سال 65و66در منطقه غرب بودم بعد از اتمام زمان دیده بانی به سنگر برگشتم تا استراحتی کوتاه داشته باشم وبرای مدت کوتاهی خوابیدم . هنگامی که خواب بودم پدرم که در آن زمان کویت بود را به خواب دیدم که داشت از طریق رادیو به اخبار گوش می داد. گوینده اعلام کرد که امروز هواپیما های عراقی در منطقه غرب اقدام به بمباران مواضع رزمندگان اسلام نمودند وپدرم با شنیدن این خبر با توجه به دوری و عدم امکان تماس، از شدت نگرانی از حال رفت. همزمان که مشغول خواب دیدن بودم، ناگهان صدای غرش توپ های ضد هوایی مرا از خواب پراند. سراسیمه از خواب پریده و متوجه شدم که هواپیما های دشمن در حال بمباران منطقه می باشند. با عجله از سنگر بیرون دویده ودر حالی که یک لنگه چکمه را به پا کرده بودم ، جهت رسیدن به محلی که برای اینگونه مواقع در نظر گرفته شده بود شروع به دویدن کردم .ناگهان دیدم چیزی به اندازه کف دست ، درست در پشت پایم به زمین افتاد .به هر صورت خود را به محل امن رسانده ودراز کش منتظر پایان بمباران ماندم . پس از اتمام عملیات هواپیما ها وقتی بر می گشتم، ملاحظه کردم که چیزی که پشت پایم به زمین خورده بود، ترکش بمب است که بسیار تیز وبرنده شده بود. در حالی که خدا را بابت لطفش سپاسگزاری می کردم به استراحتگاه رفتم .
کجایی بودن یاساکن کجا بودن!
یکی ازدوستانم که مدتیست به قول آقای روزبه باروبندیلشون راجمع کردند وترک دیارکردند وساکن یکی ازشهرهای استان شدند،برای کار راهی یکی ازشهرهای شمالی شده بود. بعدازچند ماه درحال آمدن به مرخصی به من پیام داد ونوشت"آیامیدانید به سمت بنارحرکت کردم" ومن فورا جواب دادم "آیامیدانید به سمت ...... حرکت کرده ای نه بنار؟" درپاسخ نوشت من اگر امریکا(به معنی دورترین نقطه)هم بروم باز میگویم بنار.! اماامروز وقتی رادیوماشین روشن بود ودریکی ازبرنامه های شبکه بوشهر پیام های شنوندگان رامی خواند اسم یکی ازهمولایتی های ماراهم خواند ولی ازروستایی دیگر واین برای من خوشایند نبود. جناب کجایی بودن یاساکن کجا بودن فرق دارد . درجایی انسان برای معرفی خود لازم است بانام کشور،درجایی بانام استان ودرجایی بانام شهرستان خودرامعرفی نماید ولی آنجا که بانام روستا معرفی میکنی ، چرا نام روستای اجدادیت رانمی بری؟! جناب روزبه مهم نیست که کجا زندگی می کنی، مهم اینست که به کجا فکر می کنی. یکی درجایی دیگرسکونت می کند ویکی دیگر پشت می کند!یکی بانوشتن پیامی عشق خود را می رساند ویکی باسرودن بیتی،یکی باحضور درمراسمی دلگرمی به جوانان می دهد، وپیشکسوتی باحضور درمحیطی ورزشی انگیزه می دهد، یکی باپیش بردن امورات روستا در شهر ویکی باثبت وقایع برای آینده............
ای کاش همه مامثل شما می اندیشیدیم آقای روزبه.
بیایید برای آبادی روستایمان تلاش بیشتری کنیم
اوایل سال 67جزیره خارک باجمعی ازدوستان درمنزل 366 شرکتی شب نشینی نشسته بودیم صدای آژیر وضعیت قرمز بلند شد همگی بلند شدیم وبطرف سنگر دویدیم آژیر وضعیت قرمز مدام .به منزله حمله هوایی صدردصد بود بهرجهت دقایقی طول نکشیدکه غرش ضدهواییها اسمان خارگ راگلگون نمودند هواپیما های عراقی که نتواستند از دیواره آتش ایجاد شده توسط ضد هوائیها نفوذ کنند باریختن بمبهایشان درخشکی ودریا منطقه راترک نمودندوبعداز اعلام وضعیت سفید به اتاق برگشتیم (لازم به ذکر است که خارک درطول هشت سال دفاع مقدس 2834بار مورد حمله قرارگرفت) فکری بسرم زد وبه بچه ها آقایان غلامحسین جعفری /علیرضا اردم / سید یوسف حسینی مقدم / سیدمنصور جعفری /نصرالله علی پورگفتم ماتوی خارک فقط حمله روزانه هوایی رودیده ایم بیاین بریم جبهه لااقل وقتی فرزندانمون بزرگ شدند براشون تعریف کنیم نه اینکه بچه های دیگه توی مدرسه و... از خاطرات جبهه باباشون تعریف کنند انوقت بچه های ما خجالت بکشند |
امروز پنج شنبه مورخ 24/09/90 از بنار به مقصد بوشهر از منزل خارج شدم و وقتی که کنار میدان آزادی بوشهر(میدان برج) پیاده شدم دیدم که اتوبوس در ایستگاه ایستاده است و تصمیم گرفتم که با آن به شهر بروم. وقتی با اتوبوس خط برج- خیابان سنگی سوار شدم، دیدم چند دانش آموز دبستانی روی صندلی های جلو نشسته بودند که بعد از گذشت چند ایستگاه و توقف، پیرمردی که به نظر می رسید حدود 60سالی سن دارد وارد اتوبوس شد و هنوز به پله های آخر اتوبوس نرسیده بود که یکی از دانش آموزان که بیش از 12سال سن نداشت بلافاصله بلند شد و دست پیرمرد را گرفت و جای خود را به وی تقدیم کرد و پیرمرد نیز با چشمان گریان بوسه ای بر پیشانی دانش آموز زد و چه دعاهای خیری که برای این عزیز دوست داشتنی نکرد . چند ایستگاه بعد نیز ، پیرمرد دیگری عصا در دست که سن بیشتری داشت وارد شد و دیدم که دانش آموز دیگری که کنار پیرمرد قبلی نشسته بود همانند دوستش بلند شد و پیرمرد را جای خود نشاند. وی نیز دانش آموز را از دعاهای خیر خود بی نصیب نگذاشت. آفرین بر این دانش آموزان دوست داشتنی. و چه زیباست دیدن این حرکات.این جریان تا حدودی برایم جالب بود زیراکه بنده همانند این صحنه را دیده بودم؛ اما با این تفاوت که آقا پسری باوجود درخواست فرد میان سال برای نشستن بر روی صندلی، در عین ناباوری و با چند کلمه ی تحقیرآمیز از بلند شدن خودداری کرد. (البته خارج از استان بوشهر) .
طرزتهیه اوغاچ(1) بنده را به یاد خاطره ای انداخت. بچه بودم یک روز هوای ابری وزیبا ولطیف که معمولا اینجور مواقع جون می داد برای پیداکردن جیکه (2)وغاچ ، داسی برداشته وبه طرف غله کال (3)حرکت کردم . مقصدم زمین « پابست» مرحوم مشهدی جعفر بود. جایی که همیشه دارای غاچ بود. بهر جهت هرلحظه به اون منطقه نزدیکتر می شدم . ازقبل کمی بارون باریده بود وزمین هم گلی (شل) شده بود. ناگفته نماند که من هم باپای برهنه بودم یعنی نبود که بپوشم . وقتی به سرمنزل مقصود رسیدم ، چشمان کوچکم چهارتا شد واطراف رابرانداز می کردم . هربرآمدگی زمین را زیرومی کردم ، یکی دوتا غاچ (قارچ) پیداکردم . همینطور که داشتم راه می رفتم ، احساس کردم کف پایم گرم شده و مورمور می کند.(4) وقتی پای چپم راتکیه گاه قراردادم و کف پای راستم را برانداز کردم ، باعقرب درشت وسیاه ،از اونایی که تقریبا مو دارند روبروشدم . به وسیله ی داس وباترس ، عقرب راازپایم جدا کردم وباسرعت هرچه تمامتر به طرف ولایت دویدم ومرتب پشت سرم رانگاه می کردم که نکند عقرب دنبالم می کند . خلاصه نفس زنان خودم رابه منزل رساندم . اهل منزل وقتی ماجراراشنیدند ، پس از کلی خنده ، به خاطر ترس بیش از حد من ، آب روی داس به من دادند.(5) از آن روز تا به حال ، هر موقع قارچ رامی بینم ، یادم به اون روز می افتد و لبخندی می زنم . امیدوارم شما ها هم همیشه نقش لبخند برلبانتان باشد.
_________________
1- خورش قارچ – نحوه ی تهیه ی آن در بنارانه آمده است .
2- گیاهی وحشی و خودرو بامزه ی تند که در بیابان های اطراف بنار می روید و مصرف غذایی دارد.
3- غله کال – غله کار ، به زمین های کشاورزی که درآن غلات می کارند گفته می شود .
4- مورمورکردن : حالتی مثل قلقلک یا احساس راه رفتن حشره ای روی پوست بدن .
5- درفرهنگ بنار ، اگر کسی براثر واقعه ی غیر منتظره ای می ترسید ، داسی را روی آتش می گذاشتند تا فلز آن ، داغ شود. آنگاه آن را روی ظرفی قرار می دادند و روی داس آب می ریختند تا آب در ظرف زیرین جمع گردد و آن آب را به کسی که خیلی ترسیده بود می نوشاندند تا پیامد های روحی و جسمی ترس را برطرف کنند .