سفارش تبلیغ
صبا

بنارانه
 

محمدابراهیمی متولدچهارم فروردین 1331می باشد.وی فرزندارشدمرحوم مشهدی ابراهیم ابراهیمی بوده وهم اکنون بازنشسته ی نیروی هوایی ارتش می باشد.ازسن 6سالگی بنابه تشویق پدرومادرش مشغول فراگیری قرآن نزدمرحوم آخوندعباس زبیری گردیدودرمدت6ماه، قرآن رافراگرفت چون دربنارمدرسه ای تاآن زمان دایرنشده بود، به ناچاربه دبستان مینای زیارت جهت ادامه ی تحصیل رفت وباکسانی همچون حسین شجاعی، دکترغلامرضابوستانی اردشیرشجاعی عبدالرسول سلیمی ازبنارهم کلاس بود. به علت یادگیری سواددرمکتب نزد آخوند زبیری ، آقای کازرونی رییس آموزش و پرورش وقت از وی یک امتحان ورودی می گیرد و پس از قبول شدن ایشان، به جای کلاس اول، مجوزورود به کلاس سوم ابتدایی را به وی می دهند وازکلاس سوم شروع به درس خواندن می نماید.مدیرمدرسه مرحوم کربلایی نجف نجفی اهل زیارت بود که پس از یک سال که ایشان درآن مدرسه درس خواندند وی باز نشست شد . پس ازوی شخصی به نام ششبلوکی رییس مدرسه شد. پس از یک سال شخصی دیگر به نام حسنعلی حاتم پور به مدیریت مدرسه انتخاب شدند. پس از پایان گذراندن دوره ی ابتدایی واخذ مدرک ششم ابتدایی جهت ادامه ی تحصیل به دبیرستان 25 شهریور رفت و مدیر مدرسه درابتدا آقای حیدر عرفان و پس از وی آقای طریقت پیما که برادر خلیل عقاب (قهرمان معروف) بود،شد.یک سال بعد مدیریت مدرسه را آقای ابراهیم جهانخواه برعهده گرفت.مدرسه ی فوق تا کلاس یازده داشته و ابراهیمی جهت گذراندن سال آخریعنی کلاس دوازده به دبیرستان فرّخی که ریاست آن به عهده ی آقای رستم زاد بود می رود. درسال تحصیلی 1351- 1350 موفق به اخذ مدرک دیپلم می شود.وی سال هایی را که دربرازجان مشغول به تحصیل بوده انددراین شهر بیتوته داشته اندوچندسال درمنزل حاج احمد وزیری کرایه نشین بوده هرچند وقت یک بار که قصد آمدن به بنارو سرزدن به خانواده را داشتند با دوچرخه و گاهی پیاده راه را طی می کرده اند وچند دفعه هم با ماشین آقا خان انگالی ازبرازجان به زادگاه مسیررا می پیمایند. وی برای انجام خدمت سربازی به پادگان 05(صفرپنج)کرمان می رود و درحین خدمت برای دو دانشکده ی ژاندارمری و نیروی هوایی کنکور می دهدکه درهردو امتحان و هردو رسته قبول می شودو بنا به علاقه ی خود دانشکده ی نیروی هوایی را انتخاب می کند.سرانجام پس از گذراندن دانشکده ی افسری موفق به اخذ درجه ی ستوان دومی می شودوتا پایان دوره ی خدمت با درجه ی سرهنگ دومی در ارتش می ماند.وی بسیار به تعزیه خوانی ازهمان کودکی علاقمند بود و درسن 7 سالگی اولین بار نقش عبدالله پسر حضرت امام حسن (ع) را در تعزیه ی روز عاشورا ایفا نمود.خود وی عنوان می کردکه نقش شمر درآن سال ها برعهده ی کربلایی غلامعلی حصامی بودووی چنان با قدرت و ابهت شمرخوانی می کرد که هیچ کس جرأت نداشت نقش عبدالله امام حسن(ع) را اجرا کند. من بادلگرمی دادن های پدرم قبول کردم وآن نقش را پذیرفتم. درحین اجرا ، مرحوم حصامی که دیگر پیر شده بود، وقتی می خواست کارد به گلوی من بگذارد، دستش لغزیدو به ناگاه مراازناحیه ی شکم زخمی نمودودرحالی که پریشان شده بودسردرگوشم گذاشت و گفت: نترس کارد تو را زخمی نموده ولی زود خوب می شوی. سرانجام وی پس ازاجرای نقش عبدالله امام حسن(ع)، نقش های طفلان زینب، طفلان مسلم، حضرت قاسم، علی اکبر، حر، حضرت اباالفضل (ع)، عابس، درویش و زعفر را اجرانمودندکه نقش های طفلان مسلم طفلان زینب را به همراه آخوند ابراهیم زمانی وگاهی علیکرم بوستانی اجرامی نمودند. چندسالی هم دربرازجان اقدام به اجرای تعزیه نمود که نقش امام(ع) را اجرا کرد. وی استاد خودرا مرحوم ابراهیم ابراهیمی که پدرایشان است معرفی می کند وازصوت و چهره ی ناصرشجاعی به عنوان یک تعزیه خوان شاخص نام می برد. عبدالکریم کهنسال را بهترین زینب خوان می داند. مرحوم حصامی وعلیمراد کهنسال راازاشقیا خوانان برتر می داند. نقش عابس روز عاشورا را خودابراهیمی دراوج اجرا می کردودرمحل مورد پسند همه بود.وی عنوان می کردکه کاغذ نسخه های تعزیه را غالباً مرحوم حاج شیخ علی مظاهری از نجف آورده بود.اولین بانی کربلایی زهرا و بعدمرحوم ابراهیم ابراهیمی بودند.صندوق بزرگی را که وسایل و لباس های تعزیه درآن جای می گرفت مرحوم ابراهیم خدارتی ازکویت با خود آورده بود.وسال های اول تعزیه خوانی مقداری ازوسایل رااز زیارت تهیه کردیم. محمدابراهیمی به همراه مرحوم پدرش و گروه تعزیه خوانان بناریک سال دردهه ی آخرماه صفربرای مرحوم سید اسماعیل درزیارت اقدام به اجرای تعزیه نموده اند و2سال هم برای مرحوم محمدجعفر گل افشان که افراد نامبرده ی زیارتی هردو ازبانیان تعزیه ی زیارت بوده اند. وی عنوان می کند که یک سال درماه محرم از سرکار به روستایمان می آمدم که دیدم مرحوم پدرم و دیگرتعزیه خوانان درروستای زیارت درحال تعزیه خوانی هستند. من با همان لباس نظامی که هنوز برتنم بود به علت کمی وقت جهت تعویض لباس ، نقش عابس روزعاشورا را اجرا نمودم.ناگفته نماند چون تعزیه خوانی ارتباط مستقیم با اشعار مرثیه و حماسی دارد، باید شخص تعزیه خوان دارای سواد و درک خوبی از ادبیات و حافظه باشدکه ابراهیمی به علت مطالعه ی کتب مذهبی و تاریخی ، درادای کلمات و تلفظ اشعار به طور صحیح موفق بودند.واین را درکار هنری وی می توان به راحتی مشاهده نمود. به عنوان مثال زمانی که نقش حضرت عباس (ع) را اجرامی نمود، درصحنه ای که دستان قطع می شوند، وی به عنوان شبیه سواربراسب بود، این قسمت را کاملاً ازبر (حفظ) می خواندوهمین امراستفاده از دستان جهت گرفتن نسخه را منتفی می نمودو صحنه طبیعی به نظر می رسید.نقش عابس را که اجرا می نمودند اغلب از بر اشعاررا قرائت می نمود. تعزیه ی روزاربعین را درسال 1373 به همراه پدرش و علیکرم بوستانی و حسن انصاری و فتح الله ابراهیمی وامان الله ابراهیمی ازدرب حسینیه ی اعظم برازجان تا میدان بازار به صورت متحرک و خیابانی و کاروانی اجرا نمودکه وی سواربر اسب، نقش بشیر را ایفا نمود. روزی که درمنزل وی به دیدنش رفته بودم و قصد گرفتن مشخصات وی جهت درج در زندگی نامه ی تعزیه خوانان بناررا داشتم ، درپایان مصاحبه بی تقاضای من با صدایی رسا خواند :

بیاور ذوالجناحم را که تا گردم سوارازمهر

ووقتی خواست مصراع دوم را بخواند های های گریه اش گرفت . وقتی دیدم که نمی تواند ادامه دهد، من هم بلند خواندم :

که لب تشنه رسم درخدمت جد کبار امروز

شنیدم که زیر لب گفت : یاد میشوریم(مشهدی ابراهیم)

فروردین 90 – بنار آب شیرین


[ چهارشنبه 90/7/27 ] [ 9:53 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

ظهراب عباسی

بنده ی حقیرظهراب عباسی صفی آبادی فرزندعباس 1/5/1343درروستای صفی آبادمتولدشدم . دوران کودکی رادرهمان روستاگذراندم تاموقع مدرسه که درمنزل گرگعلی عبدالهی کلاس اول ابتدایی راگذراندم وبعدکه مدرسه تأسیس شد معلم مابه اسم آقای پورجعفری ماراتعلیم داد. کلاس پنجم که آمدیم درمدرسه ی بنارآب شیرین ، معلم ما بحرانی وشریفی بودند. ادامه ی تحصیل رادرروستای زیارت، مدرسه ی بوعلی تحصیل کردم. درزمان 9سالگی خیلی عشق وعلاقه به مراسم اهل بیت حسینی داشتم . خودبه خودبایک شلوارکهنه سواردوچرخه روانه ی بنارشدم ودرمنزل مرحوم یوسف ابراهیمی درخواست نسخه ی تعزیه راکردم. همان موقع هم مرحوم ابراهیم ابراهیمی فرزندفتح الله بانی وکارگردانی تعزیه راداشت قبول کردوبه من نسخه دادوشروع به تعزیه خوانی کردم. عبدالله بن امام حسن راقبول کردم وادامه دادم باتعزیه خوانانی که مرحوم شده اند وهستند تابه حال :مرحوم مرادسلیمی علیمرادکهنسال محمدجعفرغلامی حاجی حقیقت ابراهیم خدارتی ومحمدابراهیمی وفتح الله ابراهیمی ودیگرتعزیه خوانانی که حاضرندواجرامی کنند. یادم می آیددرسال اول تعزیه، مرحوم علیمرادکهنسال شمربود گفت که بایدامروزسرت راببرم . گفتم سرم فدای حسین. من ترس ندارم. تاموقع نقش وبازی من، که باهمان شلوارکهنه ، علیمرادپایش راگذاشت درکمرمن . گفت«انا اَعرُف ». گفتم علیمراد، داشته باش شلوارم درنیاید. آخرهم درآمدومن افتادم . خلاصه بگذریم. این زحمات وعلم های تعزیه رامن ازمرحوم ابراهیم ابراهیمی یادگرفتم وهمیشه یادمی کنم وفاتحه می دهم. زمانی هم درتاریخ 1/2/1363 به جبهه اعزام شدم وتوسط موج انفجاروترکش درجبهه ی طلاییه مجروح شدم. دارای چهارفرزندمی باشم . سه پسرویک دختر. همیشه خداوندراشکرمی کنم. بعضی شب هاخواب می دیدم سیدی می آمدومرابلندمی کردومی گفت : بلندشونمازبخوان. درحال حاضرحاضرم درتمام نقش های تعزیه خدمت کنم امابه علت احترام به دیگران کارندارم وکارخودرادرراه خدمت واطاعت به اهل بیت حسین وخداادامه می دهم ومزدخودراازخداودرقیامت می طلبم. مادرمراسم محرم که 10 روزاست، هرروزیک نقش، بیشترروزتاسوعاوعاشورا، نقش شمرومجلس شهادت قاسم ، شبیه عروس وروز طفلان مسلم نقش حارث راایفامی کنم. یادم می آیددرچندسال گذشته ، درنقش شمرروزعاشورابودم . اسبی از«کره بند»آورده بودندکه وحشی بود.وقتی برآن سواربودم ، لشکریانی که دنبالم بودندداشتندسنج ودمام وشیپور می زدندکه اسب رم کردووازپشت زین مرابه زمین انداخت ولگدکوب کرد. مردم آمدندبالای سرمن امامعجزه بودکه به چشم خودم دیدم. همیشه ذکرویادمن اول خداودوم اهل بیت است. مردمان بناراززن ومردمرامثل برادرحساب می کنند وبه من احترام می گذارند. تابه حال که هستم حاضرم درخدمت همه باشم. راستی یک چیزراذکرنکردم. من دلم می خواست قرآن رایادبگیرم . همین طورکه درمقابله ها ی ماه رمضان می رفتم، کم کم یادگرفتم وافتخارمی کنم که بتوانم جزوی بخوانم برای مراسم فاتحه ای چون ثواب داردهم برای خودوآخرت وآن مرحوم. دیگرچیزی یادم نمی آیدودرذهن نمی دانم . هرچه داشتم ذکرکرده ام . همگی سربلندباشید. من الله توفیق. قبلاً متشکرم / ظهراب عباسی


[ چهارشنبه 90/4/8 ] [ 12:40 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

احمدحقیقت فرزندحاجی فرزندملاقلی دراول مردادماه سال1333درروستای بنارآب شیرین به دنیاآمد. تولدوی هنگامی بودکه پدرش درموقع خرمن مشغول به زیرخاک کردن« کاپون* » بوده است. وقتی به وی خبرمی دهندکه خداوندبه توپسری عطاکرده است کاررارهامی کندوبه خانه می آیدودرگوش های احمداذان می گوید. احمد درسن هفت سالگی شروع به آموختن می کندوآخوندوی هم کسی جزپدرش نبود. پس ازختم قرآن به علت اینکه دربنارمدرسه ای نبوده، جهت یادگیری وتحصیل به روستای زیارت می رودودرسال1342درمدرسه ی« مینا » به علت اینکه قرآن راختم کرده بوده کلاس دوم می نشیند.وی مدت سه سال درآن مدرسه بوده که سپاه دانش تأسیس می گرددودربنارهم درمنزل« کرم جعفری » مدرسه تشکیل می شودو ایشان برای ادامه ی تحصیل به زادگاه خودمراجعت می کنندوتاکلاس ششم ابتدایی درس می خوانند. احمددرسال 1352به خدمت سربازی می روندودراین مدت حتی یک بارهم به مرخصی نمی آیند. سرانجام پس ازاتمام سربازی، درنیروگاه اتمی بوشهرمشغول به کارمی شوندودرهمان پست بازنشسته می شوند. وی ازابتدای نوجوانی به علت این که خیلی به تعزیه خوانی علاقه داشته وپدرش هم ازکارگردانان وتعزیه خوانان روستابوده، واردجرگه ی تعزیه خوانان بنارمی شوندوبه اجرای چندنقش می پردازند. وی به غیرازنقش های اشقیاخوان، اولیاخوانی راغالبأ اجرانموده که دربین آنهامی توان به این نقش هااشاره کرد. نقش نصرانی درروزعاشورا، نقش زن حارث، نقش هانی، نقش حضرت علی(ع) درمجلس پیامبر، نقش ام کلثوم درروزعاشورا، و...لازم به ذکراست که وی ازنصرانی خوانان بسیارمخلص وشیفته ی اهلبیت بوده ودراکثرمجالس بغض گلویش رامی گیردوشدیدگریه می کندتاجایی که قادربه خواندن نمی باشد.والسلام.

 امان الله ابراهیمی - بنارآب شیرین بهمن ماه 1389

___________

*کاپون kaapun   = مقداری فراوان کاه ، که انباشته می کنندوبه صورت دایره واردراطرافش ، بابیل، خاک می ریزند وبه سمت بالای آن می روندتابدان جاکه کاملاً به زیرخاک برودو مخروطی به ارتفاع چندمتر ساخته می شودکه تاچندسال، کاه درآن نگه داری می گردد.


[ چهارشنبه 90/2/7 ] [ 12:58 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

حاجی حقیقت

مرحوم « حاجی حقیقت» فرزند« ملاقلی» اهل وساکن« بنارآب شیرین» بود. وی دربیست وچهارم مهرماه سال 1297به دنیاآمد وچون مصادف باماه ذی الحجه بود، نام وی را«حاجی» گذاشتند.. درسن پنج سالگی وی رابه مکتب جهت یادگیری سوادنهادندوآخوندوی نیزشخصی به نام« عبدالحسین» ازاهالی «بردخون»( به نقل ازفرزندش احمدحقیقت) بود. سرانجام قرآن رادرمدت کوتاهی ختم کرد. درسن نوجوانی وجوانی به کمک پدرش به امورکشاورزی پرداخت ودرسن 20 سالگی جهت انجام خدمت سربازی به منطقه ی« جم وریز»رفت. درآن دوران نامه ای که برای پدرش ارسال می کندو این شعرراهم درآن می نویسد:

جم وجنت که جای مهوشان است                       جهنم گوشه ی دارالمیزان است

پس ازبرگشت ازسربازی واتمام آن، به« آبادان» می رودوبه عنوان لوله کش درشرکت نفت شروع به کاروفعالیت می کند. وی پس ازچندسال کاردراین قسمت سرانجام به زادگاه مراجعت نموده وتاآخرعمرزندگی رادر« بنارآب شیرین» سپری می نماید. ایشان معروف به آخوندحاجی وفردی بسیارمذهبی ودوستداراهلبیت(ع) بودندوازافراداولیّه ای بودندکه هسته ی مرکزی تعزیه رادر«بنارآب شیرین» تشکل می دادند. وی درتعزیه علاوه برکارگردانی نقش هایی مثل« زهیر»،« نصرانی» و«مشکورزندانبان »رااجرامی کردوهمیشه همراه خواندن شدیدگریه می کرد. درمجالسی که دردروازه ی منزل« شیخ علی مظاهری» تشکیل می شد، ازاعضای ثابت بودوبه شیخ علاقه ی وافرداشت. درمراسم قرآن خوانی ماه رمضان، دعای افتتاح رااغلب اوقات خودش می خواند. دوستان وی مخصوصاً خود«شیخ»، سربه سراومی گذاشتندتاعکس العمل جدی وحرف های خیلی رُک وی رابشنوندوبه قصدلذت بردن، کلی هم بخندند. خانه ی وی درهمسایگی ماقرارداشت ومن خودچندین بار شاهدبودم که اذان راکه می گفتند اوبرای نمازآماده می شدوصدای ذکروصلوات وی به گوش می رسید. همیشه« چوقه»* ای روی دوشش می انداخت ودرکوچه ومسجدوهرجای دیگری که می رفت باهمین لباس دیده می شد. اهالی روستابه وی معتقدبودندوبابروزهرگونه مشکلی درزندگی روزمره به وی مراجعه می کردندتابرایشان دعابنویسدوایشان هم باکمال میل این کارراانجام می دادند.وی مدت های زیادی مسئول نگه داری ازنسخه های تعزیه خوانی بودودرصندوقچه ی چوبی آنها راگذاشته بودویادم می آیدکه هرمجلسی که می خواستنداجراکنند، می رفتندوازخانه ی اونسخه هارامی آوردند. لازم به ذکراست که اگردرحضورش کسی قرآن می خواندوکلمه ای رااشتباه تلفظ می کرد، اوفوراً وازحفظ کلمه راتصحیح می کردوبه قاری گوشزدمی کرد. سرانجام درماه رمضان سال 1412(1370شمسی)چشم ازجهان فروبست وبه دیارباقی شتافت.خدایش رحمت کناد.

امان الله ابراهیمی- بهمن ماه 1389

__________

چوقه – چوخه، عباازپشم یانخ . صنعت چوقه بافی یاعبابافی درمنطقه بوشهرپیشینه ی طولانی داردکه حتی عمرآن به روزگارساسانی وزمان رونق وشکوفایی ریشهروتوّج وسایرنقاط استان می رسد. عبای بوشهری راخواص به یکدیگر هدیه می دادندواین کارتادوره ی قاجاروپهلوی هم رواج داشت، چنان که ایرج میرزاازدریافت عبایی بوشهری برخودبالیده است.

یک عبای نوبوشهری اعلابردوش

آسترتافته یامخمل گلدارکنم (کلیات، ص 39)

هرقدرکه نخ های عباظریف ترباشد، عبانازک تروباارزش ترخواهدبود، چنان که گاه اغراق می کردندومی گفتند یک عبای بوشهری دریک مشت جامی گیرد. این گفته نشانه ای ازظرافت ، نرمی ومرغوبیت نخ وجنس عبا است.

فرهنگ نامه ی بوشهر- دکترسیدجعفرحمیدی تهران وزارت فرهنگ وارشاداسلامی، سازمان چاپ وانتشارات 1380- صفحه ی 250 – 251/ پاورقی ازمحمدغلامی


[ جمعه 90/1/5 ] [ 11:10 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

محمدجعفرغلامی

محمدجعفرغلامی فرزندحسین فرزندمحمدجعفرفرزندقائدعبدالرضادرخانواده ای کشاورزدرروستای بناربه دنیاآمد. درهمان ابتدای کودکی، پدرش راازدست دادونزدعمویش کربلایی خدارحم که ازافرادشاخص منطقه بود، زندگی کرد. وقتی که مأموران آماردرسال1310هجری شمسی به بنارآمدند، سن وی را15 سال تشخیص دادندبه همین جهت برای تولدش، سال1295رابرگزیدند. محمدجعفر، مثل اکثرهم سن وسال های خود، قرآن رانزد«آخوندعبدالحسین تنگ ارمی » ازطریق خواندن جزمک 1وهجوه زدن2 فراگرفت وختم کردوبه واسطه ی خواندن کتاب های نثروشعردرشرح حال اهلبیت وواقعه ی کربلا، اطلاعات مذهبی خوبی به هم زدوگاه گاه، روضه خوان مجالس روستاوبیشترمنزل خودبودوبسیاری اوقات نیز، درماه های محرم وصفر، روضه خوانان رابرای روضه خوانی دعوت می کرد.3 درماه های مبارک رمضان به طوردائم، جلسات مقاوله ی قرآن کریم درمنزلش برقراربودواین کارراجزدرسال های پایانی عمرکه به دلیل اعمابودن نمی توانست ازمردم پذیرایی کند، ادامه داد.درزمان وی،« حاج شیخ علی مظاهری » دربنارمحوریت داشت وهرگاه جلسه ای نزدشیخ برقرارمی شد، اونیزحاضربود. به همین دلیل هنگامی که هسته ی اولیه ی تعزیه دربنارشکل گرفت، اونیزکه سوادمکتبی خواندن ونوشتن داشت، جزء اولین تعزیه خوانان بود. وی بعضی ازنقش هاراآنچنان خوب اجرامی کردکه تاپایان دوران تعزیه خوانی اش، به طوراختصاصی متعلق به اوبود.ازجمله ی این نقش ها، نقش زینب(س) درمجالس طفلان زینب وتاسوعاونقش زن حارث درمجلس طفلان مسلم(ع) بود.4 درسایرمجالس تعزیه خوانی نیزبه جزروزعاشوراکه نقش امام زین العابدین(ع)رااجرامی کرد، نقش های زنانه داشت. روزهای تاسوعاباپارچه ی سبزی که دست های حضرت عباس(ع)رادرآن پیچیده بودبه خانه می آمدوماباتعجب واحترام به آن می نگریستیم وآن رامی بوسیدیم. گاهی نیزپس ازاجرای تعزیه، وقتی به خانه برمی گشت، باغرورازمادرم نظرخواهی می کردومی گفت: «امروزخوب خواندم؟»

محمدجعفرکه مردم روستااورا«میش جعفر»یا«می جعفر»یا«مشتی»صدامی زدند، ازطریق کشاورزی روزگارمی گذرانید.وی علاوه برکاشت غلات درزمین های زراعی، درمحدوده ی بنار، باغی احداث کردکه ازمعدودباغ های قدیمی محسوب می شود. اوتوانست حدود200اصله نخل راباآب چاه به باربنشاندوبابیل برایشان گاوبند(کانال) بسازد. درروزهای بارانی، همیشه روبه روی درخانه می نشست وباران راتماشامی کردولذت می برد. گاه درشدت باران ِ سیل آسا، شنل بارانی خودرامی پوشیدوبیل دردست وباپای برهنه به باغ می رفت تاآب باران رابه باغ هدایت کند. اوبااهلبیت عصمت وطهارت، دلی یک رنگ داشت وتاپایان عمر، هرساله یک دهم درآمدباغش راصرف تعزیه وروضه خوانی می کرد. به واسطه ی همین علاقه بودکه گاه خواب اهلبیت رامی دیدوصبح که ازخواب برمی خاست، گریان برای ماتعریف می کرد. محمدجعفربه واسطه ی خواندن کتاب ونشستن درمجالس مذهبی، حکایات واشعاری نیزازحفظ داشت که برایمان می خواند. وی ، خوش برخوردوبذله گوبودودردهه ی پایانی عمرش که به طورکامل اعماشده بودنیزآموختن رادوست می داشت ومن کتاب های متعددمذهبی وشعربرایش می خواندم. ازجمله ی آن کتاب ها، شاهنامه ی فردوسی بودکه ازآن لذت می برد. علاقه اش به تعزیه به پایه ای بودکه درتمام عمر، هرگزازآن فاصله نگرفت. تازمانی که می توانست، تعزیه خواندوتازمانی که زنده بود، درمجالس تعزیه حاضرمی شدوبااشتیاق ، گوش می دادوعیب هارامتذکرمی گردید.5 وی پس ازگذراندن یک دوره بیماری، درعصرروز24آبان ماه 1381برابرباجمعه 10رمضان1423 سفارش کردکه قبرمراآماده کنیدتامردم معطل نشوندومراسم اربعین هم چون مخصوص امام حسین(ع)است، برایم برقرارنکنیدوهزینه ی آن راصرف مجالس مذهبی کنیدودرهمان روز، جان به جان آفرین تسلیم کردوروزبعددرقبرستان بناردفن شد.6 برسنگ قبرش این دوبیتی راباگویش محلی نوشته ام :

« همیشه بخت پام نامهربون بی

شووروقسمتـُم درد ِگرون بی

بهار ِعیش ِ توزندی ندیدم

درازی عمر، سرتاسرغزون بی »

محمدغلامی - دشتستان دی ماه 1389

_________________

توضیح : پاورقی های این مطلب راآقای امان الله ابراهیمی نوشته اند.

1- جزء سی ام قرآن کریم که درابتداخوانده می شد.

2- هجی کردن باروشی خاص

3- تنهاتعزیه خوانی که دربنارعلاوه برشبیه خوانی، روضه خوانی هم می کرد، مرحوم غلامی بودند. به خاطرارادتی که به حضرت اباالفضل داشته، اغلب روضه ی شهادت ایشان رامی خواندند.

4- درتعزیه ی طفلان مسلم این مصراع راهمیشه ازوی ، که به زیبایی می خواندندف به یاددارم: « شعله ی آه یتیمان می کندروشن چراغ»وهمچنین درروزعاشوراکه این مصراع راباتمام احساس می خواند:« مونس شب های تارم لشکرآمدبرسرم » وروزی ازکربلایی احمدنعمتی پرسیدم درشبیه خوانی قدیم بنار، بهترین صدارااگربخواهی انتخاب کنی، صدای کی رابهترمی پسندی؟ پاسخ داد: درنقش های زن خوان، میش جعفر.

5- ایشان بسیارمشوق جوانان روستادرانجام امورمذهبی ، خصوصاً تعزیه خوانی بودند. به یاددارم که اولین بارکه نقش حضرت علی اکبر(ع) رااجراکردم، ایشان که بالباس شخصی کناراهلبیت نشسته بودندوتعزیه راگوش می دادند( زمانی که بینایی خودراازدست داده بودند) پس ازپایان مجلس، مراصدازدوگفت:« دَس مریز، وَت امیدوارم واویدم . می خوامت جی بواته بگیری.»

6- درروزخاک سپاری وی، نواری که حاوی صدای محزونش درمدح اهلبیت بود، پخش شدوبرای همگان خاطرات روزهای تعزیه خوانی اش رازنده کرد. این راهم به یاددارم وقتی ازمراسم تشییع آن مرحوم برمی گشتیم(من جزء آخرین افرادی بودم که برمی گشتند)درنزدیکی مزارش آتشی که عده ای برای گرم شدن روشن کرده بودندهنوزباقی بود واین درحالی بودکه هیچ کس درآرامگاه باقی نمانده بود. درآن لحظه من به کسی که کنارم بودگفتم این آتش، شعله ی عمرمرحوم غلامی است که آهسته آهسته درحال خاموش شدن است.

 


[ سه شنبه 89/12/10 ] [ 12:8 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

احمدنعمتی            قسمت دوم

تعزیه خوانی که شروع شداولین فهرست احمدنعمتی بوده است وخودش نقل می کندکه مرحوم ابراهیمی همه ی شگردهارابه من یاددادوسال های اول چندمجلس ازجمله بارکنان وباراندازان رانداشتیم بعدهانسخه هایش را به دست آوردیم . نعمتی درادامه می گویدمن علاقه ی زیادی به تعزیه خوانی داشتم وبعضی ازمواقع نقش هاراتعیین می کردم که بعضاً بامرحوم ابراهیم ابراهیمی اختلاف نظرداشتیم مثلاً من برای نقش حضرت عباس(ع)، حاج محمدسلیمی راکاندیدمی کردم که خیلی بلندهیکل بودولی مرحوم ابراهیمی برای اجرای این نقش، عبدالکریم کهنسال یامرحوم حاج حسنعلی شجاعی راپیشنهادمی دادچراکه صدای این دونفررامناسب تر ازسلیمی می دانست. وی دررابطه باتأمین مخارج تعزیه خوانی شخصی به نام حاج داراب ملاحسن کل محمدرانام می بردکه ازکویت به بنارپول ولباس وابزارمی فرستاده است. مادرنعمتی هم اولین نمادعلی اصغررا باپارچه وپنبه درست می کند.درزمان شاه دونفرمأموربه بنارمی آیندتاازبرگزاری مراسم عزاداری جلوگیری کنند. مرحوم مرادسلیمی یکی ازآنهارامی شناخته، جلوی اومی رودوصورت وی رامی بوسدوازاومی خواهدکه ازبرگزاری مراسم ممانعت نکندکه اوهم موافقت می کند. کربلایی احمدنعمتی درادامه می افزایدیک گروه تعزیه خوانی دوره گردازاستان فارس به بنارآمدندواقدام به اجرای تعزیه کردندودرازای تعزیه خوانی دربین مجلس ازمردم پول جمع آوری می کردند. این گروه درمنزل مشهدی عبدالله کهنسال ومشهدی یوسف ابراهیمی سکنی گزیده بودند. به اطلاعاتی های شاه خبرمی دهندکه عده ای مخالف حکومت به بنارآمده اندوقصدتبلیغ برعلیه شاه رادارند. مأموران شاه به بنارمی آیندوسردسته ی گروه تعزیه خوانی که نامش ذاکربوده درحال کشیدن تریاک باوافورمی بینند.ذاکرخیلی سریع وافورش رازیرپایش مخفی می کند. مأموران که متوجه می شوندکه این هاتعزیه خوان هستندبدون هرگونه برخوردی محل راترک می کنند.وسرانجام کربلایی احمدنعمتی تاحدود20 سال باگروه تعزیه خوانی بنارآب شیرین همکاری تنگاتنگ داشته ولی به علت ضعیفی چشم ودیگرمشکلات قادربه ادامه ی همکاری نمی شود.درعین حال درزمانی که مسئولیت رابه عهده داشته روی تمرین کردن که به آن مقابله می گفتندخیلی حساس بوده وهرصبح برای تعزیه ی عصرمقابله می کردندونه تنها کارهای نوشتاری وکارگردانی تعزیه راانجام می دادند دربخش تدارکات وتهیه ووسایل هم فعال بوده اندازجمله درسفری که درهمان سال های آغازین تعزیه به کربلا داشته اندچندین مترپارچه جهت ساخت قباوپیراهن هایی که شبیه خوانان می پوشیدندباخودبه همراه آورده اند. وی دوستی داشته اهل زیارت به نام حاج عبدل که هرسال چندشتربرای تعزیه می آورده است. نعمتی ازچندتعزیه خوان که ازروستاهای دیگربه بنارمی آمده اندونقش اجرامی کرده اندنیزیادمی کندازجمله دایی حاج شیخ علی مظاهری که شیخ محمدحسین نام داشته واهل درودگاه بوده ونقش عابدبیماررااجرامی کرده است ودیگرازاین افراد می توان به شیخ حسن خزایی ،حاج خداکرم باقری،حسن انصاری، حاج غلامحسین تباشیر، حاج عباسقلی فتحی اشاره کرد. کربلایی احمدکه همیشه شوخ طبع بوده است نویسنده راهم ازاین شوخ طبع بودن بی بهره نمی گذاردومی گوید: وقتی که مردم روی سرشبیه حضرت قاسم (ع) درتعزیه شیرینی می خواستندبریزند پدرت مرحوم ابراهیمی می گفت : نعمتی اجازه نده همه ی نقل هارابریزند. بچه های کوچک به قصدجمع کردن به میدان می آیندومجلس شلوغ می شود ولی من می فهمیدم که قصدش ازاین کاراین است که آخرمجلس شیرینی هارابرای خودش بردارد.

دی ماه 1389 بنار آب شیرین ابراهیمی

 

 


[ پنج شنبه 89/11/14 ] [ 11:47 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

 کربلایی احمدنعمتی     قسمت اول

جناب آقای کربلایی احمدنعمتی متولدسال 1308شمسی وفرزندمرحوم حاج حیدر اهل وساکن روستای بنارآب شیرین می باشد. وی که فرزند ارشدخانواده بوده به گفته ی خودش به خدمت سربازی نرفته ودرزمان مصدق معاف گردیده به این صورت که ورقه ی صدتومانی مصدق رابا دادن مبلغ 100تومان خریده، که این دراصل همان خریدخدمت بوده است. چنانچه وی اظهارمی دارد به علت ازدیاد افرادآماده به خدمت ونیازدولت به بودجه ، ورقه هایی رابه قیمت فوق درازای معافیت می دادند. نعمتی به همراه حاج غلامرضاخدادادی ومرحوم باقرجعفری به بوشهرمی روندوکارخریدخدمت رادرآنجابه انجام می رسانند. نعمتی به روستای زیارت رفته وپیش آخونداسماعیل زاهدی شروع به یادگیری سوادمی کند. آخوندهای دیگری که نزدآن هاسوادوقرآن آموخته است عبارتنداز: آخوندالله داد اهل بنارسلیمانی که حاج حیدرفرزندرابردوش گرفته وازرودخانه عبورمی داده تانزداوببرد، کربلایی خدارحم ، کربلایی حسین صدیقی(پدرحاج علی)، کربلایی غلامعلی(که نقش شمررادرتعزیه داشت)،علی میرزاعلی زبیری (زمانی هم در بنار بوده)  وحاج حیدراین آخونداهل برازجان رادرمنزل خودجای داده وحقوق وخوراکش رانیز تأمین می کرده  است تاکربلایی احمدراباسوادکند. این آخوندقبلاً نیزدرمنزل شاه منصورخان مسئولیت آموزش به فرزندان خان رابرعهده داشته است و کتاب نصاب راکه شامل صرف ونحوعربی بوده به نعمتی آموزش می داده به این هدف که وی درآینده روحانی (آخوند)شودکه ایشان این درس رابه صورت نیمه تمام رهامی کند. درسال 1319کربلایی احمدبه همراه حاج الله کرم شجاعی، حاج مصطفی زمانی، مشهدی علی باقری و ابراهیم رستمی برای ادامه ی تحصیل به روستای زیارت می روندکه آن مدرسه رامرحوم علیمرادفراشبندی به عنوان  مدیرآموزگاراداره می کردندوفراش مدرسه شخصی به نام شیخ عبدالله ، درکناروی به کارمشغول بوده است. این مدرسه دراصل منزل شخصی عبدشاه پسرکربلایی حسین وبعدهامنزل رضابهروزی بوده است. آقای فراشبندی ازمخالفین حکومت شاه بوده وپس ازآن که به شیرازمی روند، روزنامه ی خامه ی ملت رامنتشرمی کند. وی به تنهایی شش پایه راتدریس می کرده ونعمتی هم تاکلاس چهارم ادامه می دهدوبه علت فوت عمویش عبدالحسن ،(به دست مأمورین تیرخورده بود. دستش که خون ریزی شدیدی داشته ،عفونت می کند. دلاکی به نام باسلمان اهل سه کـُناررامی آورندبرای طبابت دستش، وی می گویدچاره ی کارآنست که دستش راقطع کنم که مرحوم عبدالحسن مخالفت می کندومی گویدبمیرم بهتراست که یک دست نداشته باشم.) پدرش که کمک حالی جهت انجام کارهای کشاورزی ودام داری نداشته مجبورمی شودکربلایی احمدراازتحصیل جداکندودوستانش نیزهمگی به غیرازحاج الله کرم شجاعی تاکلاس چهارم بیشترادامه نمی دهند. وی می گوید: هرکس تاکلاس ششم می رفت وتمام می کرد برای معلمی بدون وقفه استخدام رسمی می شد. درس های آن زمان هم شامل خواندن ونوشتن وانجام چهارعمل اصلی بوده است که همین درس آب آب هم ابتدای کلاس اول تدریس می شده است. مشفرجلال کعلی(محمدجعفرفرزندجلال فرزندکربلایی علی)اهل زیارت موفق می شود که ششم راتمام کندومعلم شود. سرودصبحگاهی آن سال هاراهم نعمتی به یاددارد: «چهچه ی بلبل...برخرمن گل...». نعمتی پس ازچندسال کارکشاورزی ، وطن راترک کرده وبه کویت می رودوسه سال آنجامی ماند. وی دررابطه باشروع تعزیه دربنارمی گوید: مرحوم ابراهیم ابراهیمی بامرحوم حاج شیخ علی مظاهری پیشنهاد برگزاری تعزیه خوانی دربنارآب شیرین رامطرح کردومن هم باایشان موافق بودم چراکه هرسه نفرمامی توانستیم درکنارهم کارکنیم.ایشان اظهارمی کردندکه اهل بنارمخصوصاًپیرهاوزن هاوبچه هاعاجزندکه هرسال باپای پیاده دجهت تماشای تعزیه به زیارت بروندوبهتراست که ماخودمان هم تعزیه خوانی داشته باشیم. سرانجام مرحوم ابراهیمی نسخه هایی رااززیارت آوردندوماشروع به نوشتن کردیم. به غیرازمن، مرحوم مظاهری وآقای عبدالکریم کهنسال هم نسخه هارامی نوشتندوباسریشم می چسباندیم. نسخه هایی راکه اززیارت می آوردیم ازسیداسماعیل ونسخه هایی راکه ازچهاربرج می آوردیم ازخانمی به نام فاطمه سویدان که بانی تعزیه ی آنجابودقرض می گرفتیم.بعضی راهم از«بالاسونی» هاگرفتیم. قدمت تعزیه ی زیارت وکلل وچهاربرج ازبناربیشتراست./ 

 امان الله ابراهیمی


[ یکشنبه 89/11/3 ] [ 11:51 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

ابراهیم ابراهیمی قسمت دوم  به قلم امان الله ابراهیمی

همه ی امکانات ووسایل وهمچنین هزینه ی خوراک راازکمک هاونذورات مردم تهیه می کردند. درابتدای کاربعضی ازمایحتاج که شامل البسه وابزاروادوات شبیه خوانی بوده راازروستای زیارت به قرض می گرفتند. دریکی ازسال هایک گروه تعزیه خوانی که همگی ازاهالی پشت باغ بیضاءاستان فارس بوده اندبه روستای بنارآمده ودرروستاسُکنی می گزینند. مرحوم ابراهیمی ازاین گروه به خوبی استقبال می نمایندوبعضی ازآهنگ هاونواهای جدیدراازایشان می آموزندوبه صورت مشترک باهم تعزیه خوانی می کنند. لازم به ذکراست که نواهاونوع خواندن این گروه بانوع خواندن تعزیه دربناروزیارت کاملا ًمتفاوت بوده است وبه سبک تعزیه ی اصفهان وتهران اجرامی کرده اندکه درمحل معروف به بالاسونی بوده اند. اگرچه مدت زیادی رادربنارنبوده اندولی بعضی ازاثرات وسبک های ایشان رامی توان تاحال حاضردرتعزیه ی بنارمشاهده کردمخصوصاًدرمجلس فاطمه ی بیمار(مرغ) که این مجلس راهمین گروه باخط خودشان به مرحوم ابراهیمی هدیه می کنندودرپایان موقعی که می خواسته اندازروستابروندچندین مجلس دیگرراهم به عنوان یادگاری به وی می بخشندکه اغلب این مجالس بعدازایشان حتی برای یک بارهم اجرانشده است. مجلس ایوب پیامبر، وفات حضرت معصومه(س)، پشیمان شدن یزید، شبیخون ووفات ابراهیم فرزندپیامبر(ص)رامی توان ازجمله ی این مجالس تعزیه خوانی نام برد.ازجمله ی افراداین گروه هم می توان به یعقوب وصال، شاه میرزاوذاکراشاره کردکه شخص اخیررهبری گروه ونقش های اصلی رابه عهده داشته است. الاایّحال مرحوم ابراهیمی که ازهمان سال اول تعزیه خوانی دربنار، نقش امام خوان تعزیه راایفامی کردندچنان به نقش مسلط بوده اندکه خیلی ازنسخه هاراازبر داشتندوروی تلفـّظ کلمات دراشعارحساسیت ودقت ویژه ای داشتندوهمچنین سوارکاری بسیارماهروچیره دستی بودندتاآنجاکه هراسبی راکه دیگران ازسوارشدن برآن عاجزبودندبه ایشان می سپردند. یکی ازعواملی که ایشان تعزیه رادرک می کردندمطالعه ای بودکه ازکتاب های تاریخی ومذهبی داشتند. البته این مطالعات به صورت سطحی نبودبلکه به صورت مداوم وباحجم بالا بودومسئله ی دیگراین بودکه اگرچه وی شاعرنبودولی به صورت ذاتی وزن راتاحدزیادی می شناختندوشعری راکه ازلحاظ وزنی درست نبودتاآن رااصلاح نمی کردازآن نمی گذشت. زندگی هنری ایشان درحین سال هایی که تعزیه خوانی می کردندشامل خاطرات وحوادث جالبی است که نقل همه ی آن هادراین مقال نمی گنجدولی اینجانب ذکربعضی ازرخدادهاوخاطره هایی که اززبان خودایشان شنیده ام راخالی ازلطف ندانسته وچندموردرانقل می نمایم. دریکی ازمجالس تعزیه خوانی روزعاشورادرمیان مجلس که نسخه ی شماره ی یک راتمام می کنند، دست درجیب می برندکه نسخه ی شماره ی 2رابیرون آورندوتعزیه راکه نقش امامش رابرعهده داشتندادامه دهندکه ناگهان متوجه می شوندکه نسخه ی شماره ی 2راهمراه نیاورده اند. کارگردان راصدامی زنندوبه اومی گویندکه اول هرمکالمه رابه وی یادآورشوند. ایشان هم همکاری نموده وبه همین صورت همه ی نسخه راازبرمی خوانندوکسی هم متوجه ی این موضوع نمی شود. خودایشان دوباره نقل می کردندکه درتعزیه ای که درروستای کلل درزمان جوانی می خوانده است ونقش حضرت قاسم(ع) راایفامی کرده است، امام خوان آن تعزیه ملارمضان انصاری(پدرحسن انصاری) بوده ووقتی به مصراع«دریغ ازاین امیدوعمرکوتاه» می رسندنگاهش به پسربیمارش که درآنجانشسته بوده می افتدویک دفعه ازحال می رود(که البته آن پسردرنوجوانی یاجوانی دنیاراوداع می کند) تعزیه که درحال قطع شدن بوده یکی ازخوانین که آن جاحاضربوده به مرحوم ابراهیمی دستورمی دهدکه عمامه ی امام رابرسربگذاردوتعزیه راتمام کنندکه ایشان هم همین کارراانجام داده وباسن وسال کم این نقش رابه خوبی اجرامی کنندومطلب دیگراین که ایشان چنان درنقش فرومی رفتندکه کاملا ًازخودبی خود می شدندوحس عمیقی پیدامی کردندمخصوصا ًدراواخرهرمجلس که به بالین شهدامی رفتندومی جنگیدندکه اوج این احساس رادرجنگ روزعاشورامی شدبه وضوح مشاهده کرد. این درحالی بودکه دراین لحظات بارهاایشان اشقیارازخمی می کردند. آقای حسن بی باک یک بارمی گفت اگرروزعاشوراکسی واردروستامی شدوبه میدان تعزیه می آمدمرحوم ابراهیمی راکه سواربراسب مشاهده می کردخیال می کردبلاتشبیه خودحضرت امام حسین(ع) رادرزمین کربلاداردمی بیند. ایشان تعزیه خوانی دربنارآب شیرین را(به همراه دیگراعضای گروه تعزیه خوانی) چنان باکیفیت اجرامی کردندکه ازروستاهای هم جوارهم زنان ومردان زیادی هرساله به تماشای تعزیه به این روستامی آمدندومردم روستاهایی مانندبنارسلیمانی ، بنارآزادگان، چهاربرج ودشتی ازآب رودخانه ردمی شدندوخودرابه این سوی آب برای تماشای این نمایش مذهبی وسنتی می رساندند. ایشان پس از65 سال شبیه خوانی که آخرین سال آن محرم 73بودبه علت بیماری دیگرقادربه ادامه ی تعزیه نگردیدندولی درمنزل همیشه به یاددارم که شعرهای تعزیه رازمزمه می کردندواعضای خانواده رابه یادمیدان وروزهای اوج خودمی انداختند. ایشان درتعزیه هروقت به یکی ازاین مصراع هامی رسیدگریه می کرد: «غرض که مادر ِمن انتظار ِمن دارد»ویا«دراین میانه گنهکارنیست غیر ِحسین»یااین مصراع که پس ازشهادت حضرت علی اصغرمی خواند«بیابستان که برداصغربه روی دستِ من خوابش»1و...وجان سوزتراین که درآخرین روزوساعات ازعمرش درروزنوزدهم ماه رمضان بی اختیاراین ابیات رابرای افرادی که بربالینش بودندباصدایی که هنوزازرونق نیفتاده بودشروع به خواندن کرد:

 زینبِ غمدیده ایادخترم      گوکه بیایدبه برم قنبرم

نعره زندتاکه ببیندسرم      یادعلیّا ًعلیا ًیاعلی

(قنبر) گوبه خلایق همه ازخاص وعام     آمدن ِمسجدِمن شدتمام

یادنماییدمراصبح وشام         یادعلیا ًعلیا ًیاعلی2

ودرهمین لحظات به دیدارکسی که همه عمرعاشقش بودشتافت

گذشت ازماه روزه نوزده روز   غم مولی وشبهش گشت جان سوز

مفسربودوهم قاری قرآن          شبیه خوان حسین ویارنیکان

به ماه آذروروزده وچار        زدنیای فنابربست اوبار

هزاروسیصد وهشتادبدسال     به جنت شدقرین باشاه ابرار

_________

1-ازاشعارتعزیه ی تاسوعا وعاشورا

2- ازشعرهای تعزیه ی شهادت علی (ع)

3-این اشعاررانویسنده برای سنگ مزارمرحوم ابراهیمی سروده اند

 

 

 


[ دوشنبه 89/9/29 ] [ 12:24 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

ابراهیم ابراهیمی - قسمت اول

مرحوم مشهدی ابراهیم ابراهیمی درسال1300هجری شمسی درروستای بنارآب شیرین به دنیاآمد. پدروی مرحوم فتح الله فرزندملامحمداصالتاًبوشهری ومادرش مرحوم خاورخزایی فرزندشیخ غلام اهل روستای زیارت دشتستان بوده است. ازکودکی توسط پدروپدربزرگش برای یادگیری قرآن وسوادخواندن ونوشتن به مکتب فرستاده شدوپیش آخوندی به نام آخوندعبدی ازاهالی دهرودپشتکوه برازجان کارتحصیل خودراآغازکردوازهمان دوران جوانی قران راباصوت زیباتلاوت می نمود. وی همچنین دارای برادری به نام اسماعیل بوده که درهمان سال هاباهم همدرس بودند ودارای صوتی زیبابوده که به علت گازگرفتگی درچاه فوت می کندوهمین حادثه تأثیرروحی وروانی نامطلوبی برروی مرحوم ابراهیمی وسایرافرادخانواده می گذارد.دوران خدمت نظام وظیفه رادرشهرستان دشتی به پایان رسانیدوازاهالی روستاافرادی ازجمله مرحوم عوض ناصری، ابراهیم رستمی، علی بوستانی وعبدشاه رضایی باوی هم خدمتی بوده اند. درهمین دوران اوبه عنوان فرمانده ی دسته انتخاب می شود.ازاتفاق های جالب دوران سربازی ایشان ، خواستگاری کردن برای علی بوستانی وفراهم کردن مقدمات ازدواج وی درهمان محل خدمت یعنی خورموج بوده است.

یکی ازعواملی که باعث شدمرحوم ابراهیمی به تعزیه خوانی روی بیاورد، وجوددایی وی مرحوم شیخ حسن خزایی (فرزندشیخ غلام)ازتعزیه خوانان مشهورروستای زیارت بوده که ایشان رادعوت به این کارنموده واستعدادوی رادراین رشته شکوفامی سازد. سرانجام ایشان کارخودراازدوران نوجوانی درتعزیه ی زیارت شروع می کندواین درحالی بوده که تاآن زمان هیچ گونه تعزیه ای دربناربرگزارنمی شده است. دریکی ازسال هاآقای شاه منصورخان که وصف تعزیه راشنیده بود، خواستاراجرای تعزیه خوانی توسط همین گروه که اهل زیارت بوده اند می شودکه مرحوم ابراهیمی وبقیه ی اعضای گروه دعوت وی راپذیرفته ودردهکهنه شروع به اجرای تعزیه می نمایند. درخلال اجرای برنامه درطی چندروزدردهکهنه ودرحضورخان،ایشان شیفته ی صدای مرحوم ابراهیمی شده وبنابه تقاضای خانواده وخودشخص خان ازوی دعوت می شودکه دراندرونی خان مداحی اهلبیت رابه صورت انفرادی انجام دهندوبه دلیل اینکه دریکی ازمجالس ، مرحوم ابراهیمی نقش درویش رابه نحوبسیارخوبی اجرامی کندوبسیارمقبول خان واقع می شود، تاسال های متمادی وی رادرویش صدامی کرده وبه هرکس که به منطقه ی بناروزیارت می آمده می گفته: سلام درویش رابرسانید یابه درویش بگویید سری به مابزند. ازقول مرحوم ابراهیمی نقل شده که دریکی ازسال هاپس ازده روزتعزیه خوانی دردهکهنه، مرحوم خان دستوردادندکه همه ی ادوات ووسایل ولباس هارابه تعزیه خوانان ببخشندوجایزه ی نقدی هم به هریک ازآنهااعطامی نمایند. سرانجام پس ازچندی تعزیه خوانی درروستاهای زیارت ودهقاید، مرحوم ابراهیمی تصمیم می گیردکه مراسم تعزیه خوانی رادرزادگاه خویش یعنی بنارآب شیرین برگزارکندکه این امرآسانی نبوده ونیازبه تلاش وکوشش فراوان داشته است. لذامسئله رابامرحوم حاج شیخ علی مظاهری درمیان می گذاردوازایشان قول همکاری می گیرد.خودایشان نقل می کندکه نسخه ی تعزیه ی زیارت راکه به آسانی دراختیارکسی قرارنمی گرفت، شب های ماه محرم که درمنزل بانی بودم نسخه هارابه بنارمی آوردم ومرحوم مظاهری آن ها رامی نوشتندومن روزبعدآن هارامی بردم وتحویل می دادم. برخلاف عقیده ی بعضی ازافرادکه اعتقاددارندنسخه های تعزیه ی بناررامرحوم مظاهری ازنجف آوردند، تقریباًهمه ی نسخه های بنارراازروی نسخه های قدیمی زیارت نوشته اندغیرازیک یادومجلس که ازدهقایدیاچهاربرج آورده اند. یکی ازمجالسی که به طوریقین ازروی نسخه ی زیارت ننوشته اند، مجلس شهادت حضرت قاسم (ع)است.پس ازنوشتن نسخه های شبیه خوانی مرحوم ابراهیمی ازافرادخوش صدای روستادعوت به همکاری نموده وبادادن آموزش به بعضی ازآنها، هسته ی مرکزی تعزیه راتشکیل می دهند. ازجمله افرادمی توان به آقایان کربلایی غلامعلی حصامی،خورشیدعباسی،علیمرادکهنسال، محمدجعفرغلامی،حاج الله کرم شجاعی،مرادسلیمی،حاج حسنعلی شجاعی،عبدالکریم کهنسال و...اشاره کرد. لازم به ذکراست که ایشان تعزیه راباکمترین امکانات شروع کرده ودرابتدای کار،بانی،کربلایی زهرادخترکربلایی خدارحم والده ی حاج عباس بوستانی بوده که پس ازچندسال، خودمرحوم ابراهیمی بانی می شوندودرمنزل ایشان تعزیه خوانان گردمی آمده اندوپس ازتمرین وصرف ناهاراقدام به اجرای تعزیه درمیدان شمال روستاکه نزدیک رودخانه بوده است می کردند. ادامه دارد 

 


[ دوشنبه 89/9/15 ] [ 12:21 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب