مرخصی است …!
بزرگراه :نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحشهای روز!
شب امتحان :شب التماس به درگاه خداوند !
شب توبه !البته مجموعه برگه های کمک آموزشی - تقلب - هم بد نیست.
تحقیق :Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !بیرون هم که پروژه می فروشن …
گارانتی :یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !وقتی هم می بری میگن : تعویض که نداریم ،روی اون جای انگشت دست خورده هست !
بیمه عمر :قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه می دارد تا شما پولدار شوید و بمیرید، آنگاه مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !
سریال : فیلمی است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوههای دزدی را به شما آموزش می دهد …!
تلفن همراه : وسیلهای جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن و نهایتا اس ام اس بازی!
گرانی :واژه ای است زاده توهم غربیان که تاکنون مشاهده نشده است مترو : سونای بخار عمومی و متحرک با شمیم دلنواز عرق نعناع و گلاب!
عذرخواهی : از مد افتاده است و به جای استفاده از کلمات معذرت می خوام ، ببخشید ، متاسفم! از کلمه های : حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ، ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده
میشود!
خودپرداز : دستگاهی است که همیشه خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستادو اگر صفی در کار نباشد بیشتر اوقات خراب است !اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوته ، وقتی میری، کارتت رو می ذاری یهو می بینی کارتت رو قورت داد !
شناسنامه یا کارت ملی : دفترچه و کارتی که هرکدام از آن ها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند !اگر کارت ملی بدی شناسنامه می خوان و بالعکس.
سلام . درپی درخواست برخی از دوستان در ارتباط با دوست نازنینم جناب آقای احمد روزبه ، ایشان متنی کوتاه نوشته اند که عین آن را با همان رسم الخط خدمتتان تقدیم می کنم . درضمن نظر آقای روزبه ، ارائه ی متن در قسمت نظر ها بود ولی به احترام ایشان ، در صفحه ی اصلی منعکس می گردد./ بنارانه
جناب آقای حاج داراب جعفری باسلام وعرض ادب خدمت جنابعالی وخانواده محترم ومعزز اولا فرمودید که بنده کی هستم وکجابودم شما الان 28 سال سن داری امید اینکه 120ساله بشید دوسال قبل از تولد شما باروبندیلو بستیم وترک دیارکردیم(متاسفانه)نسبت فامیلی دربنار طایفه شجاعی/رضایی/زمانی وجعفری که میتونی از پدربزرگوار ت جناب حاج ابراهیم بپرسی (همونکه شمر به ابوالفضل عباس گفت ایا عباس پدرتوباماخویش است)خانواده شما هم به مانزدیک است . بنده احمدروزبه مشهوربه امیرالبته درولایت متولد بنار20/9/36 نام پدرمحمد (مشهوربه محمدی کاسین) برادران من مرحوم حسین ومرتضی (مرتضی ساکن بوشهرمیباشد)منزلی که هم اکنون بین منزل علی آذرنیوار وبهادرسلیمی هست وساکن آن هم حیدر فرزند علی آذرنیوار میباشد هم اکنون ساکن برازجان وشاغل درخارک وعسلویه مادرآن ساکن بودیم درضمن جهت برقراری ارتباط بیشتر ایمیل من amir.r1336@yahoo.comدرخدمت تمام عزیزان هستم./احمد روزبه
* فالگیر: متأسفم خانوم، فالتون نشون میده فردا شوهر تون میمیره. زن: اینو که خودم میدونم. فقط بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!!!________________
* طرف داشته یکی رو بدجور می زده اما مدام داد می زده: کمک! کمک! بهش میگن بابا تو که داری اینو میزنی کمک کمک کردنت چیه دیگه؟ میگه آخه این گفته اگر بلند شم لهت می کنم._______________
* مامانه به پسرش میگه: میدونم که شیطون گولت زد که موهای خواهرتو کشیدی! پسرش میگه آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود.________________
* اصفهانیه یه بطری آب معدنی می خره به زنش میگه یه کم آب بهش اضافه کن خیلی غلیظه!!_______________
* به یک معتادی گفتند با اعداد 45 ، 46 ، 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه می کشی؟چلا شیشه می شکنی؟ چلا هف نمی زنی ؟چلا هشتی ناراحت؟!!! _______________
* زن : بازم جلو جمع به من گفتی نادون؟شوهر : ببخشید عزیزم! نمی دونستم این راز باید فقط بین من و تو باقی بمونه!! (البته این جوک مال زن و شوهر های ده ها سال قبله. چون الان کدوم شوهری جرات داره به زن خودش این طوری حرف بزنه؟ اگرم جنون بگیره و همچین حرفی بزنه، حسابش با کرام الکاتبینه!!) _______________
*اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم.دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است... _______________
*قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر. بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید. نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن. /قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه. بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه. نتیجه اخلاقی : معتبر شدن./قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت.بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت. نتیجه اخلاقی : تقویت معده. /قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث.بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت.نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن. /قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماکن تفریحی.بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم. نتیجه اخلاقی : صله رحم./قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره.بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف. نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها./قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا.بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم.نتیجه اخلاقی : مستقل شدن./قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر. بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت. نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی. /قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی. بعد از ازدواج :در حسرت رفتن به پارک سر کوچه. نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.________________
*مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید : "ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدوداً 7 متری در طول جغرافیایی " 18|24ْ87 و عرض جغرافیایی "41|21ْ 37 هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.