سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

بنارانه
 

نخستین قفل و کلیدساز برازجان*

 یک از قدیمی ترین افراد دشتستان که صنعت کلیدسازی را در شهر برازجان رواج داد و توسعه بخشید «مرحوم محمدجعفر محرزی» می باشد .  ایشان متولد روستای چاهدولِ شبانکاره می باشند و در ایام جوانی به علت خشکسالی و فقر و فلاکتی که جنوب ایران را فرا گرفته بود به اتفاق خانواده اش به بصره عراق مهاجرت می کند و در آن جا تا حدودی با شغل آهنگری و اسلحه سازی آشنا می شود ..  سپس به چاهدول بر می گردد و آهنگری را به صورت تجربی دنبال می کند از بد اقبالی وی در همین ایام خانمش «آمنه لهراسبی» دچار نوعی بیماری می شود که به آبله ی سیاه مشهور بود .در آن زمان همه ی مردم چاهدول و روستاهای اطراف آب آشامیدنی خود را از یک چاه تهیه می کردند...  آنان برای پیشگیری از شیوع آبله سیاه ، به خانواده ی محرزی اجازه برداشت آب از آن چاه مشترک، نمی دادند .  به ناچار خانواده محرزی از چاهدول خارج شده و به سمت بنار آبشیرین می روند و در آن روستا رحل اقامت می افکنند.. بیماری خانم وی با ورود آنان به بنار، توسط «حاتم بهایی» که ساکن برازجان بود درمان می شود .  محمد جعفر محرزی، در این روستا علاوه بر آهنگری، به کار اسلحه سازی هم مبادرت می ورزید و در همان سال ها تفنگ مجاهدین که در برابر استعمار انگلیس ایستادگی می کردند را تعمیر و بازسازی می نمود. نقل است که واسموس آلمانی چندین بارجهت دیدار وی و تعمیر اسلحه به بنار آبشیرین می رود .  مرحوم محرزی در زمان پهلوی دوم بارها به علت ساخت و تعمیر سلاح های گرم، دستگیر و در زندان کریم خانی شیراز محبوس می گردد..  اسلحه سازی وی ، بهانه ای شده بود که پای نیروهای دولتی به بنارآبشیرین باز شود.. و این امر چندان به مذاق کدخدای روستای بنار خوشایند نبود

به پیشنهاد مرحوم «ابراهیم ابراهیمی» مشهور به «کَخدا اِوریم» که برای مدت کوتاهی کدخدای بنارِ آبشیرین شده بود و با همکاری «سروان ابوالحسنی» فرمانده ی ژاندارمری برازجان ، زمینه ی کوچ محرزی به برازجان فراهم می گردد .   سروان ابوالحسنی در سال 1341 محرزی و خانواده اش را به برازجان می آورد و وقتی زندگی فلاکت بار او را می بیند ، وی را در منزل خود جا می دهد تا به او خدمتی کرده باشد .  محرزی در برازجان، مغازه ای در کنارِ گاراژ قنبری اجاره و برای امرار معاش به ساخت سرپوشِ قلیان و تعمیر دوچرخه می پردازد ولی از آن جایی که هنر واقعی و عشق اصلی او اسلحه بود به صورت مخفیانه انواع سلاح های گرم را تعمیر و بعضاً تولید می نمود .  در همین مغازه برای اولین بار، قفل یک موتور سیکلت «سوپر کاپ 50» را برش می زند تا با ساختار آن آشنا گردد و بعدها با تمرین و ممارست ، نخستین کلید ساز برازجان می شود .  وی در سال 1346 مغازه ای در محله ی علی آباد برازجان به قیمت صد تومان از آقای محمد زیارتی خریداری و سال ها در همین محله به اتفاق فرزندانش، حرفه ی کلید سازی و تعمیر دوچرخه و موتورسیکلت و اسلحه سازی را دنبال می کند .  سرانجام نخستین کلید ساز و اسلحه ساز دشتستان در سن 98 سالگی به علتِ کهولتِ سن در سال 1362 فوت می کند  .  هم اکنون «1395» در برازجان «13مغازه ی قفل وکلید سازی» وجود دارد که مدیریتِ بیشتر آنها در دست فرزندان و نوادگان مرحوم محمد جعفر محرزی می باشد  به نام آقایان  :   محمود محرزی، علی محرزی، عباس محرزی، مسعود محرزی، مختار محرزی، سجاد محرزی، سعید محرزی، غلامعباس محرزی، محمدجعفر محرزی، ناصر حسینی‌، غلام نظامات، عزیز نظام زاده و منصور حسینی

با سپاس از آقایان قاسم شجاعی و محمد حمیدی که این مقاله را از طریق واتس آپ در اختیار بنارانه قرار دادند . 


[ چهارشنبه 95/6/17 ] [ 6:32 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

استاد بزرگ ادبیات بنده قصد تایید یا رد نوشته ی شما را نداشتم بلکه به نوعی آن را تایید هم کرده ام؛ بنده شرحی بر این نوشته داشتم و لازم دانستم آن را بیان کنم می خواستم اذهان پاک و آگاه مردم را نسبت به این وقایع تاریخی روشن سازم که البته روشن هم است. بنده در هیچ کدام از مطالبم این واقعیت تاریخی را کتمان نکردم

  ادامه مطلب...

[ شنبه 90/11/22 ] [ 6:40 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

اخیرا مطلب کوتاهی با عنوان برگی از تاریخ به قلم اینجانب در وبلاگ بنارانه درج گردید که چند روز بعد آقای محمدرضا باقری شرحی بر آن نوشت و مقاله اینجانب را "بودار" معرفی کرد. لازم دیدم جهت دفاع از اندیشه ی خویش پاسخی بنویسم:

  ادامه مطلب...

[ پنج شنبه 90/11/20 ] [ 8:56 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

باتشکر ازجناب آقای باقری .نوشتن کلمه بودار  ناخوشایند به نظر میاد اینکه آقای غلامی فرموده اند عین واقعیت بوده وهست اون موقع رادیو ی ایران خبری از تظاهرات ، اعتصابات مردم پخش نمی کرد ملت سراغ رادیوهای بیگانه می رفتند. من خود در زمان سربازی شاهد بودم چندین افسر وظیفه که به نوعی تبعید شده بودند ومن ودوسه تااز بچه های برازجون آقایان یدالله رضایی بازنشسته ثبت احوال ویدالله گرگین درآموزش وپرورش مسئولیتی دارندویحیی مرزبان وموسی دلجو ازبندرعباس که اونها هم اون موقع در باره سیاست بحث می کردند البته من چیزی سردرنمی اوردم به هرجهت همگی در گوشه ای ازپادگان جمع می شدیم وبه رادیویی که اونجا پنهان کرده بودند یواشکی گوش می دادیم واز اخبار انقلاب و... بااطلاع می شدیم اگر اسم خسرو روزبه راشنیده باشید (ظاهرا کمونیست بوده)بنده را به خاطر تشابه فامیلی چندین بار به رکن 3 و1 بردند سربازهای قدیمی معنی رکن 3و1 را می دانند. اول بار با میوه شیرینی ازم پذیرایی کردند بعد هم باکتک تا اینکه متوجه شدند من فقط فامیلم روزبه هست وحتی معنی فامیلم را نمی دونم چه رسد به خسرو روزبه .


[ پنج شنبه 90/11/20 ] [ 2:19 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

برایم بسیارجالب بود که درروستای کوچک دورافتاده ما هم این شوروحال انقلاب وجود داشته ومردم بیداربودند وراهپیمایی می کردند. درابتدا ازاستادخودم تشکر می کنم ازبابت نوشتن این مطالب زیبا امامطالب ازنظراین حقیرمقداری بوداربود ولازم دانستم توضیحاتی رادراین زمینه به خوانندگان وبلاگ بدهم. دررابطه باانعکاس گزارش های بی بی سی ازانقلاب ما اینکه,درزمان رضاخان و قبل از آن کشور استعمارگر انگلستان,کشور ما را قبضه کرده بود و اداره می کرد و به نوعی غارت می نمود و شاهان ما هم هیچگونه اجازه ای در اداره کشور و تصمیمات مهم نداشتند و نفوذ انگلستان بسیار زیاد بود و کشور آمریکا از این بابت بسیار نگران و ناراحت بود و بعد از پایان سلطنت رضا شاه و در زمان محمدرضا شاه آمریکایی ها جای خود را در کشور ما بیشتر از پیش باز کردند و حتی به پیشنهاد آنها فیلم دلیران تنگستان که ماهیت ضد انگلیسی داشت را ساختند و برای مردم نمایش دادند تا مردم را از کشور انگستان متنفر نمایند و دولت انگلیس که این سیاست را به ضرر خود میدید و به راحتی گذشته نمی توانست نفت ایران را ببرد و حالا باید نفت ایران را با آمریکا تقسیم میکرد و اجازه دخالت کمتری در کشور ما داشت شروع به گزارشهایی از انقلاب ایران در آن زمان نمود و خود را تا حدودی برای مخالفت با آمریکا و به ظاهر حامی انقلاب ایران دانست که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران چون به اهداف گذشته خود نتوانست دست پیدا کند دوباره شروع به شایعه پراکنی و مخالفت با انقلاب و نظام ما نمود و دست هردو استعمار از کشور ما قطع گردید  و به این صورت بی بی سی انگلستان دوباره مخالفت شدید خود را با کشور ما ادامه داد .     اما در مورد شرکت نکردن  شیخ علی مظاهری در تظاهرات ایران اینکه شخصی بسیار بزرگوار و مورد اعتماد  و نمایده ی مذهب و دیانت در روستای ما بود و گروه اندکی از روحانیت همچو ایشان در کشور ما وجود داشتند که در مسایل سیاسی کشور دخالت نمیکردند و همه این را عیبی بزرگ برای آنها میدانستند وگرنه از هر کودکی در کشور ما سوال کنیم نمی تواند نظام پادشاهی و سلطنتی را بپذیرد و دلیلی  هم  برای سکوت آنها وجود نداشت و بسیاری از این روحانیون بعد از پیروزی انقلاب به اشتباهات خود اقرار نمودند البته بعد از انقلاب اسلامی فرزندان ایشان در نظام ما مسولیت هایی دارند و با مسولین طراز اول کشور در ارتباط هستند./ وسلام


[ پنج شنبه 90/11/20 ] [ 12:33 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

  هواپیمای ایرفرانس حوالی 9 صبح در فرودگاه مهرآباد نشست و حضرت امام، با قلبی آرام و مطمئن پس از 15 سال هجرت، پا به خاک میهن اسلامی گذاشتند.با گسترش قیام مردم و خروج شاه از ایران، شاپور بختیار به عنوان آخرین و تنها امید رژیم پهلوی و سردمداران غربی پشتیبان این رژیم، به عنوان نخست وزیر باقی مانده بود.در طرف مقابل تظاهرات مردم هر روز پر شورتر و مصمم تر می شد و شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بعنوان اصلی ترین خواسته مردم در نهضت انقلابی به رهبری امام خمینی مطرح می شد. امام خمینی که شرط ورود خود را به کشور، خروج شاه، اعلام کرده بودند، با فرار شاه در 26 دی 1357، تصمیم به بازگشت گرفتند. قرار بود این رجعت تاریخی در روز پنجشنبه پنجم بهمن 1357 انجام گیرد اما بختیار، با بستن فرودگاه ها مانع از انجام این امر شد.با انتشار خبر بسته شدن فرودگاه ها، مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با تحصن و شعارهای کوبنده، دولت بختیار را تحت فشار شدیدی قرار دادند. در همین زمان رییس شورای سلطنت، سید جلال تهرانی، در پاریس ضمن استعفا خدمت امام، اعلام کرد که شورای سلطنت غیر قانونی است.سرانجام، تحصن ها و تظاهرات عظیم مردم بختیار را مجبور کرد، فرودگاه ها را باز کند. کارکنان اعتصابی تلویزیون اعلام کردند برای ضبط و پخش مستقیم مراسم آماده اند. فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود.روز 12 بهمن 1357، پرشکوه ترین استقبال تاریخی رقم خورد و هواپیمای ایرفرانس در حوالی ساعت 9 صبح در فرودگاه مهرآباد نشست و حضرت امام، با قلبی آرام و مطمئن پس از 15 سال هجرت، پا به خاک میهن اسلامی گذاشتند. صدها خبرنگار و عکاس و فیلمبردار به ثبت این رویداد تاریخی پرداختند. جمعیت استقبال کننده در طول 33 کیلومتر از فرودگاه امام تا بهشت زهرا که مقصد بعدی امام بود. بین 4 تا 8 میلیون نفر تخمین زده می شد.امام از فرودگاه مستقیما به بهشت زهرا رفتند و ضمن ادای احترام به شهدای انقلاب اسلامی، سخنرانی تاریخی خود را در آنجا ایراد کردند. در این سخنرانی امام نخست وزیری شاپور بختیار را غیر قانونی اعلام کرده و فرمودند: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم.»بدین ترتیب از ورود امام 10 روز تاریخی که بعدها دهه فجر انقلاب اسلامی نام گرفت، سپری شد تا طومار رژیم پهلوی و 2500 سال استبداد شاهنشاهی برای همیشه در هم پیچیده شود.درضمن ازطرف خودم ایام الله دهه مبارک فجر،سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران را برتمام مردم ایران اسلامی علی الخصوص مردم شریف وانقلابی روستای بنارآبشیرین تبریک می گویم ./


[ سه شنبه 90/11/18 ] [ 8:39 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

انقلاب اسلامی که آغاز شد، اثرات آن ازهمان ابتدا درسرتاسرایران مشهود بود.تمامی شهرها وروستاها به حرکت درآمده بودند . بنار آب شیرین نیز ازدیگران مستثنی نبود. مردم بنار شب ها ازطریق رادیو بی بی سی درجریان گزارش تظاهرات شهرهای مختلف و خبرهای انقلاب قرار می گرفتند ومصاحبه های امام خمینی و دیگر ان را ازآن طریق گوش می دادند. گاهگاهی نیز نوشته یا عکسی ازامام خمینی به بنارمی رسید و مخفیانه دست به دست می گشت اما اولین جرقه دربنار با نوشتن شعارهایی برعلیه حکومت پهلوی برروی دیوار دبستان بنار شروع شد. همان دبستانی که درغرب روستا بود و امروز به طورکامل از بین رفته و سمت غرب آن مدرسه ی جدید ساخته شده است . اگرچه صبح روز بعد، آن شعارها از روی دیوار پاک شدند اما کم کم مردم بنار نیز به میدان آمدندوزن ومرد درکوچه ها به شعاردادن برعلیه رژیم شاهنشاهی پرداختند. گاهی از روستای بنار سلیمانی نیز جوانانی می آمدند تا با مردم به طورمشترک تظاهرات کنند. درچند مورد نیز از روستای زیارت ، جمعیت انبوه آمدند و همراه مردم بنار، درکوچه های خاکی روستا ، به راهپیمایی و تظاهرات پرداختند. هربار که تظاهرکنندگان پرشور زیارتی می خواستند برگردند، مردم بنار تا ابتدای راه خروجی روستا که آن زمان از مقابل ساختمان مدرسه ی قدیمی واقع درشرق روستا می گذشت، آنان را بدرقه می کردندو شعارمی دادند :

مجاهدین ِ راه ِدین / خوش آمدین خوش آمدین

شعارهای راهپیمایی دربنار، همان شعارهای معمول درایران بود که از طریق افرادی که با شهر ارتباط داشتند به روستا می رسید. تعدادی از تظاهرکنندگان بنار، دانش آموزانی بودند که در راهپیمایی های برازجان یا...شرکت داشتند و با شعارها آشنا بودند. ازجمله ی این شعارها ، به :/نه شرقی ، نه غربی ،جمهوری اسلامی /این شاه امریکایی اعدام باید گردد/درود بر خمینی و... می توان اشاره کرد. دریکی از روزها نیز ، ناصرسلیمی ، شعاری را سرداد و مردم هم با او همراهی کردند :« پسر ِ رضا کچل ، بد جوری افتا تو لجن ».این شعار درست درمیدان فعلی جلوی مسجد امام سجاد(ع) سرداده شد. ازجمله اتفاقات قابل ذکر ،قبل از ظهر یکی از روزها ، تجمع تظاهرکنندگان درمقابل منزل مرحوم رضا زمانی بود. آن روز مرحوم حاج شیخ علی مظاهری درمنزل زمانی مهمان بود.مردم به عنوان اعتراض که چرا شیخ در تظاهرات شرکت ندارد، درآنجا تجمع کرده و شعار داده و بعد از آن حرکت کردند و به راهپیمایی خود در سایر کوچه ها ادامه دادند .


[ یکشنبه 90/11/16 ] [ 6:46 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

این مقاله درهفته نامه ی اتحاد جنوب شماره ی 581 به چاپ رسید و پس از ارائه دروبسایت آن هفته نامه، دروبسایت زیارتی هانیز منعکس شد. نظر به این که این نوشته به گونه ای به تاریخ روستای بنار نیز ارتباط پیدامی کند ، آن را دروبلاگ بنار انه قرارمی دهیم:
عبدالعلی خان زیارتی فرزند اردشیر یکی از نام داران  خطه دلاور خیز دشتستان در دوران نادر شاه افشار است و در همین حال تنها دشتستانی  شناخته شده است که تاریخ او را به عنوان سردار یکی از پادشاهان ایران یاد می کند  . عبدالعلی خان کدخدای روستای زیارت برازجان در اواخر دوران صفویه بر قسمت اعظم  دشتستان از جمله زیارت ـ کلل ـ بنار آبشیرین ـ صفی آبادـ جیمه ـ جرافی ـ خرکاه ـ نارستان ـ باغ تاج و در دوران نادرشاه افشار تمام منطقه بلوکات بوسکان و بوشکان و خشت به او واگذار و بر تمامی این نواحی حکمرانی می کرد. حکم ولایت او در سال 1136 هجری قمری نادرشاه به او عطا می کند. این حکم بر روی پوست شغال نوشته شده بود و فرزندان و نوادگانش محمد علی خان ـ حاج غلامرضا خان ـ محمد حسین خان ـ رضا خان ـ حاج حسین خان ـ محمد علی خان و در نهایت محمد حسین خان پدر خدا کرم عضدی که هم اکنون در قید حیات می باشد و در روستای زیارت زندگی می کند از آن حراست می کردند. در دوران حکومت احمد خان انگالی بر نواحی زیارت 1318 شمسی این سند را احمد خان از محمد حسین خان می گیرد و به او می گوید برای زنده کردن املاک جدتان عبدالعلی خان نزد حاکم فارس می روم تا املاک موروثی را به شما پس بدهند. سند را از او می گیرد و عازم شیراز می شود. بعد از مراجعت از شیراز می گوید حاکم شیراز گفته است که مدت اعتبار این سند گذشته و اعتباری ندارد. محمد حسین خان می گوید بنابراین اصل سند را به من پس بدهید و احمد خان می گوید سند در یک آتش سوزی از بین رفته است. در دوران نادرشاه اعراب نجد و عمان به سرحدات ایران در جنوب حملات ایزایی فراوانی داشتند. نادرشاه برای سرکوبی و قلع و قمع حملات آن ها به عبدالعلی خان زیارتی فرمان فرماندهی سپاه ایران را در جنوب فارس صادر می کند و این دلاور دشتستانی با سپاهی مرکب از نیروهای اعزامی نادرشاه و دلاور مردان دشتستانی با کشتی های بسیار عازم عربستان و عمانات می شود و متجاوزین به خاک ایران را در تمامی این نواحی سرکوب و سرکردگان آن ها ( آن ها) را دستگیر و به ایران می آورد و گزارش پیروزی سپاه ایران و دستگیری فرماندهان دشمن را به نادر می دهد، نادرشاه فرمان می دهد اسرا را در مناطق جنوب اسکان دهد و عبدالعلی خان فرمان را اجرا می کند که هم اکنون نوادگان آن ها در نواحی زیارت پراکنده هستند. بعد از این فتح شایان، عبدالعلی خان به عنوان یکی از فرماندهان سپاه نادر در می آید. 1136 هجری قمری و در جنگ های نادر در هندوستان و عراق و بصره شجاعت های بسیار از خود نشان می دهد و نادرشاه حکومت فارس بزرگ را به او واگذار می کند، می گویند این حکم بر روی پوست آهو نوشته شده که متاسفانه تا امروز اثری از آن به دست نیامده است. فارس بزرگ شامل استان های کنونی فارس ـ بوشهر ـ بندرعباس و کوه کهیلویه و بویر احمد بود و یکی از پهناورترین ایالات ایران بود. عبدالعلی خان برای عمران و آبادانی منطقه زیارت مجاهدات فراوان نمود از آن جمله دستور داد سدی بزرگ بر روی رودخانه دالکی حوالی روستای دهقاید احداث کنند. این سد بزرگ تمام زمین های روستاهای دهقاید ـ کلل ـ زیارت ـ بنار آب شیرین ـ جیمه و جرافی و صفی آباد را مشروب می کرد و آثار آن بعد از گذشت چند قرن باقی می باشد. این سد در زمین های خره گاه و مغرب تل خندق یعنی ابتدای شهر تاریخی ایلامیان و محلی که گفته می شود و سپاهیان ایلامی در آن جا مستقر بوده اند ساخته شده است. عبدالعلی خان در دوران نادرشاه بارها مورد تشویق قرار می گیرد و صله های فراوان به او اهدا می گردد. بعد از کشته شدن نادرشاه نتوانستند وحدت و یکپارچگی ایران را حفظ کنند و از آن جمله صالح خان افشار، یکی از جانشینان نادر از در مخالفت با عبدالعلی درآمد و او را زیر فشار قرار داد تا صله های اهدایی نادرشاه را پس بدهد. عبدالعلی خان هر چند از در مسالمت وارد شد صالح افشار نپذیرفت و عبدالعلی خان در فارس علم استقلال را بلند کرد و به نام خود سکه زد و بر روی سکه خود نوشت:

می کنم دیوانگی تا بر سرم غوغا شود 

سکه بر زر می زنم تا نادری پیدا شود

با ظهور کریم خان زند در شیراز و قلع و قمع طرفداران نادرشاه روابط او با عبدالعلی خان تیره گشت و کریم خان که از پا گرفتن قدرتی بزرگ همچون عبدالعلی خان در مرکز حکومتش هراس داشت دستور کشتن او را صادر و عبدالعلی خان را مسموم می کند و به عمر این سردار بزرگ خاتمه می دهد. بعد از کشته شدن عبدالعلی املاک او به تصرف دیگران درآمده از آن جمله روستای زیارت وتوابع آن به مدت 14 سال در اختیار میرزا حسین خان برازجانی و غضنفرالسلطنه و بعد از آن ها میرزا علی خان برازجانی و فرزندش آقا خان به مدت 29 سال درآمد و بر آن جا حکومت کردند و سرانجام در سال 1305 شمسی برابر با 1345 هجری قمری درگیری شدیدی بین اهالی زیارت و آقا خان روی می دهد که عده ای از اهالی زیارت و آقا خان کشته می شوند. بعد از آن احمد خان انگالی زیارت و حومه را ضمیمه انگالی می کند و بدین سان دستاوردهای عبدالعلی خان زیارتی بر باد می رود. مزار این سردار بزرگ دشتستانی و پدرش در حافظیه شیراز است.

 

 


[ یکشنبه 90/10/18 ] [ 10:24 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

 امروز یازدهم سپتامبراست.

 چگونه باورکنم ؟!!

چگونه باورکنم هواپیماهای جنگی برخیزند ودرامریکا هواپیما ربایی صورت گیردواین هواپیما ربا که ما مسلمانان هستیم،  بیاییم ودرساختمان های دوقلوی تجارت جهانی بزنیم؟ این ساختمان هاکه ملت امریکا درآن زندگی نمی کنند،  بلکه ازملت های گوناگون هستند. تازه این که 2روزقبل ازاین، ساختمان هاخالی ازافراد مهم شوند، خصوصاًیهودی ها. درکشوری که شاید کبوترهم اجازه ی پروازنداشته باشد، چگونه این هواپیماهاچنین اقدامی انجام دادند؟ چرااین هواپیماهابه ساختمان های مهم تری نزدند؟ ومهم ترازاین، که برج سومی هم هم زمان وجودداشت که بدون برخوردهیچ گونه هواپیمایی، به زمین ریخته شد. البته با مواد منفجره. چگونه ازاسامی خلبانان ربوده شده امریکایی نامی برده نشده است؟ البته جواب مشخص است. چون این هواپیماها بدون سرنشین بوده اند. باورکنید ازروی احساس سخن نمی گویم. برایم هزاران سؤال وجود دارد. دوستان اگرشما هم پاسخی دارید، نظر بدهید شاید که من باور کنم . / محمدرضا باقری


[ یکشنبه 90/6/20 ] [ 2:49 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب