سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
تعزیه خوانان بنار - بنارانه
هرکس بسیار به درس و مباحثه علم بپردازد، آنچه را فرا گرفته از یاد نبرد وآنچه را ندانسته فرا گیرد . [امام علی علیه السلام]
بنارانه
 
صفحه اصلی  |  ارتباط با ما  |   درباره وبلاگ  |  پارسی بلاگ
   1   2      >

»» تعزیه خوانان - قسمت نهم / زیرنظر امان الله ابراهیمی

محمدابراهیمی متولدچهارم فروردین 1331می باشد.وی فرزندارشدمرحوم مشهدی ابراهیم ابراهیمی بوده وهم اکنون بازنشسته ی نیروی هوایی ارتش می باشد.ازسن 6سالگی بنابه تشویق پدرومادرش مشغول فراگیری قرآن نزدمرحوم آخوندعباس زبیری گردیدودرمدت6ماه، قرآن رافراگرفت چون دربنارمدرسه ای تاآن زمان دایرنشده بود، به ناچاربه دبستان مینای زیارت جهت ادامه ی تحصیل رفت وباکسانی همچون حسین شجاعی، دکترغلامرضابوستانی اردشیرشجاعی عبدالرسول سلیمی ازبنارهم کلاس بود. به علت یادگیری سواددرمکتب نزد آخوند زبیری ، آقای کازرونی رییس آموزش و پرورش وقت از وی یک امتحان ورودی می گیرد و پس از قبول شدن ایشان، به جای کلاس اول، مجوزورود به کلاس سوم ابتدایی را به وی می دهند وازکلاس سوم شروع به درس خواندن می نماید.مدیرمدرسه مرحوم کربلایی نجف نجفی اهل زیارت بود که پس از یک سال که ایشان درآن مدرسه درس خواندند وی باز نشست شد . پس ازوی شخصی به نام ششبلوکی رییس مدرسه شد. پس از یک سال شخصی دیگر به نام حسنعلی حاتم پور به مدیریت مدرسه انتخاب شدند. پس از پایان گذراندن دوره ی ابتدایی واخذ مدرک ششم ابتدایی جهت ادامه ی تحصیل به دبیرستان 25 شهریور رفت و مدیر مدرسه درابتدا آقای حیدر عرفان و پس از وی آقای طریقت پیما که برادر خلیل عقاب (قهرمان معروف) بود،شد.یک سال بعد مدیریت مدرسه را آقای ابراهیم جهانخواه برعهده گرفت.مدرسه ی فوق تا کلاس یازده داشته و ابراهیمی جهت گذراندن سال آخریعنی کلاس دوازده به دبیرستان فرّخی که ریاست آن به عهده ی آقای رستم زاد بود می رود. درسال تحصیلی 1351- 1350 موفق به اخذ مدرک دیپلم می شود.وی سال هایی را که دربرازجان مشغول به تحصیل بوده انددراین شهر بیتوته داشته اندوچندسال درمنزل حاج احمد وزیری کرایه نشین بوده هرچند وقت یک بار که قصد آمدن به بنارو سرزدن به خانواده را داشتند با دوچرخه و گاهی پیاده راه را طی می کرده اند وچند دفعه هم با ماشین آقا خان انگالی ازبرازجان به زادگاه مسیررا می پیمایند. وی برای انجام خدمت سربازی به پادگان 05(صفرپنج)کرمان می رود و درحین خدمت برای دو دانشکده ی ژاندارمری و نیروی هوایی کنکور می دهدکه درهردو امتحان و هردو رسته قبول می شودو بنا به علاقه ی خود دانشکده ی نیروی هوایی را انتخاب می کند.سرانجام پس از گذراندن دانشکده ی افسری موفق به اخذ درجه ی ستوان دومی می شودوتا پایان دوره ی خدمت با درجه ی سرهنگ دومی در ارتش می ماند.وی بسیار به تعزیه خوانی ازهمان کودکی علاقمند بود و درسن 7 سالگی اولین بار نقش عبدالله پسر حضرت امام حسن (ع) را در تعزیه ی روز عاشورا ایفا نمود.خود وی عنوان می کردکه نقش شمر درآن سال ها برعهده ی کربلایی غلامعلی حصامی بودووی چنان با قدرت و ابهت شمرخوانی می کرد که هیچ کس جرأت نداشت نقش عبدالله امام حسن(ع) را اجرا کند. من بادلگرمی دادن های پدرم قبول کردم وآن نقش را پذیرفتم. درحین اجرا ، مرحوم حصامی که دیگر پیر شده بود، وقتی می خواست کارد به گلوی من بگذارد، دستش لغزیدو به ناگاه مراازناحیه ی شکم زخمی نمودودرحالی که پریشان شده بودسردرگوشم گذاشت و گفت: نترس کارد تو را زخمی نموده ولی زود خوب می شوی. سرانجام وی پس ازاجرای نقش عبدالله امام حسن(ع)، نقش های طفلان زینب، طفلان مسلم، حضرت قاسم، علی اکبر، حر، حضرت اباالفضل (ع)، عابس، درویش و زعفر را اجرانمودندکه نقش های طفلان مسلم طفلان زینب را به همراه آخوند ابراهیم زمانی وگاهی علیکرم بوستانی اجرامی نمودند. چندسالی هم دربرازجان اقدام به اجرای تعزیه نمود که نقش امام(ع) را اجرا کرد. وی استاد خودرا مرحوم ابراهیم ابراهیمی که پدرایشان است معرفی می کند وازصوت و چهره ی ناصرشجاعی به عنوان یک تعزیه خوان شاخص نام می برد. عبدالکریم کهنسال را بهترین زینب خوان می داند. مرحوم حصامی وعلیمراد کهنسال راازاشقیا خوانان برتر می داند. نقش عابس روز عاشورا را خودابراهیمی دراوج اجرا می کردودرمحل مورد پسند همه بود.وی عنوان می کردکه کاغذ نسخه های تعزیه را غالباً مرحوم حاج شیخ علی مظاهری از نجف آورده بود.اولین بانی کربلایی زهرا و بعدمرحوم ابراهیم ابراهیمی بودند.صندوق بزرگی را که وسایل و لباس های تعزیه درآن جای می گرفت مرحوم ابراهیم خدارتی ازکویت با خود آورده بود.وسال های اول تعزیه خوانی مقداری ازوسایل رااز زیارت تهیه کردیم. محمدابراهیمی به همراه مرحوم پدرش و گروه تعزیه خوانان بناریک سال دردهه ی آخرماه صفربرای مرحوم سید اسماعیل درزیارت اقدام به اجرای تعزیه نموده اند و2سال هم برای مرحوم محمدجعفر گل افشان که افراد نامبرده ی زیارتی هردو ازبانیان تعزیه ی زیارت بوده اند. وی عنوان می کند که یک سال درماه محرم از سرکار به روستایمان می آمدم که دیدم مرحوم پدرم و دیگرتعزیه خوانان درروستای زیارت درحال تعزیه خوانی هستند. من با همان لباس نظامی که هنوز برتنم بود به علت کمی وقت جهت تعویض لباس ، نقش عابس روزعاشورا را اجرا نمودم.ناگفته نماند چون تعزیه خوانی ارتباط مستقیم با اشعار مرثیه و حماسی دارد، باید شخص تعزیه خوان دارای سواد و درک خوبی از ادبیات و حافظه باشدکه ابراهیمی به علت مطالعه ی کتب مذهبی و تاریخی ، درادای کلمات و تلفظ اشعار به طور صحیح موفق بودند.واین را درکار هنری وی می توان به راحتی مشاهده نمود. به عنوان مثال زمانی که نقش حضرت عباس (ع) را اجرامی نمود، درصحنه ای که دستان قطع می شوند، وی به عنوان شبیه سواربراسب بود، این قسمت را کاملاً ازبر (حفظ) می خواندوهمین امراستفاده از دستان جهت گرفتن نسخه را منتفی می نمودو صحنه طبیعی به نظر می رسید.نقش عابس را که اجرا می نمودند اغلب از بر اشعاررا قرائت می نمود. تعزیه ی روزاربعین را درسال 1373 به همراه پدرش و علیکرم بوستانی و حسن انصاری و فتح الله ابراهیمی وامان الله ابراهیمی ازدرب حسینیه ی اعظم برازجان تا میدان بازار به صورت متحرک و خیابانی و کاروانی اجرا نمودکه وی سواربر اسب، نقش بشیر را ایفا نمود. روزی که درمنزل وی به دیدنش رفته بودم و قصد گرفتن مشخصات وی جهت درج در زندگی نامه ی تعزیه خوانان بناررا داشتم ، درپایان مصاحبه بی تقاضای من با صدایی رسا خواند :


بیاور ذوالجناحم را که تا گردم سوارازمهر


ووقتی خواست مصراع دوم را بخواند های های گریه اش گرفت . وقتی دیدم که نمی تواند ادامه دهد، من هم بلند خواندم :


که لب تشنه رسم درخدمت جد کبار امروز


شنیدم که زیر لب گفت : یاد میشوریم(مشهدی ابراهیم)


فروردین 90 – بنار آب شیرین



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( چهارشنبه 27/7/90 :: ساعت 9:53 عصر )
»» تعزیه خوانان بنار - زیرنظرامان الله ابراهیمی / قسمت هشتم

ظهراب عباسی


بنده ی حقیرظهراب عباسی صفی آبادی فرزندعباس 1/5/1343درروستای صفی آبادمتولدشدم . دوران کودکی رادرهمان روستاگذراندم تاموقع مدرسه که درمنزل گرگعلی عبدالهی کلاس اول ابتدایی راگذراندم وبعدکه مدرسه تأسیس شد معلم مابه اسم آقای پورجعفری ماراتعلیم داد. کلاس پنجم که آمدیم درمدرسه ی بنارآب شیرین ، معلم ما بحرانی وشریفی بودند. ادامه ی تحصیل رادرروستای زیارت، مدرسه ی بوعلی تحصیل کردم. درزمان 9سالگی خیلی عشق وعلاقه به مراسم اهل بیت حسینی داشتم . خودبه خودبایک شلوارکهنه سواردوچرخه روانه ی بنارشدم ودرمنزل مرحوم یوسف ابراهیمی درخواست نسخه ی تعزیه راکردم. همان موقع هم مرحوم ابراهیم ابراهیمی فرزندفتح الله بانی وکارگردانی تعزیه راداشت قبول کردوبه من نسخه دادوشروع به تعزیه خوانی کردم. عبدالله بن امام حسن راقبول کردم وادامه دادم باتعزیه خوانانی که مرحوم شده اند وهستند تابه حال :مرحوم مرادسلیمی علیمرادکهنسال محمدجعفرغلامی حاجی حقیقت ابراهیم خدارتی ومحمدابراهیمی وفتح الله ابراهیمی ودیگرتعزیه خوانانی که حاضرندواجرامی کنند. یادم می آیددرسال اول تعزیه، مرحوم علیمرادکهنسال شمربود گفت که بایدامروزسرت راببرم . گفتم سرم فدای حسین. من ترس ندارم. تاموقع نقش وبازی من، که باهمان شلوارکهنه ، علیمرادپایش راگذاشت درکمرمن . گفت«انا اَعرُف ». گفتم علیمراد، داشته باش شلوارم درنیاید. آخرهم درآمدومن افتادم . خلاصه بگذریم. این زحمات وعلم های تعزیه رامن ازمرحوم ابراهیم ابراهیمی یادگرفتم وهمیشه یادمی کنم وفاتحه می دهم. زمانی هم درتاریخ 1/2/1363 به جبهه اعزام شدم وتوسط موج انفجاروترکش درجبهه ی طلاییه مجروح شدم. دارای چهارفرزندمی باشم . سه پسرویک دختر. همیشه خداوندراشکرمی کنم. بعضی شب هاخواب می دیدم سیدی می آمدومرابلندمی کردومی گفت : بلندشونمازبخوان. درحال حاضرحاضرم درتمام نقش های تعزیه خدمت کنم امابه علت احترام به دیگران کارندارم وکارخودرادرراه خدمت واطاعت به اهل بیت حسین وخداادامه می دهم ومزدخودراازخداودرقیامت می طلبم. مادرمراسم محرم که 10 روزاست، هرروزیک نقش، بیشترروزتاسوعاوعاشورا، نقش شمرومجلس شهادت قاسم ، شبیه عروس وروز طفلان مسلم نقش حارث راایفامی کنم. یادم می آیددرچندسال گذشته ، درنقش شمرروزعاشورابودم . اسبی از«کره بند»آورده بودندکه وحشی بود.وقتی برآن سواربودم ، لشکریانی که دنبالم بودندداشتندسنج ودمام وشیپور می زدندکه اسب رم کردووازپشت زین مرابه زمین انداخت ولگدکوب کرد. مردم آمدندبالای سرمن امامعجزه بودکه به چشم خودم دیدم. همیشه ذکرویادمن اول خداودوم اهل بیت است. مردمان بناراززن ومردمرامثل برادرحساب می کنند وبه من احترام می گذارند. تابه حال که هستم حاضرم درخدمت همه باشم. راستی یک چیزراذکرنکردم. من دلم می خواست قرآن رایادبگیرم . همین طورکه درمقابله ها ی ماه رمضان می رفتم، کم کم یادگرفتم وافتخارمی کنم که بتوانم جزوی بخوانم برای مراسم فاتحه ای چون ثواب داردهم برای خودوآخرت وآن مرحوم. دیگرچیزی یادم نمی آیدودرذهن نمی دانم . هرچه داشتم ذکرکرده ام . همگی سربلندباشید. من الله توفیق. قبلاً متشکرم / ظهراب عباسی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( چهارشنبه 8/4/90 :: ساعت 12:40 صبح )
»» تعزیه خوانان بنار قسمت هفتم / زیرنظرامان الله ابراهیمی

احمدحقیقت فرزندحاجی فرزندملاقلی دراول مردادماه سال1333درروستای بنارآب شیرین به دنیاآمد. تولدوی هنگامی بودکه پدرش درموقع خرمن مشغول به زیرخاک کردن« کاپون* » بوده است. وقتی به وی خبرمی دهندکه خداوندبه توپسری عطاکرده است کاررارهامی کندوبه خانه می آیدودرگوش های احمداذان می گوید. احمد درسن هفت سالگی شروع به آموختن می کندوآخوندوی هم کسی جزپدرش نبود. پس ازختم قرآن به علت اینکه دربنارمدرسه ای نبوده، جهت یادگیری وتحصیل به روستای زیارت می رودودرسال1342درمدرسه ی« مینا » به علت اینکه قرآن راختم کرده بوده کلاس دوم می نشیند.وی مدت سه سال درآن مدرسه بوده که سپاه دانش تأسیس می گرددودربنارهم درمنزل« کرم جعفری » مدرسه تشکیل می شودو ایشان برای ادامه ی تحصیل به زادگاه خودمراجعت می کنندوتاکلاس ششم ابتدایی درس می خوانند. احمددرسال 1352به خدمت سربازی می روندودراین مدت حتی یک بارهم به مرخصی نمی آیند. سرانجام پس ازاتمام سربازی، درنیروگاه اتمی بوشهرمشغول به کارمی شوندودرهمان پست بازنشسته می شوند. وی ازابتدای نوجوانی به علت این که خیلی به تعزیه خوانی علاقه داشته وپدرش هم ازکارگردانان وتعزیه خوانان روستابوده، واردجرگه ی تعزیه خوانان بنارمی شوندوبه اجرای چندنقش می پردازند. وی به غیرازنقش های اشقیاخوان، اولیاخوانی راغالبأ اجرانموده که دربین آنهامی توان به این نقش هااشاره کرد. نقش نصرانی درروزعاشورا، نقش زن حارث، نقش هانی، نقش حضرت علی(ع) درمجلس پیامبر، نقش ام کلثوم درروزعاشورا، و...لازم به ذکراست که وی ازنصرانی خوانان بسیارمخلص وشیفته ی اهلبیت بوده ودراکثرمجالس بغض گلویش رامی گیردوشدیدگریه می کندتاجایی که قادربه خواندن نمی باشد.والسلام.


 امان الله ابراهیمی - بنارآب شیرین بهمن ماه 1389


___________


*کاپون kaapun   = مقداری فراوان کاه ، که انباشته می کنندوبه صورت دایره واردراطرافش ، بابیل، خاک می ریزند وبه سمت بالای آن می روندتابدان جاکه کاملاً به زیرخاک برودو مخروطی به ارتفاع چندمتر ساخته می شودکه تاچندسال، کاه درآن نگه داری می گردد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( چهارشنبه 7/2/90 :: ساعت 12:58 صبح )
»» تعزیه خوانان بنار زیرنظرامان الله ابراهیمی/ قسمت ششم

حاجی حقیقت


مرحوم « حاجی حقیقت» فرزند« ملاقلی» اهل وساکن« بنارآب شیرین» بود. وی دربیست وچهارم مهرماه سال 1297به دنیاآمد وچون مصادف باماه ذی الحجه بود، نام وی را«حاجی» گذاشتند.. درسن پنج سالگی وی رابه مکتب جهت یادگیری سوادنهادندوآخوندوی نیزشخصی به نام« عبدالحسین» ازاهالی «بردخون»( به نقل ازفرزندش احمدحقیقت) بود. سرانجام قرآن رادرمدت کوتاهی ختم کرد. درسن نوجوانی وجوانی به کمک پدرش به امورکشاورزی پرداخت ودرسن 20 سالگی جهت انجام خدمت سربازی به منطقه ی« جم وریز»رفت. درآن دوران نامه ای که برای پدرش ارسال می کندو این شعرراهم درآن می نویسد:


جم وجنت که جای مهوشان است                       جهنم گوشه ی دارالمیزان است


پس ازبرگشت ازسربازی واتمام آن، به« آبادان» می رودوبه عنوان لوله کش درشرکت نفت شروع به کاروفعالیت می کند. وی پس ازچندسال کاردراین قسمت سرانجام به زادگاه مراجعت نموده وتاآخرعمرزندگی رادر« بنارآب شیرین» سپری می نماید. ایشان معروف به آخوندحاجی وفردی بسیارمذهبی ودوستداراهلبیت(ع) بودندوازافراداولیّه ای بودندکه هسته ی مرکزی تعزیه رادر«بنارآب شیرین» تشکل می دادند. وی درتعزیه علاوه برکارگردانی نقش هایی مثل« زهیر»،« نصرانی» و«مشکورزندانبان »رااجرامی کردوهمیشه همراه خواندن شدیدگریه می کرد. درمجالسی که دردروازه ی منزل« شیخ علی مظاهری» تشکیل می شد، ازاعضای ثابت بودوبه شیخ علاقه ی وافرداشت. درمراسم قرآن خوانی ماه رمضان، دعای افتتاح رااغلب اوقات خودش می خواند. دوستان وی مخصوصاً خود«شیخ»، سربه سراومی گذاشتندتاعکس العمل جدی وحرف های خیلی رُک وی رابشنوندوبه قصدلذت بردن، کلی هم بخندند. خانه ی وی درهمسایگی ماقرارداشت ومن خودچندین بار شاهدبودم که اذان راکه می گفتند اوبرای نمازآماده می شدوصدای ذکروصلوات وی به گوش می رسید. همیشه« چوقه»* ای روی دوشش می انداخت ودرکوچه ومسجدوهرجای دیگری که می رفت باهمین لباس دیده می شد. اهالی روستابه وی معتقدبودندوبابروزهرگونه مشکلی درزندگی روزمره به وی مراجعه می کردندتابرایشان دعابنویسدوایشان هم باکمال میل این کارراانجام می دادند.وی مدت های زیادی مسئول نگه داری ازنسخه های تعزیه خوانی بودودرصندوقچه ی چوبی آنها راگذاشته بودویادم می آیدکه هرمجلسی که می خواستنداجراکنند، می رفتندوازخانه ی اونسخه هارامی آوردند. لازم به ذکراست که اگردرحضورش کسی قرآن می خواندوکلمه ای رااشتباه تلفظ می کرد، اوفوراً وازحفظ کلمه راتصحیح می کردوبه قاری گوشزدمی کرد. سرانجام درماه رمضان سال 1412(1370شمسی)چشم ازجهان فروبست وبه دیارباقی شتافت.خدایش رحمت کناد.


امان الله ابراهیمی- بهمن ماه 1389


__________


چوقه – چوخه، عباازپشم یانخ . صنعت چوقه بافی یاعبابافی درمنطقه بوشهرپیشینه ی طولانی داردکه حتی عمرآن به روزگارساسانی وزمان رونق وشکوفایی ریشهروتوّج وسایرنقاط استان می رسد. عبای بوشهری راخواص به یکدیگر هدیه می دادندواین کارتادوره ی قاجاروپهلوی هم رواج داشت، چنان که ایرج میرزاازدریافت عبایی بوشهری برخودبالیده است.


یک عبای نوبوشهری اعلابردوش


آسترتافته یامخمل گلدارکنم (کلیات، ص 39)


هرقدرکه نخ های عباظریف ترباشد، عبانازک تروباارزش ترخواهدبود، چنان که گاه اغراق می کردندومی گفتند یک عبای بوشهری دریک مشت جامی گیرد. این گفته نشانه ای ازظرافت ، نرمی ومرغوبیت نخ وجنس عبا است.


فرهنگ نامه ی بوشهر- دکترسیدجعفرحمیدی تهران وزارت فرهنگ وارشاداسلامی، سازمان چاپ وانتشارات 1380- صفحه ی 250 – 251/ پاورقی ازمحمدغلامی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( جمعه 5/1/90 :: ساعت 11:10 عصر )
»» تعزیه خوانان بنار قسمت پنجم - زیرنظرامان الله ابراهیمی

محمدجعفرغلامی


محمدجعفرغلامی فرزندحسین فرزندمحمدجعفرفرزندقائدعبدالرضادرخانواده ای کشاورزدرروستای بناربه دنیاآمد. درهمان ابتدای کودکی، پدرش راازدست دادونزدعمویش کربلایی خدارحم که ازافرادشاخص منطقه بود، زندگی کرد. وقتی که مأموران آماردرسال1310هجری شمسی به بنارآمدند، سن وی را15 سال تشخیص دادندبه همین جهت برای تولدش، سال1295رابرگزیدند. محمدجعفر، مثل اکثرهم سن وسال های خود، قرآن رانزد«آخوندعبدالحسین تنگ ارمی » ازطریق خواندن جزمک 1وهجوه زدن2 فراگرفت وختم کردوبه واسطه ی خواندن کتاب های نثروشعردرشرح حال اهلبیت وواقعه ی کربلا، اطلاعات مذهبی خوبی به هم زدوگاه گاه، روضه خوان مجالس روستاوبیشترمنزل خودبودوبسیاری اوقات نیز، درماه های محرم وصفر، روضه خوانان رابرای روضه خوانی دعوت می کرد.3 درماه های مبارک رمضان به طوردائم، جلسات مقاوله ی قرآن کریم درمنزلش برقراربودواین کارراجزدرسال های پایانی عمرکه به دلیل اعمابودن نمی توانست ازمردم پذیرایی کند، ادامه داد.درزمان وی،« حاج شیخ علی مظاهری » دربنارمحوریت داشت وهرگاه جلسه ای نزدشیخ برقرارمی شد، اونیزحاضربود. به همین دلیل هنگامی که هسته ی اولیه ی تعزیه دربنارشکل گرفت، اونیزکه سوادمکتبی خواندن ونوشتن داشت، جزء اولین تعزیه خوانان بود. وی بعضی ازنقش هاراآنچنان خوب اجرامی کردکه تاپایان دوران تعزیه خوانی اش، به طوراختصاصی متعلق به اوبود.ازجمله ی این نقش ها، نقش زینب(س) درمجالس طفلان زینب وتاسوعاونقش زن حارث درمجلس طفلان مسلم(ع) بود.4 درسایرمجالس تعزیه خوانی نیزبه جزروزعاشوراکه نقش امام زین العابدین(ع)رااجرامی کرد، نقش های زنانه داشت. روزهای تاسوعاباپارچه ی سبزی که دست های حضرت عباس(ع)رادرآن پیچیده بودبه خانه می آمدوماباتعجب واحترام به آن می نگریستیم وآن رامی بوسیدیم. گاهی نیزپس ازاجرای تعزیه، وقتی به خانه برمی گشت، باغرورازمادرم نظرخواهی می کردومی گفت: «امروزخوب خواندم؟»


محمدجعفرکه مردم روستااورا«میش جعفر»یا«می جعفر»یا«مشتی»صدامی زدند، ازطریق کشاورزی روزگارمی گذرانید.وی علاوه برکاشت غلات درزمین های زراعی، درمحدوده ی بنار، باغی احداث کردکه ازمعدودباغ های قدیمی محسوب می شود. اوتوانست حدود200اصله نخل راباآب چاه به باربنشاندوبابیل برایشان گاوبند(کانال) بسازد. درروزهای بارانی، همیشه روبه روی درخانه می نشست وباران راتماشامی کردولذت می برد. گاه درشدت باران ِ سیل آسا، شنل بارانی خودرامی پوشیدوبیل دردست وباپای برهنه به باغ می رفت تاآب باران رابه باغ هدایت کند. اوبااهلبیت عصمت وطهارت، دلی یک رنگ داشت وتاپایان عمر، هرساله یک دهم درآمدباغش راصرف تعزیه وروضه خوانی می کرد. به واسطه ی همین علاقه بودکه گاه خواب اهلبیت رامی دیدوصبح که ازخواب برمی خاست، گریان برای ماتعریف می کرد. محمدجعفربه واسطه ی خواندن کتاب ونشستن درمجالس مذهبی، حکایات واشعاری نیزازحفظ داشت که برایمان می خواند. وی ، خوش برخوردوبذله گوبودودردهه ی پایانی عمرش که به طورکامل اعماشده بودنیزآموختن رادوست می داشت ومن کتاب های متعددمذهبی وشعربرایش می خواندم. ازجمله ی آن کتاب ها، شاهنامه ی فردوسی بودکه ازآن لذت می برد. علاقه اش به تعزیه به پایه ای بودکه درتمام عمر، هرگزازآن فاصله نگرفت. تازمانی که می توانست، تعزیه خواندوتازمانی که زنده بود، درمجالس تعزیه حاضرمی شدوبااشتیاق ، گوش می دادوعیب هارامتذکرمی گردید.5 وی پس ازگذراندن یک دوره بیماری، درعصرروز24آبان ماه 1381برابرباجمعه 10رمضان1423 سفارش کردکه قبرمراآماده کنیدتامردم معطل نشوندومراسم اربعین هم چون مخصوص امام حسین(ع)است، برایم برقرارنکنیدوهزینه ی آن راصرف مجالس مذهبی کنیدودرهمان روز، جان به جان آفرین تسلیم کردوروزبعددرقبرستان بناردفن شد.6 برسنگ قبرش این دوبیتی راباگویش محلی نوشته ام :


« همیشه بخت پام نامهربون بی


شووروقسمتـُم درد ِگرون بی


بهار ِعیش ِ توزندی ندیدم


درازی عمر، سرتاسرغزون بی »


محمدغلامی - دشتستان دی ماه 1389


_________________


توضیح : پاورقی های این مطلب راآقای امان الله ابراهیمی نوشته اند.


1- جزء سی ام قرآن کریم که درابتداخوانده می شد.


2- هجی کردن باروشی خاص


3- تنهاتعزیه خوانی که دربنارعلاوه برشبیه خوانی، روضه خوانی هم می کرد، مرحوم غلامی بودند. به خاطرارادتی که به حضرت اباالفضل داشته، اغلب روضه ی شهادت ایشان رامی خواندند.


4- درتعزیه ی طفلان مسلم این مصراع راهمیشه ازوی ، که به زیبایی می خواندندف به یاددارم: « شعله ی آه یتیمان می کندروشن چراغ»وهمچنین درروزعاشوراکه این مصراع راباتمام احساس می خواند:« مونس شب های تارم لشکرآمدبرسرم » وروزی ازکربلایی احمدنعمتی پرسیدم درشبیه خوانی قدیم بنار، بهترین صدارااگربخواهی انتخاب کنی، صدای کی رابهترمی پسندی؟ پاسخ داد: درنقش های زن خوان، میش جعفر.


5- ایشان بسیارمشوق جوانان روستادرانجام امورمذهبی ، خصوصاً تعزیه خوانی بودند. به یاددارم که اولین بارکه نقش حضرت علی اکبر(ع) رااجراکردم، ایشان که بالباس شخصی کناراهلبیت نشسته بودندوتعزیه راگوش می دادند( زمانی که بینایی خودراازدست داده بودند) پس ازپایان مجلس، مراصدازدوگفت:« دَس مریز، وَت امیدوارم واویدم . می خوامت جی بواته بگیری.»


6- درروزخاک سپاری وی، نواری که حاوی صدای محزونش درمدح اهلبیت بود، پخش شدوبرای همگان خاطرات روزهای تعزیه خوانی اش رازنده کرد. این راهم به یاددارم وقتی ازمراسم تشییع آن مرحوم برمی گشتیم(من جزء آخرین افرادی بودم که برمی گشتند)درنزدیکی مزارش آتشی که عده ای برای گرم شدن روشن کرده بودندهنوزباقی بود واین درحالی بودکه هیچ کس درآرامگاه باقی نمانده بود. درآن لحظه من به کسی که کنارم بودگفتم این آتش، شعله ی عمرمرحوم غلامی است که آهسته آهسته درحال خاموش شدن است.


 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( سه شنبه 10/12/89 :: ساعت 12:8 صبح )
   1   2      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

روز مادر - روز زن
روز مادر - روز زن
ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)
بنار تا بناری / زواره عالی زاده - گچساران
تیم فوتسال بنار 10 تیم فوتسال بنار 10
چهارمین جشنواره ی شعر محلی سنگار افتو
[عناوین آرشیوشده]

بنارانه

» اخبار بنارانه
زیر نظر محمد رضا باقری


>> بعداز وقفه های طولانی و ناهماهنگی های بسیارو باوجود مشکلات فراوان وعدم آشنایی وتسلط پیمانکارو ضعف کارشناس بنیادمسکن،بالاخره طرح هادی روستای بنارآبشیرین آسفالت گردید. قابل ذکراست این طرح ازبهداشت روستا تا منزل محمد عباسی به طول 400متر می باشد

>> جمعه 12/12/1390- انتخابات نهمین دوره ی مجلس شورای اسلامی - آراء شمارش شده در صندوق شماره ی61 سیار بنار آبشیرین 356رای و از این تعداد 65رای مربوط به روستای صفی آباد بود که آقایان جوانشیر کدخداپور181رای، سیدمهدی موسوی نژاد119رای، غلامرضا اسکندری19رای، ایوب پاپری13رای، حاج فتح الله باقری12رای و آقای علیکرم علیپور6 رای را به خود اختصاص دادند

>> چهارمین جشنواره ی شعر محلی سنگار افتو درروز جمعه 15/2/1391 در شهرستان دیلم برگزار شد . در این جشنواره شعرهای اسفندیار فتحی وامان الله ابراهیمی به عنوان شعرهای قابل تقدیر شناخته شد. درضمن دو تن از داوران این دوره، معصومه خدادادی و محمد غلامی بودند

>> تعدادسه دستگاه کمباین از شهرستان مرودشت استان فارس، جهت برداشت محصول کشاورزان به روستای بنار آبشیرین آمدند. کشاورزان امسال هم از برداشت محصول گندم و جو راضی نیستند. نرخ ساعت کار هر کمباین باتوجه به نوع آن 25هزار و35هزار اعلام شده است

>> محوطه ی جلوی مسجد امام سجادع روستای بنار آبشیرین جهت پوشیدن سقف آن آهن کشی گردید. قابل ذکراست هیات امنای این مسجدهیچ گونه بودجه ای جهت مسقـّف کردن آن به وسیله ی پلیت ندارد ودست یاری به سوی خیـّرین روستا بلند کرده است. استاد قاسم رضایی زحمت آهن کشی آنرابه عهده داشته است

>> آقای سیدمهدی موسوی نژاد نماینده ی منتخب مردم دشتستان درجمع اهالی مردم روستای بنار آبشیرین حضوریافت وبعدازاقامه نماز مغرب وعشا ازحضورگسترده مردم در پای صندوق های رأی تشکر نمود. ایشان اعلام نمودند که نماینده ی خوبی برای مردم دشتستان باشند

>> تعزیه شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) دربعدازظهر چهارشنبه 6/2/1391 روز شهادت این بانوی بزرگوار درروستای بنار برگزار گردید .

>> دهیارروستای بنارآبشیرین درروز معلم12/2/1391 درمهدکودک وپیش دبستانی ومدرسه ابتدایی روستا حضوریافت واز زحمات ارزنده مربی این مهد ودو معلم گرامی مدرسه دبستان قدردانی نمودو هدایایی نیزبه رسم یادبودبه این بزرگواران تقدیم گردید .

>> شماره حساب حسینیه ی بنار آب شیرین جهت دریافت کمک های شما 0206881267003 به نام آقای ابراهیم زمانی / بانک صادرات زیارت

>> 2621091126 شماره حساب جاری فراگیر به نام (سایت بنارانه) غلامی – شجاعی ، قابل پرداخت در کلیه ی شعب بانک تجارت سراسر کشور در خدمت شماست


بازدید کنندگان
>> بازدید امروز: 74
>> بازدید دیروز: 168
>> مجموع بازدیدها: 52363
» آرشیو مطالب
فرهنگی [21]
مذهبی [45]
اجتماعی [10]
شعر وادبیات [31]
ورزشی [66]
اخبار [41]
سرآغاز [11]
پیام ها و نظرها [77]
باورها [16]
روات [10]
عکس ها [15]
مفاخر بنار [8]
گفتگو [5]
تعزیه خوانان بنار [9]
خاطرات ، یاد نها و گزارش [46]
آیا می دانیدکه [10]
ربع قرن پیش [14]
پژواک [21]
اقتصاد و کشاورزی [9]
غذا های محلی [7]
ضرب المثل ها وچیستان ها و کنایه ها [7]
دنیای توپ [3]
کمی بخندیم [6]
بسیج [7]
بازی های محلی [3]
مسابقه ی شناسایی [3]
مردم شناسی و معماری بنار [21]
گلگشت
اطلاع رسانی
تاریخ [8]
جشن ها و مناسبت ها [2]
اسفند 90 [19]
بهمن 90 [2]
فروردین 91 [7]
اردیبهشت 91 [5]

» گروه بنارانه

>> مسلم جعفری - گلگشت

>> احمد روزبه - کمی بخندیم

>> مهندس احمد زمانی - بازی های محلی

>> قاسم شجاعی- مفاخر - عکاس

>> حسنعلی زمانی- خبرنگار ورزشی

>> امان الله ابراهیمی - آیامی دانیدکه... - تعزیه

>> محمدرضا باقری - اخبار

>> داراب جعفری - بسیج

>> نیما غلامی- امور رایانه

>> غزاله غلامی - تایپیست

>> بتول قاسمی - غذاهای محلی

>> محمدغلامی- روات- باورها، ضرب المثل ها و کنایه ها، ربع قرن پیش درچنین ماهی، دنیای توپ و ....


» پیوندهای روزانه

از بنار تا بناری [10]
پرپروک [480]
دیار نخل و رود [187]
روزگاران بنار [226]
شمشیر امروز [66]
محسن شجاعی [48]
سایت زیارتی ها [251]
سایت عبدالکریم جوکار [924]
زادگاهم بنار آبشیرین [111]
محمد غلامی [216]
مهرداد شجاعی [102]
دیارمهر [110]
بردزرد [32]
گنجو [60]
سایت بنار آزادگان [57]
[آرشیو(16)]

» لینک دوستان

» صفحات اختصاصی

» طراح قالب