سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بنارانه
 

درخت سدر

اسم من «کنار» است، و میوه درخت سدر می‏باشم. میوه مرا به فارسی «کنار» و به عربی «نبق» می‏گویند، و کوهی آن زال نام دارد که اعراب آن را ضال می‏نویسند - از میوه‏های خنک هستم و از نظر شکل و خواص شبیه زالزالک می‏باشم. دارای تانن - یک صمغ - جوهر زردک - یک نوع قند و ویتامین‏های آ - ب - و ث می‏باشم. جمع‏کننده معده و نرم‏کننده سینه بوده، میوه رسیده من ارزش غذایی زیادی ندارد، بلکه منافع آن بیش از خاصیت غذایی آن است. معذلک مردمان جنوب ایران شکم خود را با میوه‏ی من سیر می‏کنند. دویست و پنجاه گرم میوه‏ی من مسهل صفر است. عطش را فرو می‏نشانم و میوه ترش من صفرابر بسیار خوبی است. آب میوه‏ی شیری من بازکننده سینه و معده است و کشنده کرم نیز می‏باشد. میوه نارس من زیاد تانن دارد، و شکم را جمع می‏کند. اگر مرا خشک کرده، و بعد آسیا نمایید، آرد آن جهت اسهال و زخم معده مفید است. یک قاشق از این آرد را با شربت میل نمایید و از منافع آن استفاده کنید. از مغز دانه‏های میوه‏ی من شیره بکشید، تب را پایین می‏آورد و حرارت خون و صفرا را فرو می‏نشاند و برای حصبه و مطبقه مفید است، مطبوخ هسته‏های میوه من، قابض بوده و ضماد کوبیده‏ی آن جهت شکستگی اعضا و تقویت آنها مفید است. و مالیدن جوشانده غلیظ آن جهت سستی اعضا و تقویت آنها سودبخش می‏باشد - از این ضماد به عضلات پاهای اطفال بازیگوش که زیاد در حرکت می‏باشند بمالید، تا رفع خستگی آنها شود. ضماد شکوفه من در حمام جهت معالجه امراض جلدی توصیه شده است.
در بعضی از کتابهای قدیمی نوشته‏اند، اگر دانه‏ی مرا در گلاب بخیسانید و بعد بکارید، میوه من معطر می‏شود و اگر در عسل بخیسانید، شیرین خواهد شد. این موضوع بهیچوجه صحت ندارد، و از اشتباهات است. قبل از پیدایش صابون، شستشو با برگ درخت من در دنیا معمول بود - ضماد برگ من و شستشو با آن جهت بثورات جلدی و زخم‏های پوستی و گرفتن چرک بدن و تقویت مو و جلوگیری از ریزش آن، و تقویت اعصاب و از بین بردن شپش و شپشک سودمند است. ضماد برگ من، جهت سر باز کردن و فرونشاندن اورام گرم تجویز شده است. جوشانده برگ تازه و خشک من هم جهت ورم‏های گرم نافع است. از خاک اره چوب من، جهت جلوگیری از خونریزی می‏توان استفاده کرد و خوردن آن نیز از خونریزی معده جلوگیری می‏کند اسهال و استسقا را معالجه می‏کند. تنقیه جوشانده چوب من جهت زخم معده و روده مفید است. مالیدن این جوشانده روی زخم‏های آبله منافع زیاد دارد، اکثر فقرا و جوکیان هند، ریشه‏ی مرا از زمین در آورده، آن را شسته و پوست آن را خراشیده و در آب می‏جوشاند و بعد صاف کرده، مجددا حرارت می‏دهند تا غلیظ شود، این شربت رنگ رخساره را باز می‏کند، و شکم را سیر می‏نماید و بدن آنها را که غذای زیاد نمی‏خورند چاق و فربه نگاه می‏دارد.


[ سه شنبه 91/1/8 ] [ 7:8 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

کپرخارکی وتاپوی خرما:

ازاول مهرماه که فصل جمع آوری خرما بود تمام کشاورزان نخل دار زن ومرد همه باتلاش وکوشش زیاد خرمای نخل ها راجمع می کردند وهریک ازخانوارها ذخیره خرمایی برای خود داشتند تاسال آینده که مجددا خرما به دست می آمد. افرادزیادی هم بودند که باغی نداشتند وبرای سیرکردن خود وخانواده مجبور بودند بااندک پس انداز خود، خرما بخرند ویادرباغ دیگران کارکنند تاخرمای یک سالشان رابه دست بیاورند وبتوانند برای خودآذوقه ای در"تاپو"ذخیره کنند تاازگرسنگی رنج نکشند البته به این افراد"کپرخارکی"می گفتند.

_____________

تاپو taapu: خمره مانندی است گلین یاگچین که سه پایه داردودرآن خرما وگاه غله نگهداری می کنند ./سیری درگویش دشتستانی – طیبه برازجانی(پری)- ص 319

کپرخارکی kapar khaaraki:سایبانی است از شاخ وبرگ نخل که درنخلستان ها می سازندوپنگ های خارک وخرما را درآن انباشته می کنند تادرسایه ی آن دانه های خشک و خراب آنها را جدا نمایند ./همان . ص 529


[ سه شنبه 90/11/11 ] [ 9:7 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

بنارانه

صید ماهی های کوچک :

تااینجا سه روش ماهیگیری در روستا را به شما خوانندگان محترم وبلاگ معرفی نمودیم .دراین قسمت می خواهیم شما را با دو روش دیگر صید ماهی که بیشتر جهت صید ماهی های در اندازه 10 الی 15 سانتی متر یا کوچکتر استفاده می گردد آشنا سازیم.

الف: صید با قلاب های کوچک :

این روش صید در روز استفاده می شود .برای صید به روش گفته شده ، به یک عدد قلاب با سایز کوچک ،خیط صیادی ومقداری خمیر نیاز می باشد ،خمیر مورد استفاده باید به گونه ای باشد که زمان قرار گرفتن در آب، وا نرود .صیاد پس از مهیا نمودن وسایل مورد نیاز ، محلی از رودخانه را که جریان آب ، کند وعمق آن نیز زیاد باشد ، برای صید انتخاب می کند وقلاب را درآب می اندازد ومنتظر می ماند تا ماهی جهت خوردن خمیر به قلاب حمله ور گردد. در همان حال ، صیاد خیط قلاب را به شدت می کشد تا قلاب به  دهان ماهی گیر نماید ودر حالی که ماهی اسیر قلاب وی گردیده با حرکتی سریع ، آن را به بیرون از آب پرتاب می نماید.یکی از نکات جالب در این روش این بود که اگر صیاد جهت تأمین قلاب، گاها" دچار مشکل می شد ، با استفاده از خلاقیت و قوه ابتکار خود ، از سنجاق قفلی یا سوزن خیاطی که آن را به شکل قلاب در می آورد ، به جای قلاب استفاده می نمود

ب: صید با استفاده از شهار (چوب بلند نخل):

این روش مخصوص صید در آب های چند سانتی متری حاشیه ی صاف ساحل بود . دراین روش ، صیاد یک عدد شاخه ی بلند نخل را که در اصطلاح محلی به آن شهار گفته می شود ، تهیه کرده وسپس در حاشیه رودخانه که محل تجمع دسته های ماهی کوچک بود در حالی که انتهای شهار رادر دست داشت و ابتدای آن رادر کف رود خانه قرار داده بود، به سمت ماهی ها شروع به دویدن می کرد . او شهاری را برمی گزید که سر نازکتر آن اندکی به سمت بالا باشد تا در ماسه ها و گل و لای کف رودخانه فرو نرود. صیاد، دویدن را آنقدر سریع انجام می داد که فرصت فرار ماهی ها را می گرفت وهمزمان شهار را به صورتی حرکت می داد که ماهی ها به سمت ساحل هدایت شوند. سپس با بستن مسیر حرکت آنها به صورتیکه در روش ماهیگیری با طناب گفته شد آنها را بدام انداخته و صید می نمودند. ماهی رانده شده تا لبه ی ساحل، گاه با زرنگی ، درجهت خلاف حرکت صیاد فرار می کرد که صیاد نیز با زرنگی بیشتر و در یک لحظه ، با مهارت و استفاده از دو دست، چوب را بلند کرده و و ماهی را بین چوب و ساحل گیر می انداخت. ،این صید بیشتر برای تهیه طعمه جهت صیدهای مهمتر بود البته اگر مقدار صید زیاد بود ماهی های مازاد را تمیز نموده ودر آتش انداخته ویک کباب ماهی درست وحسابی تهیه می نمودند که خوردن آن بسیار لذتبخش بود . بیشتر نوجوانان و جوانان از این روش علاوه بر شکار ماهی برای  تفریح استفاده می کردند.      

 


[ جمعه 90/9/4 ] [ 11:23 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

 ماهیگیری باقلاب/ قسمت دوم

دراینجا دومین قسمت از ماهیگیری توسط نشپیل(قلاب) را جهت خوانندگان گرامی بیان می نماییم. دراین شیوه ی ماهیگیری ، صیاد نشپیل یا قلاب را دیگر به صورت یک رشته قلاب استفاده نمی کرد بلکه هرقلاب را به تنهایی به خیط صیادی به طول 15 تا 20 مترکه یک سران به چوبی بسته شده ، می بست آنگاه بازدن طعمه به قلاب که می توانست «ماهی» کوچک یا« کرم» یا قطعات کوچک «گوشت» باشد، قلاب را به داخل آب پرتاب می کردوچوبی که خیط به آن بسته شده بودرا درفاصله ی یک تا دومتری ساحل درآب فرو می کرد ودرکف رودخانه می کوبید و برای پیداکردنشان نشانه ای می گذاشت. به همین ترتیب دو یا سه قلاب دیگررا نیزبه آب می انداخت. تفاوت این شیوه ماهیگیری با شیوه ی نشپیل های ریسه ای این بود که دراینجا عمق آب باید بیش ازدو مترباشد ومعمولاً درروز این شیوه استفاده می شود(البته این شیوه درشب نیز کاربرد داشت و همانند شیوه قبلی قلاب ها را فردای آن روزازآب بیرون می کشیدند، لیکن کاربرد آن درروز و حضور سه یا چهارساعتی صیاد درمحل صید بیشتر بود)ناگفته نماند که تعداد صید ماهی در شیوه ی قبل بیش ازاین شیوه بود زیرادرآنجا توسط هرریسه قلاب، احتمالاً دو الی چهارپنج ماهی صید می شد اما دراینجا صیاد معمولاً بیش ازدو ماهی صید نمی کرد ولی ماهی ها به علت این که ازآب های عمیق تر صید می شدند، درشت تر بودند.


[ سه شنبه 90/6/15 ] [ 2:40 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

ماهی گیری باقلاب/ قسمت الف

دومین شیوه ی ماهی گیری که می خواهم به خوانندگان وبلااگ معرفی نمایم ، ماهی گیری بانشپیل1(قلاب)می باشد.ماهی گیری باقلاب خودبه چندشیوه است که دراینجا روش استفاده ازنشپیل« راه بند»یا«ریسه ای» راجهت خوانندگان توضیح خواهم داد:  دراین روش،  صیادابتداخیط ماهی گیری به طول تقریبی 20 تا30مترتهیه می نماید.آنگاه دوسرخیط رابه دوچوب به اندازه ی نیم مترتایک مترمی بندد، وحدفاصل ِچوب هاراباریسه ای ازقلاب هاتوسط خیط هایی به طول 30 سانتیمترمی پوشاندبه گونه ای که وقتی چوب هارادرزمین فروکنند، قلاب ها به صورت یک رشته قلاب به خیط اصلی آویزان می گردد. پس ازاین که صیادریسه های قلاب رابه تعدادموردنیازآماده کرد، آنگاه کرم یاماهی های کوچک ویاقطعه های گوشت رابه عنوان طعمه فراهم می نمایدوصبرمی کندتاآفتاب غروب کند. پس ازغروب آفتاب، صیادگونی پرازقلاب را بردوش می کشدوبه سمت رودخانه می رود. وقتی به ساحل رودخانه رسید، محلی ازرودخانه که عمق آب درحدودیک متروسی سانتیمتر الی یک مترونیم باشد، وجریان آن نیزتندنباشدراانتخاب می نمایدورشته های قلاب راکه برسرهرقلاب طعمه ای است، درعرض رودخانه بافاصله 10 الی 15 مترازساحل، درآب می اندازد. بدین ترتیب که یکی ازچوب هارادرفاصله ی ذکرشده ازساحل درکف رودخانه به عمق 30 تا40 سانتی مترفرومی کندوهمین عمل رادرساحل مقابل نیز انجام می دهدوبه گونه ای که ریسه ای ازقلاب که حدود10 تا15قلاب آویزان دارد، عرض رودخانه راپوشش می دهد وبسته به توان صیاددرتأمین قلاب، چهارتاپنج ریسه بافاصله حداقل 15مترازهم مساحت تقریبی 2500مترمربع ازرودخانه راپوشش می دهد. پس ازانداختن قلاب هادرآب، صیادبرمی گرددوبامدادروزبعدحدودساعت 5صبح مجدداًبه محل موردنظرمراجعه می نمایدوریسه های قلاب رادرحالی که به هرریسه حداقل یک یادوماهی گیرافتاده، ازسمت پایین جریان آب رودخانه، یکی یکی ازآب بیرون می کشد.3 صیادخوش شانس این باربادوگونی که در یکی قلاب هاودردیگری ماهی های صیدشده قراردارد، خوشحال ومسروربه خانه برمی گردد. البته دراین روش محل انتخاب شده درصیدبسیارمهم است .

________

  1- neshpil

  2- معمولاًقلاب رادرآب های کوتاهی که بالاترازآب های عمیق واقع هستند، قرارمی دهندومعتقدند که شب هاماهی هاازعمق آب بیرون می آیندودرجهت خلاف جریان آب پیش می روند.

3- برای این کارابتدایکی ازچوب هاراآزادکرده ودرآب رهامی کنندوبه سراغ چوب بعدی که به سمت ساحل صاف وهموارقرارداردمی روندوآن رابیرون آورده وبیرون ازآب می روندوریسه رابه دنبال خودمی کشند. برای این که صیاددرابتدای کار، جای چوب هاراگم نکند، معمولاً درکنارچوب ، شاخه ی نازکی رادرآب رودفرومی کندبه نحوی که نوک آن بیرون باشد. اگرهم آن راگم کردیاچوب نشانه، باجریان آب رفت، صیادباپای خودکه روی زمین می کشد، درطول رودخانه حرکت می کندتا خیط ها راپیداکند.


[ شنبه 90/3/14 ] [ 10:4 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

مزرعه هایی که مساحت بیشتری داشتند، به آسانی نمی شدآن هارادروکردوصاحب آن نمی توانست ازعهده ی آن برآید. اهالی روستاکه جیلم خودشان راتمام کرده بودند، ازراه همکاری ودل سوزی به صورت دسته جمعی به یاری شخصی که به علت زیادی محصول عاجزمانده بودمی شتافتندکه دراصطلاح محلی به این همکاری گروهی، « گارا»1 می کفتند. وقتی همه مزرعه رادرومی کردند، یک مساحت کوچکی رامخصوصاً نمی بریدندوباقی می گذاشتند. همه ی دروگران کنارآن می ایستادنددرحالی که داس راپشت گردن نهاده بودند، چندکاسه آب برروی گندم هامی ریختندویک نفرآن هاراشهادت می داد(شهادتین رابرآن هاجاری می نمود)وسپس به خوشه چین هامی گفتندکه این گندم هارابرای خودتان دروکنیدودراصل به آنهامی بخشیدندواین کاررابرای احترام وارزش گذاری به مزرعه انجام می دادندوآن رامانندانسانی که فوت نموده، تلقین می نمودندتاسال دیگربه خدامی سپردند.درهنگام درو، عده ای شروه خوانی می نمودندوعده ای چاووش می کردندکه باصلوات خوشه چین هاهمراهی می شدندوگاهی کل هم می زدند. کسانی که برای اولین باردرسن نوجوانی می خواستنددروکنندویادبگیرند، به آن ها« نودسّه کون »2 می گفتندو«دهدار»به آن هاآموزش می داد. برای وی هم چاووش و«کِل»3 اجرامی کردند. زن هاهم همپای مردان جیلم می کردندواگرطفل شیرخوارهم داشتند برای آن ها« خیلک»4 می زدندوبچه هارادرآن قرارمی دادندوخودبه کارمی پرداختند روی «بافه ها» برای جلوگیری ازحرکت دادن آن هابه وسیله ی باد، کلوخ(کـُلـُم) می گذاشتند. ناگفته نماندکه به دنبال دروگرهاچندنفرکه به آن ها«خوشه چین» می گفتند، حرکت می کردندواگرخوشه ای ازدسته های بریده شده برروی زمین افتاده بود، جمع می کردندوبرای خودبرمی داشتند. به این نحوکه روی دسته های دروشده نمی گذاشتندوبرای استفاده ی خودبه خانه می بردند. البته کارجداسازی دانه هارادرهمان مزرعه انجام می دادندودریک گونی دانه ودریک گونی کاه رامی ریختندوبه خانه می بردند. به طورخلاصه این خوشه ها دیگرمتعلق به صاحب مزرعه نبود. البته خوشه چین هارابیشتر« بازیار»هاتعیین می کردند. بازیارراهم صاحب مزرعه تعیین واجیرمی کردکه درازای جیلمی که انجام می داد، به وی قسمتی ازمحصول رابه جای دستمزد بدهدکه ازقبل باوی مقدارآن شرط می شد.هربازیارازبین نزدیکان خودچندخوشه چین راباخودهمراه می کردتاگندمی هرچندمختصرعایدشان شود. مدت زمانی که مردم مشغول به جیلم بودندمتفاوت بودوازچهل روزتاهفتادروزگفته شده است. البته مزرعه های کوچک رادریک هفته هم بریده اند(مدت جیلم بستگی به مساحت مزرعه وتعدادکارگرهاداشت). افرادی که مشغول به جیلم بودندصبحانه ونهارراکه بیشترخرماو« تلیت»5 بودرادرصحرا، سر ِ زمین هامی خوردندوازصبح خیلی زودکه دنیا هنوزروشن نشده بودمی رفتندوغروب برمی گشتند. قبل ازبرگشت ازصحرا، داس هاوبقیه ی ادوات راهمان جامخفی می کردندوباخودبه ده نمی آوردند. چاله ای هم پرازآتش داشتندکه برای درست کردن چای، آتش سر ِ قلیان، ازآن استفاده می کردند. جیلم کردن فشارزیادی به کمر، واردمی نمودکه اغلب کمرهایشان راهنگام کارمی بستند. وبرای دورماندن سرازآسیب نوروگرمای خورشید، کلاهی ازجنس برگ نخل (پیش) برسرمی نهادند. برای خنک شدن وخنک ماندن آب هم ابتدادو- سه تادسته ازگندم های دروشده راروی زمین می گذاشتندومشک راروی آن قرارمی دادندودوسه دسته ی دیگرهم ، روی مشک می گذاشتندودرآخر« خوره»6 راهم روی همه ی آن هاقرارمی دادند. به علت خاصیت عایقی که ساقه های گندم داشت، آب درون مشک هاخنک وگوارامی شد. سرانجام پس ازسال هاکه می توان ابتدای این سال هارازمان انسان های نخستین تخمین زدباپیدایش علم وتکنولوژی هایی نوین، وتبع آن ساخت کمباین، برای همیشه جیلم باداس ودست منسوخ شد. ابتداکمباین هایی که به آن ها«بافه ای»7 می گفتندوسپس کمباین هایی که به آنها «دونی »8می گفتند، به روستاآورده شدند. کمباین بافه ای که ساختمانی ساده ترازکمباین دونی داشت، گندم هاراپس ازبریدن ، دسته می نمودوباطنابی به صورت اتومانیک می بست وروی زمین رهامی نمود. احمدنعمتی اولین کمباین رادربنارخریدوکسانی چون مرحوم غلامحسین زمانی وعبدالله نعمتی وجلیل سلیمی و...به عنوان راننده روی آن کارمی کردند. اگرچه خودوی هم روی آن کارمی کردودریکی ازسال ها، تیغ کمباین قسمتی ازانگشتش راقطع نمود. کمباین دونی به علت این که خیلی تکامل یافته ترازکمباین بافه ای بودند، خیلی مورداستقبال قرارگرفتندوعمل جداسازی دانه ازخوشه وساقه راهم انجام می دادند. این کمباین هارابیشترازمرودشت می آوردند.صاحبان آن هاهم مرودشتی بودند.این روندتاکنون هم ادامه دارد. علامت وآرم جهادسازندگی که شامل داس جیلمی وخوشه ای ازگندم هست، انسان رابه یاد جیلم می اندازدوماه نوهم به گفته ی حضرت حافظ که می فرماید : «مزرع سبزفلک دیدم وداس مه نو/یادم ازکشته ی خویش آمدوهنگام درو» ، به همین صورت این موضوع راتداعی می کند. جیلم انسان های حقیقت بین رابه یادآخرت می اندازدوپایان بهارراهم گوشزدمی کند که شایدبهارعمرهم به همین صورت برای هرکسی پایانش به وقوع خواهدپیوست و« دنیامزرعه ی آخرت است» یعنی «هرچه کنی کشت همان بدروی.»

جیلم آوی دِجوونی وسرآوی وگذشت

داس گردون ضُرلش کارگرآویدوگذشت

سوزبی خوش جهالی مثِ نوبیگِ نها

ازتش ِبادِخزون تختِ سرآویدوگذشت

خهک واوی دِکلورم وُ دَم ِبُرّه ی هجر

گُذ َرُم زورهَل ِ کوزه گرآویدوگذشت

(برگرفته ازشعرجیلم که سروده ی بنده می باشد)

پایان/ بنارآب شیرین – اردیبهشت 1390

_____________

1- گاراgaaraa  

2- نودسه کونnow dasse kun  = نودست- مبتدی – تازه کار

  3- کلkel  = آوای ممتدهلهله درمراسم عروسی وشادی (وبیشتراززنان )

  4- خیلکkheylak  =سایبان کوچک وموقتی

  5- تلیتtalit  = ترید- خیسانده نان دردوغ

  6- خورهkhureh  = جوال بزرگ

7- بافهbaafeh = دسته ای ازمحصولات دروشده

8- دونdun = دانه

توضیح = معانی کلمات درپاورقی براساس کتاب سیری درگویش دشتستانی نوشته ی طیبه برازجانی(پری) /انتشارات راهگشا- چاپ اول 1382 گرفته شده است.


[ جمعه 90/2/30 ] [ 12:8 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

چندروزپیش که می خواستم به مدرسه بروم دربین راه کمباین هایی رادیدم که همجوار«آقامحمدترک» نزدیک «صفی آباد»درحال دروکردن مزرعه هابودند. به خانه برگشتم وبرآن شدم که مقاله ای درهمین رابطه بنویسم. جیلم درگویش مابه معنای دروکردن می باشدودردشتستان ومناطق همجواردراردیبهشت ماه زمان آن فرامی رسد. درسال هایی نه چندان دوراین کاربه وسیله ی یک داس ساده که تیغی قوس شکل وبدون دندانه داشت، صورت می گرفت. اهالی بنار، زمانی که آهنگرهای مهاجربه روستامی آمدندوبه صورت موقت اسکان پیدامی کردند، نزدآنان می رفتندوبایک تکه فولاد، برای خودداس تهیه می کردند. نحوه ی ساخت آن به این صورت بودکه آهنگرکه به آن« بُراقی» هم می گفتند، آهن یا فولاد رادرکوره ی داغ می گذاشت(جنس آهن بیشترازسوهان فرسوده یاشکسته بود)سوخت کوره که یااززغال چوب یازغال سنگ بود، براثروزش بادمصنوعی که آهنگرباچرخاندن چرخی پره دارایجادمی کرد، حرارتی ایجادمی نودکه آهن موردنظررامی گداخت ونرم می کرد. آهنگرباانبرآهن راازکوره بیرون می کشیدوبرروی سندان قرارمی داد. باچکشی مخصوص آهن سرخ شده رامی کوبید وبامهارت به آن شکل می داد. دسته ای ازچوبِ کـُنار، برای آن آماده می نمودوبا2میخ پرچ ،آن رابه تیغه وصل می نمود. برای استحکام بیشتریک ورق حلبی هم دورتیغه ودسته محکم می پیچاندکه باهمان دومیخ پرچ دوردسته بسته می شدند.سپس باسوهان داس راتیزمی نمودند. درخیلی ازاین منازل، هنوز ازاین نوع داس هاکه به «داس جیلمی» معروف بودند، دیده می شود. دراین اواخرهم جهت جمع کردن« کلور» وریختن آن هادردهانه ی خرمنکوب، ازاین داس هااستفاده می شد.این نوع داس تیغه اش هم دوتکه است وبادومیخ پرچ به هم متصل است. نحوه ی بریدن آن هم به این ترتیب است که دروگر، داس رابه ته ساقه های گندم می گذاردودرحالی که وسط ساقه هاراگرفته ، داس رامحکم به طرف خودمی کشندوبایک ضرب، آن ها راقطع می کند. کشاورزان ابتداجو رامی بریدند، زیرامقاومت آن دربرابربادِگرم ، کم بودودانه ها ازخوشه جدامی شدندومی ریختند وصبح هابیشترجوهارامی بریدندچون رطوبت برآن نشسته بودودانه هایش نمی ریخت وگندم هاراعصرهادرومی کردند(واین زمانی بودکه به ناچاربایدهردوراهمزمان می بریدند). کسانی که درومی کردندهریک مسئولیتی داشتندوبه نام هایی لقب گرفته بودند. به نفری که ازهمه بهتروبیشتردرومی کرد وکارمدیریت مزرعه رابه عهده داشت، دهدارمی گفتندکه مثلاً زمان ومیزان درورا، دریک روزتعیین می کردوهمچنین دستورخوردن صبحانه وناهار. مزرعه راهم به چندقسمت تقسیم می نمودکه به هرقسمت،« برون »می گفتندوهر«برون» رایک نفربایددرومی کرد.درمحل وقتی که می خواهندبه شخصی بگویندکه خیلی خسته وتشنه است یاآب زیادبخورد، می گویند: «مِی پس ِ برون بیدیه؟» واین نشان دهنده ی این است که این کارتاچه اندازه مشکل وطاقت فرسابوده است.قدیمی هامی گفتندهرکس دو«برون» راببُردوآب نخورد، قابل تقدیراست وواقعاً طاقت داروشاخص است. شخص دیگری که درزیردست «دهدار»قرارمی گرفت،« وزیر»نام داشت. «وزیر»هم مانند«دهدار»، بایدچالاک وزرنگ می بودوباقدرت وسرعت بالایی جیلم می کردوبه نوعی بادهداررقابت می کردواگردهدار2ردیف «بافه» (دسته های بریده شده ی گندم)صف می داد،« وزیر»هم بایدسعی می کردکه خودرابه اوبرساندودوردیف راببُردوصف بدهد. بعضی موقع که دهدارمی خواست قدرت خودرابه رخ وزیربکشد، ازوی سبقت می گرفت وپس ازچندمتربه صورت قوسی،  گندم های جلوی وزیرکه برعهده ی وزیربودرادرومی کردوبه اصطلاح می گفت که سرت رابریدم. اگرچه به شوخی این رامی گفت ولی باعث ایجادانگیزه جهت تسریع درکاردرومی شد. نفربعدازوزیرکه درکنارش درومی کرد، و، زیردست وزیربودودروگری عادی محسوب می شد ، شخصی بودکه به وی« میرکلور» می گفتند. وی علاوه بردرو، مسئولیتی داشت که دراصل به آن« بنه کش »هم می گفتندووقتی بافه ها، تعدادشان زیادشده بود، وی به کمک دیگران بافه ها راجمع می کردودربنه می گذاشتندوبرالاغ می بستندوآن رابه خرمن جامی آوردندکه کارآوردن رابه تنهایی فقط «میرکلور»انجام می داد. میرکلورمسئولیت پرکردن مشک های آب راهم برعهده داشت. علت نامیدن وی به میرکلوراین بودکه به علت قرارگرفتن این شخص درحاشیه ، یعنی قسمتی که روزقبل دروشده بود، وکلوربود، این شخص بایداین مسیر، که یک سمتش گندم زاروسمت دیگرش کلوربودرادرومی کرد.

 


[ چهارشنبه 90/2/28 ] [ 1:15 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

 باتوجه به اینکه روستای بنارآب شیرین درکناررودخانه ی دالکی واقع گردیده، برآن شدیم تابه اختصار، روش هایی راکه بعضی ازاهالی بنارجهت صیدماهی ازرودخانه به کارمی بستند راجهت آشنایی هم وطنان وخوانندگان وبلاگ شرح دهیم. نگارنده براین باوراست که بعضی ازاین روش هابدیع بوده ودرهیچ کجای دیگراستفاده نگردیده واین امتیازوصفتی ویژه است جهت صیادان بناری. یکی ازروش هایی که تاکنون درجاهای دیگربه کارنرفته یاکمترکاربردداشته، ماهیگیری بااستفاده ازطناب است. دراین روش، طنابی به طول تقریبی 30الی 40متروقطرحدوداًنیم اینچ یاکمی بیشترتهیه می شودآنگاه دونفر، دوسرطناب راگرفته وباگذاشتن پای خودبرروی طناب (جهت زیرآب رفتن طناب) همچنان که سرطناب رادردست وپابر روی آن دارند، پاراروی زمین کف زمین رودخانه می کشندوطناب رامی برندوعرض رودخانه راازاین ساحل به طرف ساحل مقابل طی می نمایند. البته نیازی نیست که این کار حتماً ازلب ساحل باشدبلکه می تواندشروع آن(بندزدن)ازمیانه ی رودویاازجایی که پای افرادبه زمین برسدباشد ودردوالی سه مترمانده به ساحل مقابل درمحلی که قابلیت نشستن داشته باشد به حالتی می نشینندکه نشیمنگاهشان درست روی زمین باشدوزانوها خمیده وساق پا درکنار ناحیه ی بیرونی ران، قراربگیرد. سطح زیرطناب باید صاف باشدچون اگرچاله باشد، ماهی به راحتی اززیرطناب می گذرد اگرآب اندکی زیادباشدکه دونفراصلی راحرکت بدهد، دونفر، کتف های آن دورافشارمی دهندتابه زمین بچسبند ودیگرهمراهان نیز به همین ترتیب درکناردونفراصلی که طناب رادردست دارندبه سمت ساحل می نشینندبه گونه ای که امکان خروج ماهی ازدوسرطولی طناب میسرنباشدآنگاه ازدوطرف شروع به جمع کردن می کنندتاجایی که طناب کشیده ومحکم شودآنگاه شروع به تکان دادن طناب می کنند. تکان دادن ، به صورت جلووعقب بردن دستی است که طناب درآن قراردارد. دراین حالت دونفراصلی روبروی همدیگرنشسته اندوطناب رادردستی دارندکه به سمت داخل رودخانه است (دردست راست یکی ودردست چپ دیگری)ودست هاراروی زمین رودخانه به طوررفت وبرگشتی می کشنددرواقع یک بارآقای الف طناب رابه سمت خودمی کشدوآقای ب به اومجال این کاررامی دهدوبلافاصله بلعکس می شودودست های دارای طناب مثل پیستون کارمی کند. این کارتاجایی ادامه می یابدکه احساس می کنندهنوزدرمحدوده ی طناب تاساحل، ماهی وجوددارد. ماهی هایی که درفاصله ی طناب تاساحل قراردارندبه علت ترس ازحرکت طناب قادربه عبورازروی آن نیستند یاکمترعبورمی کنند.  بنابراین بیشتر درجهت طولی طناب حرکت می کنندکه دراین حالت درمیان پاهای افرادی که نشسته اند، گیرمی افتندوافرادبادست آن هاراگرفته وبه ساحل پرت می نمایند. به همین ترتیب طول 4ال5کیلومترازرودخانه راطناب زده وماهی می گیرند. دراین روش که مخصوص آب های کم عمق است ماهی هایی بااندازه های مختلف صیدمی گرددو روش بسیارمفرح وشادی بخشی می باشد.

 


[ یکشنبه 90/1/7 ] [ 12:49 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

یک بوته ای درباغچه ی غلامعلی ملازمان پدرمحمدزمان زمانی سبزشد. هیچ کس نفهمید که چیست. کم کم بزرگ شد. محمدزمان برایم نقل می کردکه مثل انگوردرزیرش «رک1»زدیم تااین که بزرگ شدوگل زردی داد. روزی نوروزتنگ ارمی (برادرآخوندعبدالحسین تنگ ارمی که درآن موقع دربنارسکونت داشت) ازکوچه می گذشت. محمدزمان اوراصدازدوگفت: نوروز بیا. علفی درباغچه ی ماسبزشده ، به آن نگاه کن شایدآن رابشناسی. نوروزآمدوبه محض این که به آن نگاه کردخندیدوگفت به این می گویند گوجه فرنگی 2. محمدزمان گفت: نوروز ! کار ِچه می آید؟(به دردچه می خورد؟) گفت: باآن «اوپیاز3» می کنند. پت پتی(به تنهایی وبدون قاتقی دیگر)) هم می خورند. همان بوته ی گوجه فرنگی، یک من ونیم تایک من ویک چارک 4 محصول دادوماخیلی ازآن فروختیم وخودمان هم دائم ازآن می خوردیم ودومرحله هم سوغات کردیم . این اولین گوجه فرنگی دربناربود.

_________________

1- رکrok   ستون چوبی

  2- نوروزباانگلیسی هاکارکرده بود وگوجه فرنگی رامی شناخت. 

3-اوپیازow piyaazh   نوعی غذای ساده.

4- من man دربنارمعادل معادل75 کیلوگرم است.

 

 


[ دوشنبه 89/11/4 ] [ 11:50 عصر ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]

پیش از سال قحط آزاری1، شخصی به نام کل غلوم که اصلا کوهمره ای بود، به همراه دو دختر، یک پسر و برادری که داشت، به دشتستان می آید. نام پسرش غلامرضا و نام برادرش علی باز بود. پدر اندک اندک در بنار زندگی را سروسامان می دهد. یکی از دخترانش را به کل محمد( پدر بزرگ حاج علی صدیقی) و دیگری را به محمد حسین حاج عبدالله در صفی آباد می دهد وخود مدتی بعد مشغول کاشتن باغی در زمین ِبین بنار و زیارت می شوداما شب هنگام تعدادی ازاهالی زیارت ، دمیت2 ها را می کنند و دور می ریزند. این واقعه چندین باراتفاق می افتد. یک روزکل غلوم به حاج علی( نوه ی خویش) می گوید: علی ! بامن بیاتابه زیارت برویم . ایشان باهم به زیارت ونزدمیرزاعلی خان 3می روندوشکایت می کنندوبیان می کنندکه تاکنون سه مرتبه نخل های مراازجاکنده اند . چندبارهم آمده ایم ولی هیچ کاری نکرده ای. خان پاسخ می دهداگرثلث باغ رابه خودم بدهی، هیچ کس عاجزت نمی کند. این جریان حدوداًدر14 سالگی حاج علی صدیقی اتفاق می افتد4.درهمان مجلس سندی ردوبدل می شودوخان مقداری زیادزمین به عنوان سراب5 دراختیارباغ قرارمی دهد. حاج علی به نقل ازکربلایی حسین (کل حسین)نقل می کندکه خوانین سندراداشتندتااینکه به کوه زدند6ومتواری شدندوسندنیزگم شد. کل غلوم مشغول کاشتن نخل می شود. محمدفرزندکربلایی مومد(مهمد)، پدرحاج باقربوستانی که پسردختری کربلایی غلوم است گفته:بعدازاین که غلامرضا، پسرکل غلوم درگذشت، پدربزرگم کل غلوم درباغ می گشت وباخوداین شعررازمزمه می کرد:         

               « باغ ها ویرانه گردد باغبانی بگذرد »

__________

ازیادداشت های محمدغلامی- منبع : گفتارمرحوم محب بی باک باهمکاری آقای حسن بی باک

1- سال 1310سال آزاری یاقحط سفید . آزاردردشتستان به نوعی بیماری (مثل آنفلونزا) اطلاق می شود.برگرفته ازکتاب جایگاه دشتستان درسرزمین ایران- سروش اتابک زاده- صفحه ی 286

2- پاجوش – نهال ِنخل

3- میرزاعلی خان پدرآقاخان زیارتی - برای اطلاع ازاخلاف واسلاف خوانین ، به کتاب همان کتاب ، صفحه ی 115 رجوع کنید.

4- باتوجه به اینکه حاج علی صدیقی درسال1283متولدشده، زمان کاشتن نخل هابایدسال 1297باشد.باتشکرازآقای امان الله ابراهیمی که سال تولدحاج علی صدیقی رابه دست آورده ودراختیاراینجانب قراردادند.

5- سراب : زمینی است مشرف برمزرعه یاآب انبار[یاباغ]که آن راشخم نمی کنندتاسفت وسخت شده وآب باران درآن فرونرودوبه طرف مزرعه یاآب انبار[یاباغ]جریان یابد.از کتاب سیری درگویش دشتستانی ازطیبه برازجانی صفحه ی 464


[ سه شنبه 89/10/14 ] [ 12:43 صبح ] [ بنار آبشیرین ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب