سفارش تبلیغ
صبا

بنارانه
 

 این سخنرانی کوتاه در  عصر روز 24 آبان 95 در کتابخانه ی شهید بهشتی برازجان و در مراسم « آیین دیدار با ده کتاب متولد شده سال جاری در دشتستان » انجام شده و از آنجا که گوشه ای از آن به روستایم  بنار آب شیرین مربوط می شود ، در اینجا می آید . محمد غلامی

 به نام خدا

سلام

زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت

گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

من پُرم از کتاب . پرم ازعشق به دشتستان اما متاسفم که پس از بازنشستگی از آموزش و پرورش ، در سواحل  کنگان و عسلویه ،  تجربه ها و کتاب های ننوشته ام را فدای نان می کنم . دشتستان عشق من  است و روستایم بنار آب شیرین که تا کنون 400 قسمت در باره ی شناخت آن روستا در وبلاگ بنارانه گذاشته ام و همچنان خواهم گذاشت .

تا کنون 6 کتاب از من چاپ شده وخوب ، آخرین کتاب من بهانه ای شد که  این افتخار نصیبم شود در خدمت شما  بزرگواران ، استادان عزیز که همه ی شما تاج سر من هستید ، و از مفاخر استان ما و دشتستان ما هستید ، باشم . آخرین کتاب من دشتستان در آینه ی شعر ،  خیلی کوتاه بگم و مصدع اوقات نشم .  در 700 صفحه گرد آوری و تدوین شد  . طبق برآوردی که کردند  انتشاراتی ها ، قریب  10 میلیون تومان هزینه می خواست برای چاپ که من دست به دامن اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان شدم و اما در پاسخ نامه ی من ، تلفن شفاهی که به من شد ، فرمودند که ما کتاب های نفیس را چاپ می کنیم و این شامل کتاب من نشد خوب لابد معیارهایی داشتند و من حتی هر نوع کمکی از جمله وام خواستم که پاسخی نشنیدم تا این که دوستی ، همکار من از دیار فارس آقای مهندس عبدالحمید علامه زاده هزینه ی چاپ آن کتاب را به عهده گرفت و من تونستم گزینشی کنم از آن کتاب و 300 صفحه از 700 صفحه را به چاپ برسونم .

هنرمندان بدون شک عضوی از پیکره ی ارشاداسلامی هستند و من خودم را از این خانواده جدا نمی بینم . با موفقیت هایی که به دست می آورند خوشحال می شم و اگرهم موفقیتی نباشه ، بدون شک منم ناراحت می شم .

 شاملو در یکی از حرف هاش  گفته در دست نویسندگان ما کتاب هایی هست که اگر روزی چاپ شوند ، جامعه را تکان می دهد . من معتقدم متولیان فرهنگ نه تنها باید شرایط چاپ چنین کتاب هایی را فراهم کنند بلکه باید خودشان آن ها را پیدا کنند . در اینجا کاری به آثار خودم ندارم . امید وارم شرایط چاپ کتاب های دیگران فراهم شود .

موفقیت هنرمند و ارشاد وابسته به یکدیگر است و هر چه این تعامل بیشتر باشد ، به اعتلای فرهنگی جامعه کمک بیشتری می کند .

اما به قول استاد کمالی :

بهارت خواشه و تَوسُونِتَم خَش

شمالت خواشه و هیرونتم خش

تو ایرونی ، مثِ استانِ بوشهر

همه ی جات خواشه ، دشتسّونتم خَش

همه ی ما موظفیم تمام توان را صرف تحقیق و قلم زدن و خدمت به فرهنگ و جامعه کنیم .

من هیچگاه از کارهایم راضی نبوده ام چرا که معتقدم اگر تمام شبانه روزمان را برای دشتستان و برای آب و خاکی که از آن منّت زندگی داریم ، خرج کنیم ، باز هم دینمان را ادا نکرده ایم .

چگونه سر ز خجالت بر آورم برِ دوست

که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم

سپاسگزارم     


[ سه شنبه 95/9/9 ] [ 8:22 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

کسانی که دوست دارند قسمت دوم گفتگو با محمد غلامی را بخوانند ، می توانند به وبلاگ شخصی او مراجعه کنند :

www.bonar.parsiblog.com


[ سه شنبه 95/8/25 ] [ 9:41 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]
کد خبر: 5955
تاریخ انتشار: 16 آبان 1395 - 15:21
محمد غلامی در گفت‌وگو با بامداد جنوب:
عشق به زادگاهش از تک‌تک واژه‌هایی که از دهانش خارج می‌شود، می‌بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و امید، سکوت و خیره شدن به گذشته‌های دور و...
بامدادجنوب- الهام بهروزی:
عشق به زادگاهش از تک‌تک واژه‌هایی که از دهانش خارج می‌شود، می‌بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و امید، سکوت و خیره شدن به گذشته‌های دور و... از نگاهش می‌ترواد اما بیش از همه اینها، مهربانی و محبتش خود را به رخ می‌کشد. کیلومترها راه را در هم کوبیدم و به دیدار شاعر سپیدموی دشتستانی که به مصاحبه تلفنی اعتقادی نداشت، رفتم. مردی که در بدو دیدار چنان با مهر ما را پذیرا شد که آزردگی مسافت را از خاطرمان زدود.
 او سال‌هاست که احساسات ناب و بکرش را در لفافه الفاظ می‌پوشاند و می‌کوشد گویش دیارش را با برگزیدن واژگانی که گاه گرد کهنگی و فراموشی بر آنها نشسته، همچنان زنده و پویا نگه دارد. این شاعر پر احساس که دیری است با عاشقانه‌هایش نفس می‌کشد، بسیاری از ناگفته‌ها و حسرت‌هایش را در اشعارش فریاد می‌کشد، فریادی که در عین رسایی پر از آرامش است. او در این شعر: «گپِ عشق ِ خش ِ از بُنگِ مغرَو تا سحرگفتن/ سی باندهِ تـُو قفس خَشتر چن ِ از بال و پَرگفتن/ نویمو دردُم ِ آلِی بنالـُم تـُو بُرِمردم/ خدایا تاچق ِ سی خاطرِ درتا و درگفتن/ نواوی چاق قِیلون تا خُرنگـَل بـِلتشاویدن/ نِتِرسُم سیت بُگـُم پُی نغمه ِرقی خوَر گفتن/ شوِتیتِ یدَس کارُم فقط سی کور رخصیدن/ تـُو غـُمبَه کِل زدن دردِدلم سی گوش ِ کرگفتن/ مو اُنـّا غَچّه خشکم نوِیمُم چُوکلی عُمرَا/ گپِ تـَش محض ِ شَق کردن بُیَس سی چوِترگفتن/ نبو تـُو فکرِ رفتن اِی نمی‌خِی بُک بگیرُم سیت/ چه سَختِ قصّه چرویتِ تـُو گوش ِ کِپَر گفتن/ شکر مکتیوِ عمرُم! کِی میا روزی که بی‌پَروَند/ تـُو گوش ِ نیمبلی دل سَرکنی شروهِ ثمرگفتن» با حسرتی محسوس و لطیف از عشق سخن می‌گوید.
محمد غلامی زاده سال 1342 در روستای بنار آب‌شیرین دشتستان و بازنشسته آموزش و پرورش است. وی در قالب‌های کلاسیک، نیمایی و سپید و نیز به گویش محلی شعر می‌سراید. مجموعه شعر او به‌نام «ریشه‌های روز» شامل اشعار سپید و کلاسیک در سال 1375 به همت انتشارات پروین منتشر شده و تازه‌ترین اثرش را نیز به‌نام «دشستان در آیینه شعر» فروردین‌ماه 95 راهی بازار نشر کرده است. غلامی همچنین در کارنامه خود سابقه همکاری با مطبوعات محلی را نیز دارد.
این شاعر دشتستانی در خصوص کتاب «دشتستان در آیینه شعر» به بامداد جنوب گفت: این کتاب نتیجه زحمات چندین ساله و عشق و علاقه‌ام به زادگاهم است. در این کتاب افزون بر شعرهای خودم، هر چیزی که مربوط به دشتستان می‌‌شد، اعم از مکان‌های خاص، شهرها و... را جمع‌‌آوری کردم، زیرا در جریان نوشتن این کتاب متوجه شده بودم که حجم یادی شعر در مورد دشتستان سروده شده است، به‌عنوان نمونه منوچهر آتشی حدود 70 شعر در مورد دشتستان و بوشکان سروده، هر 70 شعر وی در این کتاب آمده و این مساله باعث شگفتی دوستان شد. این کتاب در ویرایش نخست حدود 700 صفحه شد ولی به‌دلیل هزینه بالای چاپ کتاب مجبور شدم آن را به 300 صفحه برسانم. متاسفانه برای چاپ آن هیچ‌کدام از ارگان‌های دولیت از من حمایت نکرد و تنها عبدالحمید علامه‌زاده که همیشه حامی اهالی فرهنگ و ادب بوده، هزینه چاپ کتاب را پذیرفت. هدفم از انتشار این کتاب هم این بود که به نسل امروز عظمت و اهمیت دشتستان و انعکاس آن را در اشعار شاعران نشان بدهم.
محمد غلامی در ادامه درباره ملاک انتخاب اشعار این کتاب توضیح داد: انتخاب اشعار در این کتاب بر اساس دو معیار صورت گرفت؛ یکی اشعار خوب و دیگری هم شاعران شناخته‌شده بود. شاید در بخش‌هایی از این کتاب اشعار ضعیفی هم دیده شود ولی چون سروده شاعران شناخته شده بود، ترجیح دادم در کتاب ذکر شوند. هرچند در این کتاب ناچار شدم برای کم کردن صفحات برخی از شعرها یا شاعران را حذف کنم اما در آن شعر شاعرانی مطرحی چون حسین منزوی (که در وصف دشتستان به‌واسطه آشنایی‌اش با منوچهر آتشی شعر شروده)، منوچهر آتشی و... در کنار اشعار خودم آورده شده است. 
وی با اشاره به این‌که با وجود این‌که این کتاب فروردین‌ماه به بازار کتاب آمد اما هنوز مراسم رونمایی از آن برگزار نشده است، افزود: در آخرین رونمایی که از اثر حبیب‌‌الله نگهبان در برازجان صورت گرفت، از سوی اسفندیار فتحی اعلام شد که مراسم رونمایی بعدی به کتاب «دشتستان در آیینه جنوب» اختصاص دارد ولی هنوز خبری از این مراسم نشده است، از آنجایی هم که من پیشنهاد دهنده این برنامه نبودم، آن را دنبال نکردم و در این زمینه نه تعریفی دارم و نه نقدی.
غلامی در خصوص این‌که چرا نسل جوان جامعه کمتر به مقوله شعر به‌ویژه شعر محلی و همچنین گویش‌های محلی رغبت نشان می‌دهند، گفت: این مساله ناشی از گسست فرهنگی است که در جامعه متاسفانه شاهد آن هستیم. البته این گسست محدود به حوزه شعر یا گویش محلی نمی‌شود، بلکه همه حوزه‌ها را در بر گرفته است. عوامل فراوانی شوربختانه به این گسست دامن زده است، عواملی چون رسانه‌هایی نظیر رادیو، تلویزیون و... ، چراکه برنامه‌هایی که در این رسانه‌ها در زمینه فرهنگ و هنر تولید می‌شود، چندان مسوولانه و دلسوزانه نیست. همچنین تکنولوژی هم باعث شده دیگر فرزندان و والدین حرف هم را خوب متوجه نشوند. بنابراین این عوامل موجب شده‌اند که جوانان به‌صورت سطحی به شعر و گویش‌های محلی نگاه کنند و کمتر به ژرفا و عمق آن توجه داشته باشند.
وی در ادامه با بیان این‌که در حال حاضر مشغول نوشتن اثری در مورد باورهای رایج در محدوده دشتستان به‌ویژه روستای محل تولدم (بنار آب‌شیرین) هستم، یادآور شد: من در این کتاب عقاید و باورهای این مردم را گنجانده‌ام و در عین نگارش این اثر متوجه شده‌ام که بسیاری از آسیب‌ها و ناهنجاری‌های جامعه به‌دلیل همین فاصله‌ها و گسست از عقاید و باورهاست. البته معتقد نیستم که برای بهبود شرایط باید به مسائل خرافی برگردیم، چون یافته‌های علمی مطمئن و غیرقابل انکار هشتند، بلکه منظور این است که وقتی از اعتقادات و باورهایمان فاصله می‌گیریم، خیلی از نوآوری‌ها در جامعه رسوخ می‌کند. نسل 30 سال پیش در تلاش بودند که برخی از درختان نظر کرده را حفظ کنند، شاید ما در چارچوب قانون بتوانیم گاه قانون‌گریز باشیم اما در حوزه باورها و عقاید باید بسیاری از مسائل را رعایت کرد، چراکه امروزه همین بی‌باوری‌های موجی از نابهنجاری‌های اجتماعی را به وجود آورده‌اند. در حال حاضر به اعتقاد من، تنها راه برگرداندن مردم به‌سوی اخلاقیات همین باورها و عقاید هستند. به‌دنبال پژوهش‌هایی که در این حوزه داشته‌ام به این نتیجه تلخ رسیده‌ام که ما روزبه‌روز داریم از زبان، فرهنگ، گویش، اعتقاد و باورهایمان دور و دورتر می‌شویم، بنابراین در چنین شرایطی نباید انتظار داشت که نسل جوان از شعر یا گویش محلی فاصله نگیرد.
گردآورنده و سراینده اثر «دشتستان در آیینه شعر» در خصوص این‌که خودت را چگونه شاعری می‌دانید، توضیح داد: آروزی همیشگی‌ام این است که خودم را همان‌گونه که هستم معرفی کنم، نه کمتر و نه بیشتر. بنابراین هیچ‌گاه خود را یک شاعر خوب ندانسته‌ام، چراکه شاعر خوب منوچهر آتشی است، احمد شاملو است. شاعر خوب، شاعری است که در وادی شعر استخوان خورد کرده باشد. شاعر خوب، شاعری است که شعر را زندگی کرده باشد؛ یعنی زندگی در حاشیه شعرش قرار گرفته باشد، در حالی که من به‌دلیل مشغله‌های زندگی شعر را در حاشیه قرار داده‌ام، پس نمی‌توانم بگویم که شاعر خوبی هستم. 
محمد غلامی با بیان این‌که من از دوره راهنمایی سرودن شعر یا به قولی کلام منظوم را آغاز کردم، تصریح کرد: آن زمان معلم فارسی ما بشیر آخوندزاده بود، هر بار که برای امتحان شعر حفظی مرا صدا می‌زد، من شعرهای خودم را می‌خواندم. در دوره دبیرستان هم دبیر ادبیاتم اسدالله لاردشتی بود. این دو معلم نقش زیادی در شکوفایی استعداد و بالندگی ذوق شعری من داشتند و بعدها یکی از کتاب‌هایم را به این دو عزیز تقدیم کردم اما در این میان پدرم بیشترین نقش را در شاعر شدن و شکوفایی قریحه شعری من داشت. او روضه‌خوان سنتی روستایمان بود و در مجالس روضه‌خوانی و ... دفتر شعر مرا با خود می‌برد، آنها را می‌خواند، بعد که به خانه برمی‌گشت به من می‌گفت که فلانی امروز از این شعر تو خیلی خوشش آمده است، همین تشویق‌ها باعث شد که سرودن شعر را ادامه بدهم.
این گزارش در دو بخش منتشر می‌شود و بقیه این گفت‌وگو در شماره‌های بعد چاپ خواهد شد.

در صورت تمایل

ادامه ی این گفتگو را در وبلاگ شخصی محمد غلامی بخوانید :

www.bonar.parsiblog.com


[ یکشنبه 95/8/16 ] [ 7:4 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

گفتگوی آقای محمد رضا باقری دبیر ستاد یادواره ی شهدای روستاهای بنار آب شیرین وصفی آباد با رادیو بوشهر – پنج شنبه 22 اسفند 1392 -  ساعت 10 صبح

باقری : به نام خدا . محمد رضا باقری هستم دبیر ستاد یادواره ی شهدای روستای بنارآب شیرین و صفی آباد

مجری : بله خوب در خصوص این یادواره با دوستان خوب شنونده صحبت می کنید ؟

باقری : در خدمت شما هستم

مجری : خواهش می کنم بفرمایید

باقری : روستای بنار آب شیرین و روستای صفی آباد از توابع بخش مرکزی شهرستان دشتستان می باشند

مجری : بله

باقری :  که در طول دوران دفاع مقدس سهم بسزایی در جبهه های حق علیه باطل در استان بوشهر داشته اند .

مجری :  کاملا درسته

باقری : به طوری که بنار آب شیرین با جمعیتی نزدیک به 500 نفر ، 81 رزمنده داشته که تقریبا سهم هر خانواده در روستا 2 رزمنده بوده و این روستا در حدود 11 جانباز الان داره و تعداد 6 نفر شهید را تقدیم انقلاب نموده که 3 نفر از این شهیدان از روستای صفی آباد می باشند .

مجری :  بله

باقری :  یادواره ای که امروز ما ان شاء الله می خواهیم برگزار ش بکنیم در راس ساعت 15 شروع می شود و تا ساعت 17 ادامه پیدا می کند .

مجری : بله

- باقری :  سخنران جلسه هم امروز جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای موسوی نژاد نماینده ی محترم مردم در مجلس شورای اسلامی است

مجری : بله

باقری : بعد ان شاالله این مراسم هم از ساعت 15 تا 17 برگزار می شه

مجری : 3 تا 5 عصر

باقری :  بله بله

مجری :  خوب من تشکر می کنم از اطلاع رسانی شما آقای باقری دبیر ستاد یادواره ی شهدای روستاهای بنارآب شیرین و صفی آباد در شهرستان دشتستان . روز خوبی داشته باشید .

توضیح : متن گفتگو توسط بنارانه ضبط و از نوار پیاده شده است .


[ پنج شنبه 92/12/22 ] [ 12:35 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

برنامه ی « یه خونه یه دریا» درروز چهارشنبه 11/8/1390 به طورزنده از شبکه ی استان بوشهر پخش شد. دراین برنامه هنرمند نوجوان، آقای مهدی شجاعی به عنوان طراح ونقاش دربرنامه شرکت داشت. گفتگوی مجری برنامه و آقای شجاعی را با هم مرور می کنیم. این گفتگو را آقای قاسم شجاعی از نوار پیاده کرده اند. با تشکر از ایشان وآرزوی توفیق برای آقای مهدی شجاعی - بنارانه

بنارانه

مجری: من به نوجوان خوب و هم استانی سلام می کنم. آقا مهدی خدا قوت !

مهدی: به نام خدا. سلام. من هم سلام می کنم به شما و همه ی بینندگان عزیز. من مهدی شجاعی هستم.

مجری: درود برشما آقا مهدی چند سالته؟

مهدی:12 سال

مجری: یعنی کلاس دوم راهنمایی؟

مهدی: بله

مجری: خوب . درخصوص کارهای هنری که انجام می دی صحبت کن .

مهدی»من حدود دوسال است که دارم کارمی کنم. اول کارمداد رنگی و چیزهای معمولی بود و بعدش وارد کار سیاه قلم شدم والان هم تازه وارد رنگ وروغن شده ام.

مجری: الان داری رنگ و روغن را هم یاد می گیری؟

مهدی: بله

مجری: بعد ازهمون اول خودت کارکردی و تمرین کردی یانه، رفتی دوره؟

مهدی: اول بلد بودم. یه ذره شو می تونستم نقاشی بکشم.

مجری: استعدادشو داشتی؟

مهدی: بله بعدش دیگه علاقه داشتم، می خواستم ادامش بدم، رفتم کلاس نقاشی ادامه دادم.

مجری: ابتدای راه نوجوانیت هستی، دوست داری این سن وسال را؟

مهدی: آره دیگه. خیلی خوشه. سن خیلی خوبیه

دیگه.

مجری: قشنگترین لحظه هایی که تو این سن وسال برات رقم می خوره که قبلاً نبوده واحساس می کنی الان داری با اون لحظه ها کنار می آیی، باهاشون داری زندگی می کنی چی بوده به عنوان یک نوجوان؟

مهدی: مثلاً وقتی داخل مدرسه پیش دوستانت هستی خیلی خوشه. مثلاً فکر می کنی اگه بری مدرسه ، درس خوش نیست ولی می ری پیش دوستانت خیلی خوش می گذره

مجری: واقعاً نوجوانی فصل دوستی هاست. انشاالله که با دوستانت همیشه خوب و خوش باشی.الان کاری که انجام می دی چیه؟ سبد میوه بود ، نه؟

مهدی: بله سبد میوه است.

مجری: چقدر طول می کشه تموم بشه؟

مهدی: زیر 5 دقیقه تا 10 دقیقه دیگه فکر کنم تموم بشم.

مجری: بارک الله چه سرعتی.

بنارانه


[ دوشنبه 90/8/16 ] [ 11:34 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

     

به زودی دربنارانه

ازبنار تا لندن

خاطرات شعبان خدادادفر

 


[ جمعه 90/2/9 ] [ 6:45 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

 تیم فوتبال روستای بنارآب شیرین یکی ازتیم های قدرتمنددرمنطقه بوده وهست. سابقه ی فوتبال درروستابه یقین به بیش از60 سال می رسد. این تاریخ رابه طورمستندثبت کرده ام که درجای خودخواهدآمد. درطول این دوران، بازیکنانی خلاق وخوش فکردرقالب تیم روستابازی کرده اندکه اگرامروزمی بودند، بعضی ازآنها می توانستندفراترازیک استان بازی کنند. مادرآینده به معرفی آنان خواهیم پرداخت اما امروز به سراغ یکی ازاین بازیکنان رفته ایم . بهرام رضایی بازیکنی ریزنقش، دریبل زن، خوش فکرو خلاق درخط میانی تیم بناربود. کسانی که بازی اورابه یاددارند، دریبل های ریزومیلیمتری اووپاس های دقیقش راازیادنبرده اند.ما بااین بازیکن و کاپیتان اسبق تیم فوتبال بناربه گفتگونشسته ایم که ازنظرتان می گذرد.باتشکرازآقای مجیدرجب زاده که زمینه رابرای گفتگوفراهم کردند. محمدغلامی

ا- آقای رضایی چندسال برای بناربازی کردی؟

ازسن دوازده سالگی شروع به بازی کردم.

2- بهترین بازی شمادرمقابل چه تیمی بود؟

بهترین بازی خودم درمقابل تیم زیارت بود.

3- یک خاطره ازدوران بازی خودتعریف کنید.

بهترین خاطره ی من درمقابل زیارت که آخرین بازی خودم بود دوگل زدم. چون همیشه این دوتیم رقابت خاص خودراداشت.

4- درباره ی تیم بناردرآن زمان وقدرت آن بگویید.

زمانی که من کاپیتان بودم، همه ی بچه هاباهم دوست بودندوبه حرف های مربی خوداحترام خاصی داشتند.

5- ازچه سالی بازی راشروع کردی وتاچه سالی ادامه دادی؟

ازدوازده سالگی شروع تا35سالگی که ازتیم خداحافظی کردم.

6- درهردوره ای یک نفرازخانواده ی شماعضوتیم بناراست، چه احساسی داری؟

خوشحالم ازپیشرفت تیم بنارآب شیرین.

7- طرفدارچه تیمی هستی؟

تیم استقلال

8- آیافوتبال راازتلویزیون تماشامی کنی؟

همه ی بازی هاراتماشامی کنم.

9- آیادوست داری بازی های بنارراببینی؟

بله . تاهنوزکه 52سالم می باشد، دوست دارم بازی های بنارراببینم.

10- آیادوست داری دوباره به دوران نوجوانی وجوانی برگردی ودوباره بازی کنی؟

واقعاً دوست دارم که هنوزبازی کنم.

 

 


[ جمعه 89/12/13 ] [ 11:47 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

متن گفتگوی رادیو بوشهر بامحمد غلامی دررابطه باکتاب رهازمنت باران

دروبلاگ محمدغلامی(پیوندوبلاگ بنارانه)     یا   :  آدرس زیرراکلیک کنید

                      www.bonar.parsiblog.com


[ دوشنبه 89/11/11 ] [ 12:50 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

حسنعلی ماندنی زاده اولین کسی است که بذردانش نوین رادرروستای بنارآب شیرین کاشت.وی به عنوان سپاه دانش به روستاآمدوسه سال خدمت کرد. باهماهنگی آقایان صدرالله نعمتی وامرالله ماندنی زاده فرصتی دست دادتاروزجمعه 21آبان 89درمقابلش بنشینم وباایشان گفتگوکنم. وقار، متانت وبزرگواری ایشان باعث شدکه تاحدی نیز دست وپای خودراگم کنم. آنچه می خوانید جواب های وی به سوال های من وآقای امرالله ماندنی زاده ازایشان است که بااندک جابجایی وبدون تغییر به صورت مطلبی پیوسته تقدیم می گردد. باآرزوی طول عمرباعزت برای آن عزیز. محمدغلامی

اینجانب حسنعلی ماندنی زاده سال1342درکسوت سپاه دانش(سربازمعلم)به روستای بنارآب شیرین رفتم. آقای محمدکاظم ادراکی راهنمای تعلیماتی ازآموزش وپرورش برازجان مراباماشین اداره به بناربرد.ساعت یک بامدادبه روستارسیده وبه منزل حاج حیدرنعمتی رفتیم. ازروزبعدکارثبت نام دانش آموزان راشروع کردم آ ن موقع شهریه وپول ثبت نام درکارنبود. اسم می نوشتیم ودانش آموزان سرکلاس می رفتند. کلاس مازیردرخت کـُناری پشت منزل کرم جعفری تشکیل می شد. آقای ادراکی هم هردوهفته یک بار به بنارمی آمدوبه کلاس سرکشی می کرد. درهمان سال دانش آموزان بناربرای ادامه ی تحصیل به زیارت می رفتندوظهرهم می ماندند. من به فکرافتادم که برای روستامدرسه ای بسازم. حاج حیدرنعمتی قطعه زمینی به مساحت 1600مترمربع برای مدرسه داد. مبلغی هم دولت کمک کردومردم بنارهم دست به دست هم دادندوکمک کردندتامدرسه ساخته شود. مانیز به عنوان دستمزدمردم، ازگندمی که آموزش وپرورش دراختیارمان قرارداده بود می دادیم. بالاخره درسال1343مدرسه ساخته شدودرروزنامه هم نوشته شدوماخوشحال ازاینکه درزمستان سرپناهی داریم. کلاس اول تاپنجم ماتقریباً25تا30نفردانش آموزداشت ومن پنج کلاس رااداره می کردم. کم کم برای مدرسه زمین ورزش وزمین والیبال هم آماده کردیم. دانش آموزان ازنظردرسی همه خوب بودند. من درحین درس، مسائل مذهبی ودینی راهم بیان می کردم. تعدادی ازدانش آموزان من درآن دوره که یادم هست نصرالله کهنسال، برادران خدادادی، صفرکهنسال، حسین شجاعی،نجف رضایی، نعمت الله رضایی، محمدزمانی و...بودندوازذکرنام بقیه ی افرادعذرمی خواهم یادم نیست. چون رفت وآمدازبنارتابرازجان مشکل بود، من درروستاسکونت کردم. مکانم بدون هیچ هزینه ای منزل حاج حیدربود. عصرجمعه بادوچرخه ازبرازجان به بنارمی رفتم وعصرپنج شنبه به برازجان برمی گشتم. زمستان هاخیلی سخت بود. آسفالت نبود. گِل های زیاد بین راه، مانع ازحرکت دوچرخه می شدودردسرزیادی می کشیدیم. آب رودخانه که بالا می آمد، درزمین های چم هندوانه وگندم وجومی کاشتندکه محصول بسیارخوبی می داد. هندوانه های بناراسمی بود. درمدت سه سال که دربناربودم،منزل حاج حیدربودم. آنچه مراوامی داشت تادرآنجابمانم وهمیشه خاطره ی خوبی ازآن روستاداشته باشم، صمیمیت مردم بود. مردم هم بامن وهم باخودشان بسیارصمیمی ومهربان بودند. همه به هم احترام می گذاشتند. اکثرروزهادرهنگام ظهرمرا دعوت می کردندوبه خانه هایشان می بردند. آن هابه مدرسه می آمدندوهمان جامرا دعوت می کردندوبعدبستگانشان راهم خبرمی کردندودورهم جمع می شدیم. صمیمیت مردم خیلی زیادبود. وقتی کسی خانه ای می ساخت، همه خشت می زدندودرکارساختمانی یکدیگرراکمک می کردندودستمزدی هم درکارنبود. ظهرمنزل کسی که برایش کارکرده بودندغذامی خوردندویارویاورهمدیگربودند. در ِ همه ی خانه هابازبود. همه ی خانه ها. مهمان نوازی درذات مردم بود. امنیت بود. شب های ماه مبارک رمضان مقاوله بود. تمام اهالی جمع می شدندوبرنامه ی قرآن ودعاراگوش می دادند. درماه های محرم وصفرنیزمراسم تعزیه خوانی برگزارمی شدوتعزیه ی بنارآن قدرخوب انجام می گرفت که ازاطراف وازبرازجان هم برای دیدن آن می آمدند. درایام عیدفطرهم تمام مردم دورهم جمع می شدندوازهمدیگرپذیرایی می کردند. درآن هنگام آب نبودومردم ازآب شیرین چاهی درباغ سمت شرق روستااستفاده می کردند. من ازآموزش وپرورش می خواستم وآنان هم باتانکربرای مردم آب می آوردند. چون مسائل دینی رامطرح می کردم وبامردم نیزرفت وآمدداشتم، مورداعتمادبودم ودرمواردی مشکلی که پیش می آمدبه من رجوع می کردندوحتی درگیری های بین زنان وشوهرانشان رانیزحل می کردم.ازبنارهمیشه خاطره های خوبی دارم. بعدازرفتن ازبنار، سه سال درآبپخش مدیردبستان بودم ویک سال هم دربهرام آبادبودم. به لطف خداوخوشبختانه همه ازمن به نیکی یادمی کنندوکارنامه ی خوبی دارم.درتمام مدتی که دربناربودم کوچکترین ناراحتی ازکسی ندیدم. اظهارتشکرویژه ای ازهمه ی مردم بناردارم ورضایت کامل که همه درساختن مدرسه یارویاورمابودندوهمیشه مرامورداحترام قرارمی دادندوهنوز که هنوزاست مرااحترام می کنند.


[ دوشنبه 89/9/1 ] [ 12:5 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب