سفارش تبلیغ
صبا

بنارانه
 

پسره به دوست دخترش زنگ میزنه میگه: 
کجایی؟

میگه: با پدرم تو ماشین bmwش داریم میریم از بانک پول بگیریم که من برم برای اسبم پد زین بخرم بابامم میخاد فیکسای چوب اسکیاشو عوض کنه 
تو کجایی عزیزم؟

پسره میگه: تو همین اتوبوسی که تو هستی، خواستم بگم پول بلیط رو من حساب کردم تو نمیخواد بدی

 ***************

خدایا ازت تشکر میکنم که مثل ربیع الاول و ربیع الثانى ، جمادى الاول
و جمادى الثانى
دیگه رمضان الاول و رمضان الثانى نذاشتى

 **************

سوال تاریخ 50 سال آینده :
یکجا نشین ها چه مکان هایی را برای سکونت انتخاب میکردند؟
جواب:
آن ها در کنار مودم ها و در نزدیکی پریز های متصل به شارژر سکنی ?میگزیدند

 ************

امروز از دانشگاه آزاد زنگ زدن بیا ثبت نام کن
تعجب کردم
گفتم من که آزمون شرکت نکردم
گفت اون روز تو تلگرام به دوستت گفتی
شاید تو آزمون ارشد شرکت کنی
ما ثبت نامت کردیم
آزمون هم جات دادیم
الان ترم دو هستی
نگران نباش درست خوبه
فقط شهریه بدهکاری

************ 

طرف نوشته بود:
انگار تو قفسم، دلم گرفته از دیدن آدما، خسته شدم از آدما !
منم زیر پستش نوشتم:
شب میام باغ وحش در قفستو باز میکنم برگردی به دامان طبیعت !
با اینکه بلاک شدم اما ارزششو داشت

 *************

دیدین تو این فیلم خارجیا صحبت تلفنیشون که تموم میشه بی خدافظی قطع میکنن؟
خیلی کلاس داره لامصب
ولی من هروقت این کارو کردم، طرف پشت بندش زنگ زده گفته :
گاو خدافظی بلد نیستی

 **************

همسایه مون امشب بچه 12ساله شو برده خرید

یه کت مارک دار واسش خریده
حساب کردم میشه با پول اون کت 200متر زمین ویلایی دو نبش خرید
اونوقت من 12 سالم بود بابام صدام میکرد، میگفت: مـمـد بیا
میرفتم
میگفت سر این سیمو بگیر تو دستت
میگرفتم
میگفت چیزیت نشد؟؟
میگفتم : نه
میگفت :پس نوله
اون یکی فازه
یعنی یه فازمتر نمی خرید، از من استفاده میکرد

 **************

امان از دسته این مانکنای جلویه مغازه هأ امروز دماغ یکیشون و گرفتم بهم گفت مرض داری ؟ نگو صاحب مغازه بود!! :|

یکی هم نداریم برامون یه آب انار بیاره بگه:
عزیزم خسته نباشی انقدر میخندونی :(

***************

قدیما که فتوشاپ نبود آدما چقدر زشت بودن!!
نخند خودتم زشت بودی:|

***************

بالاتر از سرعت نور میدونی چیه ؟
سرعت جمع و جور کردن خونه در مواجهه با مهمان سرزده :))

************** 

وقتی میرم بانک به جای یه شماره ، پنج شیش تا شماره می گیرم

اینطوری اون آدمی که بعد من میاد وقتی هی شماره هارو اعلام میکنن

و می بینه که کسی نیست از خوشحالی تا دم باجه ذوق مرگ میشه !

کار ما شاد کردن دل ملته دیگه

 ************** 

دقت کردین ؟

در پاسخ به جواب “چی شد؟” حدود %99 میگن “هیچی”

و اون %1 باقیمونده هم میگن “چی ، چی شد؟”

 *****************

تلویزون دختررو رو نشون داد که پزشکی قبول شده بود
یهو بابام زد تو سرم گفت ?اد بگ?ر همسن توئه
?هو باباشم نشون دادن که اونم پزشک بود
بابامم کانالو عوض کرد...
کولرم خاموش کرد 
 *************

خانومه فیش گاز رو برده بانک پرداخت کنه، به یارو پشت باجه میگه:

ببخشید آقا، شما گازم میگیرید؟

طرف گفته:
نه خانم من فقط جفتک میندازم،
اون یکی همکارم هم گاز میگیره، 
هم پارس میکنه...!

*************

میدونی دردناک ترین مرگ رو توی تاریخ کی داشت؟
پسر نوح
فکر کن داری غرق میشی یه گورخر باهات بای بای کنه اونم
از توی کشتی بابات
ظهر همه خواب بودن رفتم کولرو خاموش کردم خیلی حال داد همشون مث سگ عرق کرده بودن
اینو از تو گروه پدرا دزدیدم

 **************
قند رو انداختم هوا سریع با دهن گرفتمش میگم بابا حال کردی حرکتو؟
برگشته میگه :
خاک تو سرت بچه های مردم هواپیما بدون سرنشین ساختن
تو مثل سگ میپری هوا با دهن قندو میگیری ؟؟؟
بهزیستی سراغ ندارید!؟


[ یکشنبه 95/2/12 ] [ 8:4 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

*داریم کم کم نزدیک میشیم به روزی که یه پسر از خودش عکس بزاره و زیرش بنویسه

“اینم من بدون آرایش

 *وقتی بچه ای: نمیدونم این بچه چه مرگشه نمیخوابه؟
وقتی مدرسه میری: بمیری بچه،بگیر بخواب صبح میخوای بری مدرسه!
زمان دانشگاه: شبها زود بخوابید که سر کلاس چُرت نزنید!
تو سربازی: خاموشیه!نیام ببینم کسی بیدار باشه!
سر کار: آقای محترم ،تو خونتون بموقع بخوابید که سرکار چرت نزنید!
بعد از ازدواج: عزیزم میشه الان بگیری بخوابی؟!فردا در موردش صحبت میکنیم!
وقتی پیر میشی: بابا تو رو خدا بگیر بخواب بذار ماهم بکپیم!
آخر عمری تو بیمارستان: آخره شبِ،بخوابید که صبح زود عمل جراحی دارید!

*برادران رایت بهشون میومد تو کار پخش و توزیع سی دی و فیلم باشن تا ساخت هواپیما

*یه نفر پیام داده می خوام اددت کنم، چیکار کنم؟بهش گفتم: یه کپی از شناسنامه با دو قطعه عکس و رضایتنامه از پدر ومادر رو برام بفرست.دیگه پیام نداد فکر کنم رفته مدارکشو تکمیل کنه

*مورد هم داشتیم یارو بخاری ماشین رو کم کرده تا گاز به هم? هم وطنان برسه ..!

*به مامانم میگم عروسی پسر خاله کراوات بزنم یا پاپیون؟ برگشته میگه:زنگوله بنداز موقع برگشت دیگه گمت نکنیم دنبالتم نگردیم. :|

*بابام اومده میگه قانون جدید راهنماییو رانندگی رو شنیدی ؟گفتم: نه گفت: تصویب کردن از این به بعد اونایی که بنزین نمی زنن غلط میکنن ماشینو ببرن بیرون !

*هیچ چیز بدتر از "تبریک روز مهندس" به یک مهندس بیکار نیست !

*مادر است دیگر..........گاهی دلش میخواهد صبح زود ظرفها را بشوید و ما را سگ خواب کند :|:(((((((

*زمان مکالمات تلفنی پسر به پسر = 00:00:59 مادر به پسر = 00:10:30 پدر به پسر = 00:02:34 پسر به دختر = 01:15:01 دختر به پسر = 00:00:05 دختر به دختر = 02:56:42

 

*اینایی که میگن ادم رو باید تو مسافرت شناخت زر اضافی میزنن آدم رو فقط سر جلسه امتحان میشه شناخت همین و بس
*طرف یه خفاش می بینه از خنده غش می کنه، 
میگن چی شد؟! 
میگه تا حالا موش با چادر عربی ندیده بودم!
*خشکسالی بوده. معلمه به شاگرداش میگه بچه ها بیاین امروز بریم بیرون شما برای اومدن باروندعا کنین دعاتون مستجابه. بچه ها میگن آقا اجازه اشتباهمی کنین دعای ما مستجاب نیست. میگهچطور؟ از کجا میدونین؟ بچه ها میگن آقا اجازه واضحه، اگر دعایما مستجاب بود شما باید تا حالا صد بار مرده بودین .


[ شنبه 93/1/30 ] [ 5:38 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

 *-  داریم کم کم نزدیک می شیم به روزی که یه پسر از خودش عکس بذاره و زیرش بنویسه :  اینم من بدون آرایش

*-  وقتی بچه ای: نمی دونم این بچه چه مرگشه نمی خوابه؟
وقتی مدرسه می ری: بمی ری بچه،بگیر بخواب صبح می خوای بری مدرسه!
زمان دانشگاه: شب ها زود بخوابید که سر کلاس چُرت نزنید!
تو سربازی: خاموشیه! نیام ببینم کسی بیدار باشه!
سر کار: آقای محترم ،تو خونتون به موقع بخوابید که سرکار چرت نزنید!
بعد از ازدواج: عزیزم می شه الان بگیری بخوابی؟! فردا در موردش صحبت می کنیم!
وقتی پیر می شی: بابا تو رو خدا بگیر بخواب بذار ماهم بکپیم!
آخر عمری تو بیمارستان: آخره شبِ، بخوابید که صبح زود عمل جراحی دارید!

*- بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟

مادر : به خاطر اینکه بابات خیلی فکر می کنه!

بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟

مادر : خفه شو

*- یه واقعیت مهم زندگی که کشفش کردم اینه که:
وقتی زبونت از دهنت بیرونه نمی تونی بگی (ژژژژژ) !
*- پسرا هجده ماه می رن خدمت، اندازه 18 سال خاطره تعریف می کنن!
لامصبا همشونم قهرمان پادگان بودن !
*-  بفرمایید شامپاین چیست؟!
در گویش اصفهانی: “بفرمایید طبقه پایین برای صرف شام ! 

*-  بچه 7ساله آیفون فایو اس دستشه ؛ خدا شاهده من همسن این بودم تنها خواستم از خانوادم این بود که وقتی خیار پوست می کنن منو صدا کنن پوست خیارارو بخورم !

*- پسر کوچولو بعد از رفتن به رختخواب: بابااااااا

پدر: بله؟

پسر کوچولو: میشه برام یه لیوان آب بیاری؟

پدر: نخیر نمی شه. قبل از اینکه بخوابی گفتم آب می خوری؟ گفتی نه.

3 دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابااااا تشنه امه، یه لیوان آب می اری؟

پدر: نخیرررر، اگه یه بار دیگه آب بخوای، میام یکی می زنم توی گوشت تا بخوابی.

 

5 دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابا…. می شه وقتی میای منو بزنی، یه لیوان آبم بیاری !


[ شنبه 92/12/17 ] [ 12:56 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]


خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن :
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و ... غیــــر از رختِ نو
"سین" یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
"سین" دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن !
"سین" سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ
"سین" چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
"سین" پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن !
تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن !
....
آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال !!
من دو "سین" کم دارم ، ای نیکـو خصال !
....

گفت شویش : من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری کنم !!
"سین" ششم ، سنگ قبـــری بهر من !
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن !
"سین" هفتم ، سوره ی الحمد خوان ...
بعد مرگــــــم ، بَهر شــــوی بی زبان !!!


[ پنج شنبه 91/1/24 ] [ 6:35 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

  * غضنفر « گاو داری » می زنه . مأمور بهداشت میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : آت اشغال . مأمور کلی جریمش می کنه. ساله بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : جوجه کباب , پیتزا . باز یارو جریمش می کنه . سال بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : والا هر روز صبح بهشون 1000 تومن میدم هر چی دوست دارن بخرن بخورن !
* به غضنفر می گن: برو با اره برقی 1000 تا درخت بکن. می ره 996 تا می کنه. خسته می شه و می شینه . می گن: چرا نشستی؟روشنش کن 4 تا دیگه هم بکن . می گه : اِ مگه روشنم می شه؟

* غضنفر سوار سمند میشه. صدای زن میاد : درب خودرو باز است... ترکه درو می بنده و میگه بستم!! حالا هرجا قایم شدی بیا بیرون .

* غضنفر به زنش میگه: اگه بچمون پسر باشه اسم بابای منو میذاریم روش. زنش میگه: اگه دختر باشه چی؟ میگه: اونوقت اسم بابای تو رو میذاریم روش!

* یه روز غضنفر به پسرش می گه: این جوری که تو داری درس می خونی، در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی. اصلاً می دونی گوساله چیه ؟ پسر: آره که می دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه

* غضنفر داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز! ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!

* از غضنفر می پرسن: چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!

* یک روز یک خانومی میره گل فروشی میگه یک گل میخوام با ظرافت با طراوت زیبا خوشگل خوشبو خوش رنگ مثل خودم . صاحب مغازه میگه: یک شاخه گل میمون بردار برو!!!

* فقط تو ایرانه که وقتی کسی اسمتو می پرسه ، میگی آقا محمد ، بعد صدات میکنه مــــمــــد اما وقتی یکی میگه اسمت چیه ؟ میگی مـــمـــد صدات میکنه آقا محمد !!!

* یه قانونی هست که میگه : یه مریضی می گیری که از هر یک میلیون نفر یه نفر اونو میگیره ! اما قرعه کشی بانک بین دو نفر هم که باشه تو برنده نمیشی.

* به دلیل افزایش قیمت نان به زودی: ربع نون نیم نون تمام نون (طرح قدیم برشته) تمام نون (طرح جدید دور خمیری)

* داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب می کردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی 24رنگ قاب فلزی رو از تویه کارتون درآورد نگاش کرد... گفت: میدونی این چیه؟ اینو خریده بودم هروقت معدلت 20شد بدم بهت حیف واقعا!!! خاک تو سرت!!

* حیف نون تو اتوبوس کیسه استفراغش رو سوراخ سوراخ میکنه از شیشه می گیره بیرون، مسافرا اعتراض می کنن که بابا چرا نمی اندازیش ؟ میگه برنجاش می خوام برای مرغامون !!!

* غضنفر داشت دنبال جای پارک می گشته اما پیدا نمی کرد! در ھمون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارک برام پیدا کنیا ، من نماز می خونم، روزه می گیرم که یه دفعه یه جای پارک می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خواد، خودم پیدا کردم !!!


[ یکشنبه 90/12/14 ] [ 10:35 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

     * یک روز یک زن و مرد با ماشینا شون با هم تصادف ناجوری می کنن. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن     ...وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، راننده ی خانم بر میگرده میگه    : آه چه جالب شما مرد هستید! ببینید چه به روز ماشینامون اومده ! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد با هیجان پاسخ میده:  اوه … "بله کاملا" …

ادامه مطلب...

[ شنبه 90/11/22 ] [ 9:23 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

احمد روزبه

  * لبخندت را به هر قیمتی خریدارم، شوخی کردم نخندی ها هزار تومن بیشتر ندارم...

* اصفهانیه تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون میزد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد افسره رفت بهش گفت بدبخت آنقدر حرص ماشینتُ زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده !طرف نگاه کرد به دستش گفت یا حضرت عباس! ساعتم 

* حدیث 2011: مسلمان نیست کسی که روی مودم وایرلسش پسوورد می‌گذارد و همسایه‌اش شب بدون اینترنت می‌خوابد !

  * وزیر صنایع طی یک نشست خبری صبح فردا اعلام خواهد کرد: ایران به زودی خودروی اسلامی می سازد؛ که مشخصات این خودرو طبق استانداردهای ملی و اسلامی اینگونه خواهد بود: هنگام حرکت صلوات می فرستد اگر سرعت از 80 بالاتر برود آیة الکرسی می خواند در صورت بروز حادثه ، فاتحه می خواند !

* سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ..... از جیب و جان که بر آید ...... کز عهده خرجش به در آید

* اصفهانیه میره رستورن ناهار بخوره، غذا که تموم میشه یه سوسک ا مرده از جیبش در میاره میندازه تو زرفه سالاد داد میزنه سره گارسن و پول نمیده. بقل دستیش میگه، هی رفیق یه سوسک دیگه داری منم نهرمو حساب کنم؟ میگه نه یه مگس دارم اونم میخوام برگشتنی یجا چای بخورم.

* روزی « ناصرالدین شاه »، وزیر دفترش، « هدایت الله خان » را دید که گوشهایش از زیر کلاهش بیرون آمده بود. نظری خشم آلود به وی افکند و گفت: « گوشهایت را زیر کلاه بگذار. »

وزیر دفتر در حالی که کلاه خود را روی گوش های می کشید گفت:«بفرمائید قربان. این هم گوش های بنده. حالا ببینم کارهای مملکت، با رفتن گوش من در زیر کلاه درست می شود. »

* دو پیرمرد 90 ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگر بودند.هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او میرفت. یک روز خسرو گفت:

«بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه.»  بهمن گفت: «خسروجان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم»

چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.  یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو .... خسرو گفت: کیه؟

منم، بهمن. تو بهمن نیستى، بهمن مرده! باور کن من خود بهمنم.. تو الان کجایی؟ بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.  خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو. بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که میتوانیم هر چقدر دلمان میخواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمیشویم. در حین بازى هم هیچکس آسیب نمیبیند. خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمیدیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟ بهمن گفت:

مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته

* گربه ی زبل / یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه ، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش میکنه.
وقتی میرسه خونه میبینه گربه هه از اون زودتر رسیده خونه!!! این کارو چند بار تکرار میکنه اما نتیجه ای نمیگیره...
یک روز گربه رو برمیداره میذاره تو ماشین بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و ... خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. یک ساعت بعد زنگ میزنه خونه زنش گوشی رو برمیداره.
مرده میگه : اون گربه ی کره خر خونس؟ زنش میگه : آره.
مرده میگه گوشی رو بهش بده من گم شدم!!!

* زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می کرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند که دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است.

  * دولت برای ارزان شدن تخم مرغ به خروس های ولگرد وام ازدواج میدهد !

* به شخصی می گویند اگر بهت حالت تهوع دست بدهد چکار می کنی ؟ آن شخص جواب می دهد : هیچی. منم بهش دست می دهم.


[ یکشنبه 90/10/11 ] [ 6:50 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

·       حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر من چشمام ضعیفه. دکتر می گه تا چه حد ضعیفه؟ حیف نون می گه شما اون مگسی رو که روی دیواره می بینین؟ من نمی بینمش!
* معلم: فعل کشیدن را صرف کن.شاگرد: کشیدم کشیدی پاره شد!

 ·         * حیف نون سوار مترو می شه، تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!

 ·         * حیف نون می ره دستشویی، می زنه آفتابه رو لتو پار می کنه.بهش می گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟ می گه: برام ژست گرفته بود!

 ·         * به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!

 ·         * حیف نون می افته توی چاه، می گه خدا رو شکر تهش سوراخ نبود!

 ·         * دانش آموزی داشت سر کلاس چیزی می خورد، معلم پرسید چی می خوری؟ گفت: نمی خورم! آلو خشک رو گذاشم توی دهانم تا خیس شه زنگ تفریح بخورم!

 ·         * تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!

 ·         * دو باجناق به نام های کافی ونعمت سوار یک خر بودند.نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود.
کافی گفت همین هم که هست نعمت است!

* اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!
* دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی… دیروز رفتم شکار، هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر شکار کردم.دومی می گه: همش همین؟اولی می گه: بابا! آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟دومی می گه: تازه تفنگ هم داشتی؟

                              ***

سطل آشغال :وسیله‌ ای ا‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آن !

 اوراقچی :تنها موجودی که زن ها را بهترین رانندگان دنیا می داند !

 حراج : اصطلاحی‌ است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمزروی آن را خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند …!

 رئیس :فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید ،خیلی زود می‌آیدو زمانی که شما زود به اداره می‌روید، یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!

 بزرگراه :نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش‌های روز!

 شب امتحان :شب التماس به درگاه خداوند !

شب توبه !البته مجموعه برگه های کمک آموزشی - تقلب - هم بد نیست.

 تحقیق :Copy   &  Pasteکردن مقالات اینترنتی !بیرون هم که پروژه می فروشن …

 گارانتی :یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !وقتی هم می بری میگن : تعویض که نداریم ،روی اون جای انگشت دست خورده هست !

 بیمه‌ عمر :قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه می دارد تا شما پولدار شوید و بمیرید، آنگاه  مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !

 سریال : فیلمی‌ است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می ‌دهد …!

 تلفن همراه : وسیله‌ای جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن و نهایتا اس ام اس بازی!

 گرانی :واژه ای است زاده‌ توهم غربیان که تاکنون مشاهده نشده است مترو : سونای بخار عمومی و متحرک با شمیم دلنواز عرق نعناع  و گلاب!

 عذرخواهی : از مد افتاده است و به جای استفاده از کلمات معذرت می خوام ، ببخشید ، متاسفم! از کلمه های : حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ، ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده

می‌شود!

 خودپرداز : دستگاهی‌ است که همیشه‌ خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستادو اگر صفی در کار نباشد بیشتر اوقات خراب است !اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوته ، وقتی میری، کارتت رو می ذاری یهو می بینی کارتت رو قورت داد !

 شناسنامه یا کارت ملی : دفترچه و کارتی که هرکدام از آن ها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند !اگر کارت ملی بدی شناسنامه می خوان و بالعکس.

 


[ چهارشنبه 90/9/23 ] [ 9:52 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

سلام . درپی درخواست برخی از دوستان در ارتباط با دوست نازنینم جناب آقای احمد روزبه ، ایشان متنی کوتاه نوشته اند که عین آن را با همان رسم الخط خدمتتان تقدیم می کنم . درضمن نظر آقای روزبه ، ارائه ی متن در قسمت نظر ها بود ولی به احترام ایشان ، در صفحه ی اصلی منعکس می گردد./ بنارانه

جناب آقای حاج داراب جعفری باسلام وعرض ادب خدمت جنابعالی وخانواده محترم ومعزز اولا فرمودید که بنده کی هستم وکجابودم شما الان 28 سال سن داری امید اینکه 120ساله بشید دوسال قبل از تولد  شما باروبندیلو بستیم وترک دیارکردیم(متاسفانه)نسبت فامیلی دربنار طایفه شجاعی/رضایی/زمانی وجعفری که میتونی از پدربزرگوار ت جناب حاج ابراهیم بپرسی (همونکه شمر به ابوالفضل عباس گفت ایا عباس پدرتوباماخویش است)خانواده شما هم به مانزدیک است . بنده احمدروزبه مشهوربه امیرالبته درولایت متولد بنار20/9/36 نام پدرمحمد (مشهوربه محمدی کاسین) برادران من مرحوم حسین ومرتضی (مرتضی ساکن بوشهرمیباشد)منزلی که هم اکنون بین منزل علی آذرنیوار وبهادرسلیمی هست وساکن آن هم حیدر فرزند علی آذرنیوار میباشد هم اکنون ساکن برازجان وشاغل درخارک وعسلویه مادرآن ساکن بودیم  درضمن جهت برقراری ارتباط بیشتر ایمیل من amir.r1336@yahoo.comدرخدمت تمام عزیزان هستم./احمد روزبه


[ پنج شنبه 90/7/7 ] [ 9:31 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

  * فالگیر: متأسفم خانوم، فالتون نشون میده فردا شوهر تون میمیره. زن: اینو که خودم میدونم. فقط بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!!!________________

* طرف داشته یکی رو بدجور می زده اما مدام داد می زده: کمک! کمک! بهش میگن بابا تو که داری اینو میزنی کمک کمک کردنت چیه دیگه؟ میگه آخه این گفته اگر بلند شم لهت می کنم._______________

* مامانه به پسرش میگه: میدونم که شیطون گولت زد که موهای خواهرتو کشیدی! پسرش میگه آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود.________________

* اصفهانیه یه بطری  آب معدنی می خره به زنش میگه یه کم آب بهش اضافه کن خیلی غلیظه!!_______________

 * به یک معتادی گفتند با اعداد 45 ، 46 ، 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه می کشی؟چلا شیشه می شکنی؟ چلا هف نمی زنی ؟چلا هشتی ناراحت؟!!! _______________

* زن : بازم جلو جمع به من گفتی نادون؟شوهر : ببخشید عزیزم! نمی دونستم این راز باید فقط بین من و تو باقی بمونه!!  (البته این جوک مال زن و شوهر های ده ها سال قبله. چون الان کدوم شوهری جرات داره به زن خودش این طوری حرف بزنه؟ اگرم جنون بگیره و همچین حرفی بزنه، حسابش با کرام الکاتبینه!!)  _______________

*اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم.دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است... _______________ 

*قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر. بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید. نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن. /قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه. بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه. نتیجه اخلاقی : معتبر شدن./قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت.بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت. نتیجه اخلاقی : تقویت معده. /قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث.بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت.نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن. /قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماکن تفریحی.بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم. نتیجه اخلاقی : صله رحم./قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره.بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف. نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها./قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا.بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم.نتیجه اخلاقی : مستقل شدن./قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر. بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت. نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی. /قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی. بعد از ازدواج :در حسرت رفتن به پارک سر کوچه. نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.________________

*مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید : "ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدوداً
7 متری در طول جغرافیایی " 18|24ْ87 و عرض جغرافیایی "41|21ْ 37
هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.


[ یکشنبه 90/6/20 ] [ 12:12 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب