سفارش تبلیغ
صبا

بنارانه
 

شهیدان از می توحید مستند / شهیدان سرخوش از جام الستند

نمردند و نمی میرند هرگز / شهیدان زنده ی جاوید هستند

هفته دفاع مقدس گرامی باد

زندگی نامه شهید حسنعلی صداقت

نام پدر:غلامشاه /تاریخ تولد1/1/1337 محل تولد:صفی آباد/ میزان تحصیلات:متوسطه/ وضعیت تاهل:مجرد /تاریخ شهادت:8/1/1360 محل شهادت:آبادان/ محل دفن:صفی آباد

در اولین روز فروردین سال 1337 در روستای صفی آباد ازتوابع شهرستان دشتستان دیده به جهان گشود،نامش را حسنعلی نهادند تا سند وفاداری خود را به خاندان عصمت وطهارت ابراز دارند.حسنعلی همچون سایر کودکان روستا زندگی را درکوچه های خاکی تجربه کرد.فقر ومحرومیت بر روستا حاکم بود وهیچگونه امکانات آموزشی و... در روستا وجود نداشت.پدرش در کودکی وی محفل گرم خانواده را ترک کرد وبه دیار ابدی پیوست.مادر نیز مدتی بعد بنا به وظیفه شرعی خود ازدواج کرد.مادربزرگ وعمه وی مسئولیت سنگین تربیت حسنعلی رابه عهده گرفتند.روستای صفی آباد آن موقع حتی از داشتن یک مدرسه ابتدایی نیز محروم بود،بنابراین بچه های این روستا برای کسب علم با پای پیاده یا بعضا با دوچرخه راهی بنارآبشیرین می شدند.صبح می رفتند وعصر بر می گشتند، گرما و سرما هم به حالشان فرقی نداشت.باپایان یافتن تحصیلات ابتدایی حسنعلی راه طولانی تری درپیش داشت.وی برای ادامه تحصیل به روستای زیارت وسپس برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان عازم آبپخش شد.حسنعلی مجبور بود با دوچرخه تا بنارآبشیرین برود وازآنجا با گذر از رودخانه به روستای بنار سلیمانی برود وسپس با پیاده روی فراوان خود را به جاده ی اصلی برساند واز آنجا به آبپخش برود،به هرحال همه این موانع ومشکلات نتوانست در عزم راسخ حسنعلی برای ادامه تحصیل خللی وارد کند.باشروع جنگ تحمیلی وتجاوز رژیم بعث عراق به میهنمان عزم حسنعلی برای دفاع از دستاوردهای نظام قوی و مستحکم تر گردید.درسال1359به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست.طی 50روز آموزش نظامی را فراگرفت تا باآمادگی کامل در جبهه ها حضور پیدا کند.درطول دوران آموزشی از ارتفاع سقوط کرد وبا افتادن بر روی آهن آلات صورتش به شدت آسیب دید ولی این موضوع را از مادربزرگش پنهان نمود.مدت زمانی در بوشهر به رسالت پاسداری پرداخت.خود را آماده حضور در جبهه نموده بود ولی نمی توانست عاطفه مادربزرگ را نادیده بگیرد. به همین خاطر تحت عنوان ماموریت به تهران عازم جبهه گردید.وقتی پا به جبهه گذاشت که هنوز جنگ وارد مراحل هجومی،آن هم توسط نیروهای مردمی نشده بود.او به همراه تعدادی دیگر از پاسداران درجبهه جنوب به دفاع از آبادان برخاست.پس از حدود چهل روز از حضور قهرمانانه اش در جبهه در هشتم فروردین ماه 1360 در حالی که بیست وسومین بهار زندگیش را سپری می کرد یکی از همرزمانش به وسیله ترکش به شدت مجروح می شود.حسنعلی با دیدن این صحنه سریع خود را به همرزمش می رساند. مجروح مرتب احساس عطش ودرخواست کمک می کرده است. درلحظاتی که حسنعلی مشغول امدادرسانی به همرزم مجروحش بوده یک ترکش به گلوی او اصابت می کند وبه فیض شهادت نایل می شود. عمه شهید زنی فداکار وصبور بود. اوسال ها پس ازشهادت برادرزاده اش برسرمزار شهید می رفت.او درسال های آخر عمر بینایی خود را ازدست داد. در عین حال پنجشنبه ها با مرور خاطرات شیرین دلبندش درخانه فاتحه ای نثار روح بزرگ او می کرد.عمه افتخارش به این بود که فرزندی را دراوج فقر و محرومیت وسختی تربیت کرد تا در دانشگاه امام حسین(ع)فارغ تحصیل شود ومدرک خود را باخون امضا کند. روحش شاد ویادش گرامی باد.............شادی روح شهدا صلوات


[ چهارشنبه 92/7/3 ] [ 7:3 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

رضا رضایی از دوستانش می گوید:

بسم الله الرحمن الرحیم

رد پای ایثار

تقدیم به شهدای والا مقام یگان ویژه صابرین

 قصه از آن جاشروع شد که شهید خرازی باشهید کاظمی پیمان اخوت بسته بودندکه اگر یکی ازآنها شهید شد دست دیگری رابگیرد وباخود ببرد اما 13شهریور جریانی اتفاق افتاد که نه تنها دل من بلکه دل دوستانم را تکان داد این بار قصه در ارتفاعات جاسوسان در استان کردستان در شهر پیرانشهر بین دونفر اتفاق افتاد که از اول دوره آموزشی تا لحظه شهادت با هم بودند شهید محمد محرابی وشهید مصطفی صفری. درتاریخ10/11/89قبل از شهادت خودشان بالای سرقبر شهید کاظمی و شهید خرازی پیمان اخوت بسته بودند که یکی از آنها شهید شد دست دیگری رابگیرد ارتفاعات جاسوسان نقطه ی مهم واستراتژیک برای ضد انقلاب بود اینجا بود که محمد محرابی بالای ارتفاع زخمی شد مصطفی صفری رفت که محمد محرابی را از بالای ارتفاع بیاورد به پایین توسط ضد انقلاب شهید شد.خوشبختانه به برکت خون این دوشهید ارتفاعات جاسوسان بدست ایران افتاد.


[ پنج شنبه 91/1/24 ] [ 6:44 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

 

   بخشی ازوصیت نامه شهیدصفرشجاعی

بسم الله الرحمن الرحیم               

باسلام به امام زمان ونایب برحقش امام امت وصیت نامه خودراشروع می کنم وراز دلم راعیان می کنم.من درخانه ای مستضعف دیده به جهان گشودم ودرسن شش سالگی بارفتن به مدرسه تاکلاس پنجم رادردبستان روستا به سربردم ومن درهمان اوایل انقلاب درآن روزهایی که صدام کافر باکمک ازاربابان خود به خاک اسلامی ما حمله ور شد من عشقی عجیب رادردل خود احساس می کردم وتااینکه برآن شدم تابه جبهه بروم تابلکه بتوانم دین خودرا نسبت به انقلابم اداکنم وباکاروانی ازشیرمردان به جبهه رفتم تابلکه بتوانم من هم دراین جهادمقدس سودی برده باشم.وامادرآخرچندکلامی باپدرم ومادرم،واما ای مادرم که درپای من زحمت زیادکشیدی ومرا ازکودکی خردسال به نوجوانی برومند تربیت کردی ازتو می خواهم که حالا که فرزندت رادر راه خدا فرستاده ای همچون مادر علی اکبرصبرداشته باشی ونگران نباشی،واماتوای پدربزرگوارم من ازتو می خواهم که همانطور حسین وار جوان خود را به جبهه فرستادی اکنون هم صبرداشته باش وگریه به دل راه مده ان شاء الله که به دست پرتوان این فرزندان برومند این مرزوبوم دست هرتجاوزگری راازاین کشورکوتاه کنیم.واما ای برادرم وبرادران همانطورکه من تفنگ افتاده برزمین رزمنده ای رابرداشتم تابتوانم سینه دشمنی راموردخشم خود قراردهم توهم نگذار که تفنگ من برزمین افتد، وتوای خواهرم وخواهران ایرانیم شماهم همانطورکه دراین انقلاب همیشه خودتان رامسؤول وسهیم بوده اید هم اکنون هم باحجاب خودت که درواقع مشتی محکم بردهان تمام یاوه گران است،این سلاح بزرگ خویش راحفظ کن تادشمنان اسلام وحشت زده تر بشوند."والسلام

به امیدپیروزی رزمندگان اسلام 


[ سه شنبه 90/11/11 ] [ 12:22 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

بنارانه بسم الله الرحمن الرحیم

به مناسبت سالروز شهادت شهیدصفرشجاعی یکی ازشهدای بنارآب شیرین که سال ها درجبهه های نبرد علیه دشمن بعثی جنگید، زندگینامه این شهید والامقام راتقدیم می داریم.لطفا اگرخاطره ای از شهیدصفرشجاعی دارید درقسمت نظرات بفرستید.

بنارانه

 شهیدصفر(حبیب)شجاعی

نام پدر:عبدالحسین

تاریخ تولد:2/3/1347

محل تولد:بنارآبشیرین

تاریخ شهادت:27/9/1366

محل شهادت:سومار

محل دفن:بنارآبشیرین

بنارانه

 صفرشجاعی فرزندعبدالحسین در دوم خرداد1347درخانواده ای فقیرومذهبی در روستای بنار آب شیرین ازتوابع شهرستان دشتستان دیده به جهان گشود.ازهمان آغازطعم مشکلات راباتمام وجوداحساس می کرد. صفردرجمع باصفای خانواده دوران کودکی را سپری ، وبازی درکوچه های خاکی روستا راباهمسالان خودتجربه کرد.کودک پرجنب وجوش آن روز وسربازفداکارجبهه های نبرد وشرف سال های بعد درسن شش سالگی پابه مدرسه نهاد.حضورصفردرجمع کودکان روستا واشتغال به تحصیل علم، قدم های دیگری بودتاوی درس چگونه زیستن رابیاموزد. دوران ابتدایی را باموفقیت پشت سرگذاشت وتحصیلات رادر مدرسه راهنمایی بوعلی زیارت ادامه داد.همزمان بادوران مدرسه، آتش جنگ تحمیلی درکشورمان شعله ور گردید.صفرباعلاقه وایمانی که به اسلام وانقلاب داشت وارد فعالیت های اجتماعی شد وعضویت دربسیج راپذیرفت تانشان افتخار حسینی بودن رابرای همیشه برگردن خود داشته باشد.اوعاشقانه پا به بسیج می گذاشت تادر این مدرسه اولین آموزش های رزم علیه دشمن بعثی راتجربه کند.درسال های آغازین جنگ ازنظر سنی کوچک بود وتوانایی رفتن به جبهه رانداشت.سرانجام صفرباعلاقه وایمانی که داشت خودرابرای شرکت درجبهه آماده کرد وباحضور در جبهه های کردستان،دهلران و فاو، دین خود رانسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ادا نمود.اودرجبهه ها رشادت های زیادی ازخود به یادگار گذاشت.هربار که مأموریتش به اتمام می رسید،تکلیفی دیگر را برای خود رقم می زد.

بنارانهپس ازآنکه مأموریت های محوله را به اتمام رسانید برای انجام خدمت مقدس سربازی بار دیگر لباس رزم پوشید. این باردرجبهه سومار وارد جهاد علیه متجاوزین بعثی شد.سرانجام صفرشجاعی درتاریخ27/9/66براثرترکش خمپاره دشمن به لقاء الهی رسید وخون پاکش به عنوان سندی برای حمایت ازاسلام وانقلاب برتارک تاریخ ماندگارشد. پیکر مطهرشهید ازمشهد سومار به زادگاهش روستای بنارآب شیرین منتقل وباحضور انبوه مردم وهم محلی های عزادارش درگلزار شهدای این روستا به خاک سپرده شد.

بنارانه

                    " روحش شاد و راهش پررهرو باد"


[ شنبه 90/9/26 ] [ 9:52 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

جشن عید غدیر ونشست عمومی ماهیانه بسیج

به مناسبت عیدغدیرخم عیدامامت و ولایت مراسم جشنی توسط دهیاری بنارآبشیرین باهمکاری پایگاه مقاومت بسیج شهدا برگزار گردید.این مراسم باحضور گسترده بسیجیان،اهالی روستا،اعضای شورای اسلامی،دهیار روستا ومسئولین پایگاه مقاومت بسیج دوشنبه شب 23/8/1390ساعت 19:30درمسجدامام سجاد(ع)برگزارشد. مراسم باتلاوت آیاتی از کلام ا...مجید توسط آقای رضا رضایی شروع شد وپس ازآن حاج آقا شهسوار که به عنوان سخنران دعوت شده بود به ایراد سخنرانی درخصوص حادثه غدیر خم ونقش امامت و ولایت مولا علی(ع)پرداخت.قسمت بعدی قرائت مقاله بود که توسط آقای جلیل سلیمی انجام شد وپس از آن آقای ابراهیم زمانی(آخوند)به قرائت اشعاری دروصف حضرت علی(ع)واهل بیت پرداخت.دیگربرنامه امشب مسابقه فرهنگی غدیر بود که به صورت کتبی برگزارشد وبه چهارنفر ازبرندگان مسابقه(آقایان جابرعسکری،حسین جعفری،عباس شجاعی وجعفرجعفری) به قید قرعه جوایزی اهداشد.درادامه آقای صفرباقری مسئول پایگاه مقاومت بسیج شهدا دراین جلسه که نشست عمومی وماهیانه پایگاه نیز بود دقایقی به تشریح فعالیت های گذشته بسیج وبرنامه های آتی درسال90پرداخت وازبسیجیان خواست خود رابرای برنامه های ماه محرم آماده کنند،وازحلقه نوجوانان بسیج با اهدای جوایزی تقدیر شد. نکته جالب مراسم ، حضور تمامی رده های سنی از کودکان تابزرگسالان بود که از دونفرازافرادپیشکسوت حاضر درجلسه آقایان ماندنی جوکار و علی آذرنیوار با اهداء هدایایی تجلیل شد. درپایان ضمن تبریک این عیدفرخنده ازکلیه دوستانی که ما را درانجام این مراسم یاری نمودند خصوصا آقای محمدرضا باقری دهیارمحترم وبرادربسیجی آقای عباس پرتابیان تشکر وقدردانی به عمل می آید . 


[ سه شنبه 90/8/24 ] [ 7:50 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

بنارانه

شهید علی زاهدی یکی از افتخار آفرینان میدان جهاد درمقابل دشمنان بود . وی در آبان ماه 1364 ، درحمله ی ناجوانمردانه ی عراقی ها به جزیره ی خارگ ، به شهادت رسید . به منظور گرامی داشت یاد وخاطره ی او ، این شماره را به روان پاک او تقدیم می کنیم :

_یکی ازدوستان صمیمی وقدیمی علی که خاطرات زیادی رادردوران های مختلف باهم داشته اند به ذکریکی ازخاطرات خود می پردازد: باشروع جنگ تحمیلی من وعلی دربسیج ثبت نام نمودیم وعضوپایگاه شهیددستغیب خارگ شدیم.وقتی هواپیماهای عراقی به جزیره خارگ و نفتکش ها حمله می کردند واسکله ها رابمباران می کردند من وعلی آمادگی خودرابرای کمک به اطفاء حریق اعلام می کردیم. یک روزکه ما درسنگر بودیم ازفرماندهی ناحیه مقاومت آمدند وگفتند مابرای دریا احتیاج به نیرو داریم. من وعلی ومجموعا 15نفراعلام آمادگی کردیم. یک کشتی نفتی ایران درنزدیکی جزیره فارسی موردهدف راکت هواپیماهای دشمن قرارگرفته بود. باید آن را نجات می دادیم. شبانگاه با سه یدک کش باتمامی امکانات برای خاموش کردن کشتی به راه افتادیم . نزدیکی های صبح به کشتی که درآتش شعله ور بود رسیدیم. متوجه شدیم عده ای خارجی کشتی رابه سوی دبی می برند. علی به فرمانده گفت: بگو تا کشتی را رها کنند. فرمانده با آنها صحبت کرد که شماباچه مجوزی کشتی ما را باخود می برید؟ آنهاگفتند مازحمت کشیده ایم وحق الزحمه ماراباید بپردازید وگرنه کنار نمی رویم. یکی ازبچه ها که انگلیسی بلدبود به آنهاگفت که این ها بسیجی هستند وحرف های شما برای اینها فایده ای ندارد.علی به ناخدای یدک کش گفت: مسیرکشتی را به سوی جزیره برگردانید. همزمان که کشتی   به سوی خارگ می رفت ما هم مشغول خاموش کردن کشتی بودیم. پس ازانجام این ماموریت یک روزعلی نزد من آمد وگفت فرداعازم چاه های نفت هستم. به اوگفتم فعلا نرو. گفت این قدر برای رفتن خوشحالم که درپوست خود نمی گنجم. فقط آمده ام ازشما خداحافظی کنم و وصیت هایی به شما دارم. یکی اینکه مرا حلال کنید ودوم نگذارید خون شهیدان پایمال گردد. سفارش آخرم این است: به پدر ومادر ودوستان و هم محلی هایم بگویید که حلالم کنند. به علی گفتم چقدر ترسو هستی؟علی گفت بعداز20سال هنوزمرانشناخته ای! گفتم چرا؟گفت من فقط ازخدامی ترسم. علی می گفت اگرموشک یا هواپیما رادیدم که به سوی ما می خواهد حمله کند من قبل ازحمله خود رادر دریا می اندازم وشنانیزبلد م. بعدامی توانم نجات پیداکنم. وقتی سکوی نفتی مورد حمله قرارمی گیرد، شهیدمی خواهدخودرابه درون دریا بیندازد ولی قبل ازآنکه دردریابیفتد، به پایه ای که طناب کشتی رابه آن می بندندبرخورد می کند وبعدازچند دقیقه شهید می شود.

برادرش جمشید درباره ماهیگیری شهید می گوید:علی درماهیگیری رزق وروزی خاصی داشت. هروقت به ماهیگیری می رفت بادست پر برمی گشت. سالها قبل پدروعمویم کارلوله کشی آب چاه های نفت منطقه خشت رابرعهده داشتند وما هم بعنوان کارگر مشغول به کار بودیم. شهید هم راننده تراکتوربودند. یک شب به کنار رودخانه رفتیم وهریک ازما جداگانه قلاب ماهیگیری رادرآب انداختیم. صبح که علی رفت تاقلاب را ازآب درآورد، متوجه شد که قلاب خیلی سنگین است. پدر راصدازد. رفتیم به کمک او. دیدیم قلاب یک ماهی به اندازه حدود12کیلوگرم گرفته است واین برای ما خیلی جالب بود. وآقای مسلم جعفری می نویسد : خدابیامرزدش یک سیم سیار برق، برای آرامگاه بنار خریدچون آن موقع هرکس می مرد، بالای سر قبرش چادر می زدند وچند شبانه روز قرآن می خواندندوآن سیم سیار برای اولین کسی که استفاده شد برای خود اوبود.خدا شفاعت شهدا علی الخصوص علی زاهدی را درآن دنیا شامل حال همه گرداند. /روحش شاد و یادش گرامی باد

 


[ چهارشنبه 90/8/4 ] [ 7:49 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

مراسم شب خاطره وتجلیل ازخانواده شهدا و رزمندگان

به مناسبت سی ویکم شهریورماه سالروز آغازجنگ تحمیلی وآغازهفته ی دفاع مقدس، مراسم شب خاطره وتجلیل ازخانواده های معظم شهدا ورزمندگان هشت سال دفاع مقدس روستای بنار آبشیرین برگزارگردید. این مراسم توسط گروه مقاومت بسیج شهدا باهمکاری شورای اسلامی ودهیاری بنارآبشیرین پنج شنبه 31/6/90ساعت 21برگزارشد.

بنارانه

ادامه مطلب...

[ جمعه 90/7/1 ] [ 7:2 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

       شهید علی زاهدی کللی

تاریخ تولد :1338

شماره شناسنامه :7

نام پدر: غلامحسین

نام مادر:صغری

شغل :کارگر شرکت نفت

تاریخ شهادت: 2/8/1364

محل شهادت : خلیج فارس  

سطح تحصیلات :پنجم دبستان

پنجم فروردین سال1338درمحیط ساده وصمیمی روستای بنارآبشیرین پابه دنیاگذاشت نامش راعلی گذاشتند تادرآینده درصف سربازان علی(ع)باشد.علی دوره ی ابتدایی را دردبستان روستاباموفقیت پشت سرگذاشت.نبودمدرسه درروستا وفقرومحرومیت باعث شدکه علی رغم میل باطنیش ترک تحصیل نماید وبرای گذران زندگی به کارگری بپردازد.پدربه علت فقرمالی مجبورشد برای گذران زندگی وتامین مخارج خانواده،محیط روستا راترک گوید وبه کارکری درکشورکویت بپردازد.پدرزمانی که درروستابودبه کارهای کشاورزی وماهیگیری نیز می پرداخت تابتواند حداقل معیشت رابرای افرادخانواده فراهم سازد.علی نیزکه شاهد دردها ورنج های پدربود ازهمان دوران کودکی درکارهای کشاورزی وماهیگیری به کمک پدر می شتافت. اوبه محض اینکه توان جسمی پیداکرد به کارگری درشرکت های ساختمانی دربوشهر و خارگ مشغول شد.درسن18سالگی براساس وظیفه ملی ومیهنی به سربازی رفت ودوران خدمتی رادرگروهان های ژاندارمری تابع هنگ بندرلنگه گذراند.پس ازپایان خدمت سربازی راهی جزیره خارگ گردیدوبه استخدام شرکت نفت درآمد،این ایام مصادف بااوج گیری انفلاب اسلامی وتظاهرات مردم علیه رژیم منفورپهلوی بود. درخارگ نیزمردم باانجام تظاهرات، مخالفت خودراعلیه رژیم شاه اعلام می داشتند. علی دراین اوضاع واحوال بسیارفعال بود ودرتظاهرات شرکت می کرد حتی یکبار نیزتوسط عمال رژیم پهلوی دستگیروموردشکنجه واقع شد،ولی این شکنجه ها وتهدیدها ذره ای ازعزم او درمبارزه بارژیم کم نکرد وپس ازآزادی همچنان به مبارزه علیه رژیم پرداخت تااینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مدت زمانی ازاشتغال او نگذشته بودکه تصمیم گرفت براساس سنت اسلامی به امرمقدس ازدواج اقدام کند،ثمره ی این ازدواج دوفرزند به نام های رضاوحسین است. باشروع جنگ تحمیلی علی مسئولیت بیشتری درحفاظت وپاسداری از شاهرگ اقتصادی کشوردرخود احساس نمودوبه همین خاطرضمن ثبت نام دربسیج خارگ برای تمام ماموریت های محوله باجان ودل اعلام آمادگی کرد. علی رغم آنکه همواره سکوهای نفتی درخطربمباران رژیم بعث عراق قرارداشت ولی اوبدون آنکه ترسی به خودراه دهد خدمت دراین محل های خطرناک راباآغوش بازمی پذیرفت، چراکه او پاسداری ازاین تاسیسات نفتی راکمترازحضوردرخطوط مقدم جبهه نمی دانست. علی بامقاومت وتلاش شبانه روزی خود درسکوی نفتی ابوذر به حراست وپاسداری ازاین شریان اقتصادی پرداخت تااینکه سرانجام درتاریخ2/8/64این سکو مورد اصابت موشک قرار گرفت وعلی زاهدی بااعتقادی سرشارازاسلام وانقلاب به معبود خودپیوست وگل شهادت رابوسه زد.آری خون پاک شهید زاهدی به آب نیلگون خلیج فارس پیوست تا اقیانوسی ازابدیت را ترسیم نمایند. شهیدزاهدی ازهمان کودکی اهل کاروتلاش بود،ازبیکاری وتلف کردن عمر شدیداً دوری می کرد.اویک کارگرنمونه بود.نسبت به انجام وظایف وتکالیف دینی مقید بود،خلوص نیت وپاکی وصداقت درچهره اش نمایان بود.رفتارش درمحیط خانواده تفسیری ازمهربانی بود.درحدتوان درفعالیت های مذهبی وانقلابی محل حضورفعال داشت،وقتی خرمشهر به دست رزمندگان پرتوان اسلام آزاد شد اوکه غرق شادی بود وسرازپا نمی شناخت خود شیرینی به دست گرفت ودرمیان مردم تقسیم کرد.عاشق اباعبدا...الحسین(ع)بود ودربرپایی مراسم عزاداری آن حضرت و72تن ازیارانش ازهیچ کوششی دریغ نمی کرد.به نماز جمعه علاقه فراوانی داشت باموتورسیکلت جاده خاکی روستا راپشت سرمی گذاشت وبرای شرکت درنمازجمعه به برازجان می رفت. درمراسم دعای کمیل وتوسل شرکت می کرد،حتی درسکوی ابوذر نیز پایبند به این مراسم بود وهمانجا خودهنگام نماز اذان می گفت. شهید علاقه خاصی به قرآن داشت،ازهمان کودکی قرآن را درمکتب خانه فراگرفت.وی امین وامانتداربود.روحیه ای جوانمردانه داشت که نه طالب مال کسی بود ونه اجازه می داد کسی به حقوق او تعرض کند.درعین حال عفو وگذشت نیز ازخصایص اخلاقی او بود./ لطفا اگرخاطره ای ازشهید زاهدی دارید درقسمت نظرات برای مابفرستید.

 


[ شنبه 90/5/29 ] [ 8:38 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 تاریخچه شکل گیری بسیج دربنارآبشیرین

 باشروع جنگ تحمیلی وحمله عراق به ایران،جوانان روستای بنارآبشیرین نیزهمانندسایرجوانان ایران اسلامی برای حضور درجبهه های نبردحق علیه باطل اعلام آمادگی نمودند.جوانان آن روزبناربرای عزیمت به جبهه به عضویت بسیج درآمدند،امابدلیل عدم وجودبسیج دربناربه روستاها وشهرهای همجوار همچون زیارت،آبپخش وبرازجان گسیل شدند وازآن طریق باپوشیدن لباس بسیجی وانجام آموزش های لازم راهی میدان های نبردشدند.

بعدازپایان جنگ چندنفرازهمین رزمندگان درصدد تاسیس بسیج دربنار برآمدند ولی بنابه دلایل مختلفی این مهم محقق نشد.ولی بالاخره درسال 76 به همت برادرانی چون محمدکهنسال،ابراهیم آزاد،حبیب بوستانی،جمشیدزاهدی و...گروه مقاومت بسیج دربنار رسما شکل گرفت وبه یاد دوستان شهیدشان آن رابه نام گروه مفاومت بسیج شهدا نام نهادند.درطی این 14سال بیشتر جوانان بناربه عضویت بسیج درآمده اند وبسیج فعالیت های متنوعی را درروستا انجام داده است خصوصا درطی چندسال گذشته با همت وهمکاری جوانان فعال وباانگیزه خود فعالیتهای فرهنگی،اجتماعی ومذهبی راباسرعت بیشتری دنبال کرده است وبرنامه های متنوعی درجهت پویایی وحفظ روحیه ونشاط درروستا انجام داده اند.این گروه همچین افتخارپرورش شهیدانی رادردامان خود دارد.این اوصاف درحالیست که این گروه فاقد ساختمان مستقلی جهت فعالیت خودبوده وکلیه امورات درمسجدامام سجاد(ع)روستاانجام می پذیردواینک سعی داریم درقسمتی ازوبلاگ بنارانه به ذکرخاطراتی ازشهداورزمندگان پرداخته وهمچنین فعالیت های فرهنگی واجتماعی بسیج رابه اطلاع عموم خصوصا اهالی سابق بنار برسانیم.

این قسمت که زیرنظربرادر داراب جعفری تنظیم خواهدشد آماده دریافت نظرات،پیشنهادات وانتقادات خوانندگان عزیزمی باشد.ازکلیه رزمندگان عزیزخواهشمندیم مارادرانجام این مهم یاری فرمایید.

گروه مقاومت بسیج شهدابنارآبشیرین

 


[ پنج شنبه 90/3/19 ] [ 10:28 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب